فراموش کردم
رتبه کلی: 1027


درباره من

دين حق همين است كه بالاي منبرها گفته مي شود،

ولي دو چيز كم دارد :

عشق به خداوند متعال واخلاص .

دعا كنيد كه خداوند از كري و كوري نجاتمان بدهد ،

وتا هنگامي كه انسان غير از خدا بخواهد ،

هم كور است و هم كر.

به خاطر خدا چه کردیم...
فریاد از بی وفایی..
وای بر شما چه زود به خدا وپیامبرش در باره ما اهل بیت خیانت کردید در صورتی که رسول گرامی اسلام به شما سفارش نمود تا از ما پیروی کنید ومارو دوست داشته باشیدودست از ما نکشید... وصیت میکنم که احدی به جنازه من حاضر نشود احدی از آنان که ظلم کردند ...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۰۱ - ۱۲:۲۶ 1 نظر , 48 بازدید
بهجت
بهجت
کفش نداشت و مدام بهانه می گرفت تا روزی کسی رو دید که پا ندارد..
کفش نداشت و مدام بهانه می گرفت تا روزی کسی رو دید که پا ندارد..
ببخشید امام رضا کجاست؟می خوام ببینم اش..
در یک شب سرد زمستانی سال 1372 وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود 35 سال س...
تاریخ درج: ۹۲/۰۲/۰۶ - ۱۴:۴۴ 1 نظر , 159 بازدید
مادر
مادر
بریم به کلینیک..
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...>خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.>زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.>آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...>...
تاریخ درج: ۹۱/۱۱/۲۸ - ۱۱:۰۷ 1 نظر , 178 بازدید
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟
یادش بخیر..
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه... کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیمبچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون ...
تاریخ درج: ۹۱/۱۱/۱۴ - ۱۷:۰۴ 3 نظر , 202 بازدید
تشنه ی آب بودی خواب آب دیدی...
شاگرد : استاد ، چکار کنم که خواب امام زمان (عج) رو ببینم ؟! استاد : شب یک غذای شور بخور ، آب نخور و بخواب . .... شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت . شاگرد : استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم !‏ خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم کنار نهر آبی ...
تاریخ درج: ۹۱/۱۱/۱۴ - ۱۶:۴۲ 0 نظر , 296 بازدید
...
...
خدایا شکر که تورادارم..
خدایا شکر که تورادارم..
بگذارو بگذر..
جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می کرد.رفتن و ردپای آن را. و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای ...
تاریخ درج: ۹۱/۱۱/۰۷ - ۱۸:۳۶ 4 نظر , 241 بازدید
شرمنده ام..مولای من
خدایا !خداياچگونه تورابخوانم درحالي که من، من هستم (بااين همه گناه ومعصيت)وچگونه ازرحمت تونااميدشوم درحالي که تو، توهستي (باآن همه لطف ورحمت) خدايا توآنچناني که من مي خواهممرانيزچنان کن که تومي خواهي ازمناجاتهاي امام سجاد(ع) عبرت آتشی نمی سوزاند "ابراهیم" را...و دریایی غرق نمیکند...
تاریخ درج: ۹۱/۱۰/۰۹ - ۱۸:۴۰ 4 نظر , 489 بازدید
این مطلب رو هروز باید خوند تا ملکه ذهن و اعمالمان شود ..
15 توصیه حاج اسماعیل دولابی (ره) در خصوص زندگی مومنانه ۱. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است. 2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، ن...
تاریخ درج: ۹۱/۱۰/۰۳ - ۲۰:۲۶ 8 نظر , 518 بازدید
یا مولا یا امام نقی(ع)
در ایام متوكل عباسی زنی ادعا كرد كه من حضرت زینب هستم و متوكل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.آن زن گفت: رسول خدا در من تصرف كرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم. متوكل، بزرگان و علما را جمع كرد و راه چاره خواست.متوكل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۲۳ - ۱۸:۰۷ 1 نظر , 324 بازدید
یا سریع الرضا
یا سریع الرضا
ارزش اشک برای امام حسین از اشک نماز شب هم بالاتر است.
سفارشات آیت الله بهجت در مورد عزاداری امام حسین(ع)ـ سفارش پدرم همیشه این بود که خدا می‌داند این توسلات برای انسان چه می‌کند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چه‌طور وقتی یک لامپ را به الکتریسیته متصل می‌کنیم، نور می‌دهد. انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل می‌شو...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۹ - ۱۱:۴۳ 1 نظر , 498 بازدید
خواندنش خالی از لطف نیست!!!!!!!!
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. الآن فرض کنید در خیمه های ابی عبدالله الحسین (ع) نشسته اید. آنها معلوم نبود که در خیمه گریه می کردند ولی تعهد می بستند. چراغها را خاموش کنید همانطور که حضرت سید الشهداء چراغها را خاموش کرد. حضرت یک گوشه ای نشسته اند و سرشان را پایین انداختـه اند که آن...
تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۰۳ - ۱۱:۳۹ 3 نظر , 325 بازدید
عجب خدایی!!
عجب خدایی!!
چقدر از داشته هایمان راضی هستیم؟؟؟
از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟؟؟ پس این چی؟ هنوز هم از گرسنگی مینالید؟ پس این چی...؟؟؟؟؟؟ از خواب توی تخت خواب سفتتون خسته شدین....؟؟؟؟؟ پس این چی....؟؟؟؟؟ از پیاده روی های روزانه تون خسته شدین....؟؟؟؟؟؟ پس این چی....؟؟؟؟؟؟ هنوز قدر محبت و مراقبت ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۸/۲۸ - ۱۱:۲۱ 1 نظر , 310 بازدید
.......
.......
قدر دان باشیم
قدر دان باشیم
پل
سال‌ها پیش، دو برادر با هم در مزرعه‌ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می‌کردند. روزی آنان به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جروبحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنان زیاد شد و قهر کردند. یک روز صبح درب خانه برادر بزرگ‌تر به صدا درآمد. وقتی در را باز ک...
تاریخ درج: ۹۱/۰۸/۲۱ - ۱۹:۴۴ 2 نظر , 318 بازدید
قهوه،لیوان وزندگی..
چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند. آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف هایشان هم شکایت از زندگی بود. استادشان...
تاریخ درج: ۹۱/۰۸/۲۰ - ۱۵:۵۴ 1 نظر , 415 بازدید
چه روزهای زیبایی
چه روزهای با عظمتی است .موسی(ع) به طور می رود .فاطمه(س) به خانه ی علی(ع). ابراهیم(ع) با اسماعیل(ع) به قربانگاه محمد(ص) با علی(ع) به غدیر. و حسین(ع) با همه ی هستیش به کربلا... وهنوز منتظران منتظرند ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۸/۱۳ - ۱۰:۵۲ 0 نظر , 356 بازدید
چه خوش گفت..
چه خوش گفت..
مقیم لندن..
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۸/۰۱ - ۱۸:۳۲ 1 نظر , 419 بازدید
عجیبا
عجیبا"غریبا
عجبا
عجبا
آنچه از ما براید
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : ... در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ... گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد ...
تاریخ درج: ۹۱/۰۷/۲۷ - ۱۶:۵۷ 1 نظر , 405 بازدید
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات شبهای جمعه در میانالی