فراموش کردم
رتبه کلی: 446


درباره من
رضا صیامی (RS205 )    

مباهته، تهمت در خدمت دیانت!

درج شده در تاریخ ۹۲/۰۸/۰۴ ساعت 11:56 بازدید کل: 502 بازدید امروز: 7
 

مباهته، تهمت در خدمت دیانت!*



1-    سروش نقل کرده است که دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، در حاشیه جلسه مدیران مسئول مطبوعات با رئیس جمهور، جناب مهاجرانی مجالی برای گفتگو با شریعتمداری می یابد. روزنامه کیهان در آن ایام نوشته بود عبدالکریم سروش در سفر به آلمان جاسوسی کرده و اسرار مملکتی را با بیگانگان در میان گذاشته است. مهاجرانی به شریعتمداری می گوید شما هر اختلافی که با سروش و ایده ها و اطرافیانش داری داشته باش و آنها را بنویس و در روزنامه‌ات منتشر کن؛ اما شما می‌دانی، من هم می می دانم که وصله جاسوسی به سروش نمی‌چسبد و این تهمتی ناروا و غیر موجه است. سروش چه منصب دولتی و اطلاعات محرمانه ای دارد که با خارجی ها در میان بگذارد؟! شریعتمداری در پاسخ می گوید: می دانم سروش جاسوسی نکرده، اما می شود به ایشان «بهتان» زد و «افترا» بست؛ چراکه در فقه بابی داریم تحت عنوان «مباهته». مطابق با این بابِ فقهی، اگر مردم به دور کسی جمع شوند که محبوبیت و نفوذ زیادی دارد و در عین حال خلاف اسلام سخن می گوید و نمی توان مردم را از اطراف او پراکنده کرد، می توان به او « بهتان» و «تهمت» زد و شخصیت او را تخریب کرد و از این طریق با او در پیچید و از نفوذ و تأثیرش کاست... [1]
2-    سخنان منسوب به یکی از ائمه جمعه: جنگ سایبری را جدی بگیرید. با وبلاگ طنز، علمی یا ادبی و یا هک کردن، با هر وسیله ای که می توانید به جنگ بروید. هر چه هست الان جنگ است.  مسئله جنگ ما در فضای مجازی به این حد رسیده است که هر کس دستش می رسد با هر وسیله ای که می تواند متوسل بشود. این را بدانید که مسلم است همانطور که در جنگ برخی اوقات خلاف شرع ها جایز می شود در جنگ سایبری هم خلاف شرع ها جایز می شود. یعنی الان شرایطی است که شما با هرچه که به دستتان می رسد بزنید. ملاحظه هیچ طرف را هم نکنید چون شما نزنید دشمن شما را می زند. [2]


********


طرح مسأله
برخی از متفکران اسلامی، با نگاه آسیب شناسانه به وضع اخلاق در جامعه ما، متوجه این بیماری خطرناک شده اند که در نزد بسیاری از متدیّنان، «تهمت و افترا زدن» به مخالفان، جایز شمرده می شود و چنین استدلال می کنند که با تهمت باید آبرو و حیثیت آنها را از بین برد تا کسی به آنها اعتماد نکند و تحت تأثیر ضلالت و گمراهی شان قرار نگیرد.
شرایط اجتماعی امروز ما که باید به تعبیر امام خمینی آن را «روز تهمت» نامید[3]، ما را با این سؤال مواجه می سازد که قضیه از چه قرار است؟  این توهّم  که  «به مخالفان هر دروغی  را میتوان نسبت داد» چه  ریشه ای  دارد؟  عواقب  و پیامدهای    آن  چیست ؟ این سخن از «کجا» آمده و ما را به «کجا» می برد؟ ...


 دستور مباهته
روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده که حضرت، وظیفه امت را در مقابل «اهل بدعت» بیان فرموده و دستور داده اند که از آنان برائت جسته، عیب ها و ایراداتشان را بازگو کنید و آنان را «مبهوت» سازید تا برای تباه کردن ِ اسلام، طمع نکنند: "إذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البرائة منهم ... و باهتوهم کیلایطعموا فی الفساد فی الاسلام و یحذّرهم الناس[4]".
واژه «باهتوهم» از ماده «بهت» به معنی «مبهوت ساختن» است، یعنی به قدری با قوّت با آنان بحث کنید و دلیل محکم و قاطع ارائه کنید، که اهل بدعت را «متحیّر و مبهوت» ساخته و از پاسخ دادن ناتوان کنید. چه اینکه حضرت ابراهیم هم، چنان منطقی و مستحکم با کافر بت پرست احتجاج کرد که او را مبهوت نمود: «فبهت الذی کفر[5] ».
منابع اصیل لغت عرب، همین معنا را برای این ریشه ذکر کرده اند، مثلا جوهری در صحاح می گوید: «بهته بهتًا أخذه بغتة و بهت الرجل إذا دهش و تحیّر»، و فیّومی در مصباح می گوید: «بهت: دهش و تحیّر». زمخشری در اساس البلاغه می گوید که بهت و باهت (ثلاثی مجرد و مزید) تفاوتی ندارد: «بهته بکذا و باهته به». ابن فارس هم در معجم مقاییس اللغه آورده است که اصل این ماده به همان معنی «حیرت »، و «بهتان» به معنی دروغ است: «الباء و الهاء و التاء اصل واحد و هو کالدهش و الحیره، یقال: بهت الرجل یبهت بهتا و البیهته: الحیره، فأمّا البهتان فالکذب.»
بهر حال از نظر لغت، دلیلی وجود ندارد که «باهتوهم» را به «تهمت زدن و افترابستن و نسبت دروغ دادن» معنی کنیم و نتیجه بگیریم که رسول خدا اجازه داده است تا برای کوبیدن و ضایع کردن افراد منحرف، هر دروغی به آنها ببندیم و هر نسبت خلافی به آنها بدهیم!


 منطق بهت آور
روایت رسول اکرم (ص) را تا قرن دوازدهم هجری «محدّثان» همانگونه که اشاره کردیم معنا می کردند و می گفتند باید در برابر اهل بدعت، با سلاح منطق ظاهر شد و موهومات آنها را نقش بر آب کرد. محدث بزرگوار فیـض کاشـانی «باهتوهم» را به معنی آن میدانست که: با آنان چنان سخن بگوئید که ساکت شوند و حرفی برای گفتن نداشته باشند: «جادلوهم و اسکتوهم و اقطعوا الکلام علیهم[6]». فیض در وافی، هر چند در مواردی که معانی مختلف و احتمالات گوناگون در معنی یک روایت وجود دارد به آنها اشاره میکند، ولی در اینجا به هیچ معنای دیگری، حتی در حد احتمال هم اشاره نمی کند. پس از وی، ملاصالح مازندرانی هم در شرح بر اصول کافی، روایت را همین گونه معنی می کند و توضیح می دهد که «بهت» به معنای «تحیّر» است، پس معنی روایت چنین می شود که با «حجت قاطع» و دلیل محکم، راه ها را به روی بدعت گذاران ببندید تا آنها مبهوت شوند[7]. و سپس علامه مجلسی نیز به همان کلمات لغویین استناد می کند، و روایت را مانند محدّثین گذشته معنی نموده و «بهتان» برای مصلحت دین را، احتمال مرجوح میشمارد: «الظاهر أن المراد بالمباهته الزامهم بالحجج القاطعه و جعلهم متحیّرین لایحیّرون جوابا[8]»، مجلسی در برخی از رساله های فارسی خود هم، روایت را چنین ترجمه کرده است: «بر ایشان حجت را تمام کنید تا ایشان طغیان نکنند در فساد کردن دین اسلام[9]».


مصلحت تهمت
متاسفانه از قرن سیزدهم، نقطه سیاهی بر دفتر سفید فقه شیعه نقش بست و نظریه «به اهل بدعت «تهمت» بزنید تا آنها را از میدان بدر کنید»، در فقه پدیدار شد. این نظریه ابتدا به شکل احتمال مطرح شد که «باهتوهم» می تواند به معنی «تهمت زدن» باشد و سپس در تایید این احتمال گفته شد که: چه مانعی دارد که تهمت زدن به آنها به خاطر «مصلحت» جایز باشد، و چه مصلحتی بالاتر از آنکه با تهمت زدن – مثل آنکه فلانی دزد است، ویا کافر شده، و ... او را مفتضح و بی آبرو ساخته تا مردم از او فاصله بگیرند و دینشان حفظ شود؟ با این تهمت، هر چند یک نفر بی آبرو می شود، ولی دین و ایمان جامعه سالم می ماند!!« ویحتمل ابقائه علی ظاهره بتجویز الکذب علیهم لاجل المصلحة، فانّ مصلحة تنفیر الخلق عنهم أقوی من مفسدة الکذب[10]».
در این روند، ابتدا «یک احتمال» مطرح شد ولی «خلاف ظاهر» تلقّی گردید، ولی بعد همان احتمال ، به عنوان «ظاهر روایت»، مورد تأیید واقع شد، و سپس «فلسفه ای» برای آن بیان گردید که با وجود این فلسفه، اصلا نیازی به دلالت روایت هم نیست، و آن فلسفه آن است که در تزاحم ، با صرف نظر از یک حکم مهم ، باید از رعایت «حکم اهمّ» که مصلحت بیشتر و قوی تری دارد ، مراقبت کرد.


عاقبت تهمت
نظریه جواز تهمت به مخالفان، از نظر مبانی استدلالی، کاملا آسیب پذیر است ونیازی به نقد تفصیلی آن دراینجا نیست، مثلِ الف-فاصله گرفتن از معنای لغوی «بهت» که مورد توجه شارحان حدیث بوده، ب-بی توجهی به «اجمال» حدیث،در صورت اشتراک لفظی بهت دو معنای «تحیّر» و «تهمت» ودر نتیجه غیر قابل استناد بودن، ج-عدم تامل در قرائن داخلی وخارجی که نشان می دهد در اینجا «بُهت» به معنای تهمت نیست، د-«مفاسد» مهم تهمت زدن به مخالفان دینی و سیاسی را نادیده گرفتن و آن را به «مصلحت» دین شمردن و... .
ولی مهم تر از این مباحث علمی که در جای خود از اهمیت برخوردار است، این است که در پرتو این نظریه فقهی واخلاقی، «چه جامعه ای» ساخته می شود؟ وگفتگوهای علمی به چه سمت و سوئی پیش می رود؟ و رقابت های سیاسی گروه ها، به کجا می انجامد؟ بر فضای رسانه ای کشور چه جوّی حاکم می شود؟ و... .
اگر کسانی با این نگاه، به مناصب حکومتی دست پیدا کنند، و در برابر اعتراضات به حق، یا به ناحق قرار گیرند و به مخالفان خود «نسبت هایی» بدهند، حتی اگر در تقوی مانند سلیمان و ابوذر باشند، سخنان آنها چه اعتباری دارد؟ و خاطراتی که بازگو می کنند و یا می نویسند، چقدر با صداقت توأم است؟ واگر آمارها وگزارش هایی از جنایت های دشمنان خارجی، ارائه کنند، چگونه حمل بر حقیقت می توان کرد؟ و اعترافاتی که از متهمان اخذ می کنند و اعلام می نمایند، به چه دلیل عاری از حقیقت نباشد؟
اگر تا به حال، به دلیل تدیّن و ایمان و عدالت و تقوی، «احتمال دروغ» و تهمت را در گفتارشان نفی می کردیم، اینک به اقتضای تقوی و عدالتشان، سخنشان را چگونه راست بدانیم یا دروغ؟


بهانه ی بد مستی
روایت رسول خدا در خصوص «اهل بدعت» است، ولی اگر در میان متدینان باب «تهمت» نسبت به آنان باز شود، این باب به روی دیگران هم باز خواهد بود وهر کس پس از «انگ بدعت» گذاری، مستحق هر نسبتی می شود و می توان هر کار زشتی را به نام او ثبت کرد!! مگر در نهضت مشروطه که آخوند خراسانی و میرزای نائینی، از تاسیس مجلس شورای ملی، و تدوین قانون اساسی، دفاع کردند، به عنوان حامیان«بدعت» معرفی نشدند؟ و مگر تنبیه الامّة نائینی در پاسخ به این اتهام نیست که قانون اساسی را «بدعت» نگوئید، ومجلس شورای را بدعت نخوانید، و اخذ به رأی اکثریت را بدعت نشمارید[11] و مگر فتوای شهید ثانی به وجوب عینی نماز جمعه در عصر غیبت،از سوی برخی از علما، «بدعت» دانسته نشد[12]؟ در جامعه ای که عده ای به دنبال بهانه برای «بد مستی»  اند، کافی است که فردی در اثر کینه ی شخصی و اختلاف جناحی، به سرعت ، بدعت گذار شود، و بعد هم هر نسبتی به او جایز باشد که: بهائی است، و جاسوس است و ... .
قضیه «بهانه برای مستی» را شهید مطهری به همین تناسب نقل میکند: «آن زمانی که یک شاهی ارزش داشت، یک نفر رفت دکان عرق فروشی وگفت: یک شاهی عرق بده، عرق فروش گفت: یک شاهی که عرق نمی شود،او اصرار کرد که یک ته استکان! عرق فروش گفت مردم عرق می خورند که مست بشوند،این یک ذره فائده اش چیست؟ گفت: تو همان را بده، بد مستی اش با خودم!»
مطهری سپس می گوید: بعضی مردم که دنبال بهانه اند برای بدمستی و هرزگی اند گفته اند: اجازه هست هر دروغی که دلمان میخواهد، برای اهل بدعت جعل کنیم، بعد با هر کسی که کینه ی شخصی پیدا می کنند، فورًا یک تهمتی می زنند و می گویند: او اهل بدعت است، و شروع می کنند به جعل کردن و تهمت زدن! آن وقت ببینید بر سر دین، چه می آید؟[13]
برای اینکه روشن شود، در جامعه ما انحراف و اعواج تا کجا رسوخ کرده و فقه واخلاق چگونه آسیب دیده است، می توان سخن مقدس اردبیلی را به عنوان مقیاس قرار داد، شخصیتی که در «تحقیق» و «تقوی» الگوی فقهاست:
«مسلمانی که عقیده ی کافری را مورد نقد و اعتراض قرار می دهد، فقط می تواند از «دلیل منطقی» بر علیه او استفاده کند، و حق ندارد به او نسبت ناروا داده و او را قذف کند، حتی اجازه نداردکه زشتی های ظاهری و یا عیوب باطنی اش را موجب ناسزا قرار داده و به او خطاب کند: ای جزامی، و لو در واقع هم جزامی باشد، ویا او را کودن و پست بنامد! مسلمان حق ندارد، به دین و آئین کفر او دروغ ببندد و زشتی ها و ایراداتی که در آن واقعا وجود ندارد، به آن نسبت دهد. از قواعد شهید هم همین طور استفاده می شود.»[14]
علامه مطهری، با اشاره به یک نمونه در این باره، جامعه ما را «اجتماع ننگین» می نامد، مطهری با درایت و بصیرت خود، انحرافات اخلاقی در میان متدینان را به خوبی تشخیص داده بود و نسبت به خطرات آن هشدار داد، ولی تا وقتی که در صدد یافتن ریشه های این انحراف بر نیائیم و تا وقتی که نپذیریم این انحرافات در حوزه ی «بی سوادان جامعه» محدود نمی شود، بلکه در بیرون آن ریشه دارد، وبالاخره تا وقتی که نظریات فقهی و اخلاقی را تهذیب نکنیم و اخلاق را حاکم بر فقاهت و سیاست و دیانت قرار ندهیم، علاج واقعه امکان ندارد.
 

