فراموش کردم
رتبه کلی: 3451


درباره من
این روزها

تمام احساس من

زیر وعده های ناتمام تو

گم شده

و تمام ثانیه های بی قرارم

با آماج خاطراتت

خود، روزی دیگر است.

این ثانیه ها

بی حضور تو رنگ می بازد

و خاطره چشمانت

بی مخاطره

خود خاطره ای دیگر است.

سکوتی بی پایان

چون آواره ای

بر این لحظه ها آوار می شود...

این روزها

تمام من

تمام میشود
مزارت عشق را...
مزارت عشق را بیتاب کرده فلک را بنده ی سرداب کرده گواهی می دهد این قبر کوچک که مردی را خجالت آب کرده...
تاریخ درج: ۹۷/۰۶/۳۱ - ۱۸:۳۳ 2 نظر , 52 بازدید
یا اباعبدالله
یا اباعبدالله دل بی تاب اومده ، چشم پر از آب اومده اومده ماه عزا ، لشکر ارباب اومده لشکر مشکی پوشان سینه زن های ارباب شب همه شب می خونند نوحه برای ارباب جان آقا،سنه قربان آقا سید العطشان آقا دل من در به در ، درمون دردش سفر یک نفر نیست که یه شب مارو زیارت ببر دست ادب رو سینه سینه زن های ارباب با یه س...
تاریخ درج: ۹۷/۰۶/۲۷ - ۰۴:۰۳ 5 نظر , 48 بازدید
زندگی معلم...
زندگی معلم بزرگی است…:زندگی می آموزد که شتاب نکن.زندگی می آموزد چیزهایی که می خواهی به آنها برسی وقتیدریافتشان می کنی می بینی آنقدر هم که فکر می کرده ای مهم نبودهشاید هم اصلا مهم نبوده شاید موجب اندوهت نیز شده است.زندگی می آموزد از دست دادن آنقدر هم که فکر می کنی سخت نیست.زندگی می آموزد همه ل...
تاریخ درج: ۹۷/۰۶/۱۲ - ۰۱:۰۴ 4 نظر , 49 بازدید
انسان بودن سخت نیست
‍ انسان بودن زیاد سخت نیستکافیست مهربانی کنیزبانت که نیش نداشته باشد و کسی را نرنجاندهمین انسانیت است! وقتی برای همه خیر بخواهیهمین انسانیت است! وقتی محبتت بی منت باشدوقتی عشق بورزیوقتی زیبایی اشخاص را ببینیوقتی خوبی هایشان را ببینیهمین انسانیت است! مهم نیست که دیگران چگونه اندتو صاف و زلال ب...
تاریخ درج: ۹۵/۰۹/۰۲ - ۰۴:۳۰ 4 نظر , 55 بازدید
نامه ای عاشق اسه معشوق..
نمی دونم از کجا شروع کنم؟ از خوبیت از امیدت از حرفهای پر از ماهت یا از چشات که من کشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته کاش بدونی که چه قدر دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی که برام همیشه سبکی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل ...
تاریخ درج: ۹۳/۱۱/۲۸ - ۲۲:۲۲ 2 نظر , 41 بازدید
هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»آ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۵/۲۴ - ۲۳:۳۸ 4 نظر , 42 بازدید
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات