فراموش کردم
رتبه ویژه: 3
رتبه کلی: 440


درباره من
عباس سورانی (zoolfaghar1 )    

عاشقانه

درج شده در تاریخ ۹۷/۰۷/۰۶ ساعت 07:23 بازدید کل: 140 بازدید امروز: 140
 

من و...

کاش می شد … تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم ! تمام عاشقانه های دنیا را تو برایم تکرار کنی ! اصلا هر چه تو بگویی زیباست ! می دانی کاش می توانستم با تمام وجود صدایت را در آغوش بگیرم ! می توانم تو را ” مال خودم ” صدا کنم ؟ آن وقت من اسمم را فراموش میکنم و تو هم می توانی مرا ” مال خودم ” صدا کنی ! آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای … که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم حالا حق میدهی در شعرهایم به همین سادگی بگویم ” دوستت دارم ” 

چه دروغ بزرگیست که اینجا شهر پر جمعیتی ست!

اطرافم پر دوست ..!

دوستانم ،گهری بی همتا..!

روزها اول صبح ؛

به درودی دل خود گر م کنیم..

و چه زیباست، کنار یاران ،

خنده بر صبح زدن ..!

زندگی را به صعود و به خوشی چسب زدن..!

تا که باشید شما …

زندگی بستر امنیت و اظهار خوشیست..

پس کنارم باشید،همراهان

چون که یکدست ندارد آوا..

مهرتان افزون باد ..

تا ابد پاینده..

سرخوش و سر زنده..!!

سلام….دلتون خوش

صبح زیبا تون بخیر…

تو دوری زمن من بیقرارتم

تو عشقی من من عاشقتم

وفای تو چنان بود ک کرد مرا حیران ک چنان باوفا هستی تو ای مهربان

شعر بلد نیستم بیت بلد نیستم هرچه گویم خود ندانم چ گویم

باز میگویم فاش میگویم تو را میگویم گر شوی خوشحال من میشوم

باحال همچو طوطیه رنگین شمال تو اهو باش

من در غربت تو میکشم انتظار چون دوستت دارم هستم بی قرار

نه آرامشت را

به چشمـ

وابسته کن،

نه دستت را

به گرما دستـ

دلـــــــــخوش…

چشمها بسته میشوند و

دستــها مشت میشوند…

و تو مـمانـ و

یک

دنــــــــیا

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

امشب

دیوانگیم بالا زده..

نه سکوت نه موسیقی..

نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگر…

این دیوانگی را تسکین نمیدهد.. جز عطر تنت لعنتی….

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

می آیی نمی آیی می آیی نمی آیی می آیی

نمی آیی . . . نمی آیی . . .

تسبیح هم تسبیح های قدیم !!

پ ن ؛گاهی فقط باید سکوت کرد.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 

شِنیدَم میگَن تو دُنیا تَمامِ اَعضایِ بَدَن حَرف مــیزَنَن…

خُدا کُنِِِه دِلََََم لـال بِِِمُونِِه….

طـاقََتِِ اََشکِِِِ خُُُُدا را نَدارَََم…..

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

آرام باش …

و بی هیچ عجله ای ،

از سفر زندگی خود ، هم اکنون لذت ببر …

و برای کسانی که در زندگیت هستند ، وقت بگذار ،

چراکه آنها همیشه حضور نخواهند داشت … !

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

زیاده خواه نیستم !

جاده‌ ی شمال

یک کلبه ی جنگلی‌ …

یک میز کوچک چوبی

با دو تا صندلی

کمی‌ هیزم، کمی‌ آتش،مه‌ِ جنگلی‌

کمی‌ تاریکی ‌_ محض،

کمی‌ مستی،کمی‌ مهتاب…

و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار …

…تـو باشی،مـن باشم و …هــیچ !

دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان …

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یــــِــــکاری کـــــُــــن کـــــِــه اشکـــــــــات خـــــَــــنده بـــــِـشَـــن

بـــــِـــگو بـــِ دَرَکــــــ کــــِ مُشــــــکلاتـ حَـــــل نمیـــــــشــَن …

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

میـان بـاغ چشــمانـم

هــزاران رمــز و راز ِ نــی

بـه هــر جـوی و بـه هــر بنـــدش

بـســی رنـج و ســتم در پــی

مــرا در خلــوت شــب هــا

خُشــا دسـتــی کــه نـاز آرد

میـان ســجدهً مســتــی

صـدایــی در فــراز آرد

خُشــا در گـلشــن عشــقم

هجــوم بـاد و طــوفـان نیـســت

درون بـاغــی از وحشــت

نفــیـر مــرگ انســان نیـســت

در اینـجــا هیــچ گــرگــی نیـســت

همــه هــم قــد و هـمســاننـد ، بــزرگــی نیـســت

در اینـجــا چشــم هــا ، واگــوی احســاسـنـد

درون دیــده ، خــاری نیـســت

و یـا در آســتیـن هــاشـان

نفــیـر مــرگ و مــاری نیـســت

در اینـجــا هــر صـدایــی ، ســبـز مــی آیـد

مــرا از وحشــت طــوفـان ، مــلالــی نیـســت

میـان کــوچــهً بـن بســت

صـدای قیــل و قـالــی نیـســت

کـســی در کیـن و نفــرت نیـســت ، چــه خُشــبختــم

در اینـجــا ، در هــوای عشــق بـایـد زیـســت

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

زندگی خواهم کرد

نه در انبوه تصاویر و تعابیر سیاه

زندگی خواهم کرد

پشت یک پنجره ی باز شده رو به عبور،

در دل غربت یک دانه ی پنهان شده در بستر خاک،

مثل یک ذرّه ی رقصنده به موسیقی نور

فارغ از ثانیه هایی که مرا می پویند،

فارغ از خاطره هایی که مرا می جویند،

زیر امنیّتِ بی منّتِ یک سنگ سپید

با صمیمانه ترین واژه ی ابراز امید

در تنِ تُردترین ریشه که لمسم کند از عمق زمین،

نور خواهم نوشید

شور خواهم پاشید

خالی از وسوسه، افسوس، فریب.

بی تعلق به زمان..بی تعلق به مکان

من در آغوش پر از مهر زمین

من در آرامش بی خدشه ی خاک

تهی ازبغض و پریشانی و درد

زندگی خواهم کرد….

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

این روزها خوابــــــم نمـــیاد

فقــــــــــــــط مـــی خوابــــــــــــــــم

که بیــــــــــــــدار نبـــــــــــــــاشم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

خانومی میری بیرون،

مواظب خودت باش…

_چشم آقایی…

وایسا بینم دخترجون ، انگار جدی گرفتیا

تنهایی کجا..؟ هــا ..!

میفهمی من مردتم،مرد یعنی غیرت…

پس خودم میبرمت…

دستمم محکم بگیر

تا همه بدونن صاحب داری

والا…

این مطلب توسط محراب عبوسی بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (1)