--------------------

 
* نام مطلب و بخش زیادی از آن، از مقاله آیت الله سروش محلاتی به عاریه گرفته شده است.
1- ویکی پدیای فارسی ، در مورد صحت این ماجرا نظر قطعی نمی توانم بدهم.
2-سخنان منسوب به آیت الله علم الهدی، امام جمعه مشهد. این مطلب برای اولین بار توسط سایت "وبلاگ نیوز" منتشر شد و 4 روز بعد تکذیبیه آن در صفحه ای جداگانه و بدون اشاره در صفحه اصلی خبر منتشر گردید. تا کنون دهها سایت و وبلاگ موافق و مخالف این مطلب را بدون ذکر تکذیبیه آن در راستای اهداف خود منتشر کرده اند. در تکذیبیه این خبر آمده است: " ایشان به شدت این خبر را تکذیب کرده و تاکید کردند: هرگونه فعل و قول حرامی همچون تهمت و دروغ سبب خروج از شرع شده و قطعا در این جنگ نرم توفیقی حاصل نمی شود. ما باید به قواعد دین پایبند باشیم."
3- امام خمینی، صحیفه امام، ج10، ص275: امروز- همین طور که ملاحظه می کنید – روز «تهمت» است، من نمی دانم چه جور شده است که هر کس به هر کس دلش می خواهد هر چی می گوید! نمی داند که هتک حرمت مومن، هتک حرمت الله است؟!
4- الکلینی، الاصول من الکافی، ج4، ص123 
5- سوره بقره، آیه 258
6- فیض کاشانی، ج1، ص245
7- مازندرانی، شرح اصول کافی، ج10،ص43
8-مجلسی، مراة العقول، ج11، ص81
9-مجلسی،رساله حدود و قصاص و دیات، ص28
10-الانصاری، المکاسب، ج2، ص118
11- میرزا حسین نائینی، تنبیه الامّة و تنزیه الملة، ص101 و 115
12- دوازده رساله ی فقهی در مورد نماز جمعه، ص386
13- شهید مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص104
14- اردبیلی، مجمع الفائده، ج13، ص164

-------------------------------------

انگیزه نگارش مطلب: در سایت میانالی هم مانند سایر جوامع مجازی، تهمت و افترا خیلی آسان رد و بدل می شود. کافی است که کلمه ای از هویت خود بخواهی بنویسی، یا روشنای حقیقت را جستجو کنی، بی درنگ اتهامات ریز و درشت را نگهبانان تاریکی به پیشانی ات خواهند چسباند...

این مطلب توسط مهدی عزیزی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۲/۰۸/۰۴ - ۲۳:۵۶
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات