فراموش کردم
اعضای انجمن(187) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
سامان4شیردل (zaqaz )    

خدا را در دیگران جستجو کنید.

درج شده در تاریخ ۹۷/۰۳/۱۱ ساعت 11:38 بازدید کل: 223 بازدید امروز: 200
 

                                        تشکر

یه روز که سال اول دبیرستان درس می خوندم، یکی از بچه های مدرسه رو دیدم که داشت قدم زنان می رفت خونه.

به نظرم همه کتاباش رو همراهش داشت. با خودم فکر کردم که چرا باید کسی شب شنبه همه کتاب هاشو ببره

خونه؟! باید واقعا" ‌آدم خرخونی باشه.  همینطور که راه می رفتم، دیدم یه دسته از بچه ها به طرف اون دویدند.

باهاش برخورد کردند و با یه ضربه کتاباشو از زیر بغلش بیرون انداختند و با یه پشت پا خودش رو هم ولو کردن وسط

گِل و شل. عینکش هم پرت شد و چند متر اون طرف تر افتاد تو چمن ها. دلم به حالش سوخت. در حالی که داشت

کورمال کورمال دنبال عینکش می گشت به طرفش رفتم، دیدم اشک تو چشماش حلقه زده. عینکش رو بهش دادم 

نگاهی به من کرد و گفت: "ممنون!" لبخند عمیقی رو چهره اش بود. از اون لبخند ها که حاکی از تشکر واقعی

هستن.کمکش کردم کتاباشو جمع کنه و ازش پرسیدم که خونشون کجاست. معلوم شد نزدیک خونه ما زندگی می

کنه.ازش پرسیدم پس چرا تا به حال همدیگر رو ندیدیم. گفت که تا سال قبل می رفت مدرسه خصوصی. من هم که

تااون موقع اصلا" ‌با شاگرد های مدارس خصوصی نمی پریدم. تا خونه با هم قدم زدیم. من کتاباشو براش بردم.

اتفاقا"بچه خیلی خوبی بنظرم اومد. ازش پرسیدم که می خواد شنبه با من و دوستام فوتبال بازی کنه؟ گفت: "آره".

تمام آخر هفته رو باهاش بودم و هر چه «کایل» رو بیشتر می شناختم بیشتر ازش خوشم می اومد. 

 

 کایل شاگرد اول کلاس ما بود. من همیشه در باره اینکه اون یه خرخونه سر به سرش می گذاشتم. اون باید برای

جشن فارغ التحصیلی یه سخنرانی آماده می کرد. . روز جشن فارغ التحصیلی کایل رو دیدم. خیلی خوش تیپ شده

بود. . سینه اش رو صاف کرد و شروع کرد به سخنرانی: "روز فارغ التحصیلی وقت تشکر از کسانی است که شما را

در پیمودن این راه دشوار در طی این چند سال یاری کرده اند. والدین، خواهر و برادر، شاید یک مربی... ولی بیش از

همه ، دوستانتان.من امروز اینجا هستم که به شما بگویم دوست کسی بودن بهترین هدیه ای است که می توانید

به او بدهید. می خواهم داستانی را برایتان تعریف کنم." در کمال ناباور نگاهش می کردم. اون داستان روز اولی را که

با هم آشنا شدیم، تعریف کرد. اون گفت که تصمیم داشت دراون آخ هفته خودکشی کنه! تعریف کرد که چطور

کمدش رو تر و تمیز کرده بود تا بعدا" مادرش مجبور به تمیز کردن آن نشه و اینکه همه وسایلش را از مدرسه جمع

کرده بود تا به خونه ببره. نگاهی جدی به من انداخت، لبخند کوچکی زد و بع ادامه داد: "خوشبختانه من نجات پیدا

کردم. دوستم مرا از ارتکاب به این اشتباه نابخشودنی نجات داد." صدای نفسهای جمعیت رو می شنیدم که از

شنیدن داستان درماندگی اون دورانش، در سینه ها حبس می شد و پدر و مادرش  رو دیدم که با لبخندی تشکر آمیز

منو نگاه می کنند. هرگز پیش از آن لحظه، عمق ماجرا را درک نکرده بودم. هرگز قدرت تاثیر اعمال خود را کم تلقی

نکنید. شما قادرید با یک رفتار ساده، زندگی کسی را دگرگون کنید. یا در جهتخیر، یا در جهت شر.                   

خداوند ما را درمسیر زندگی یکدیگر قرار می دهد تا به نحوی بر هم تاثیر بگذاریم.

خدا را در دیگران جستجو کنید.

 

 

 

 

با تشکر از دوست گرامیم  eliکه مطلب را از ایشان گرفتم

 

 

 

.

این مطلب توسط جلال علی اصغری بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۷/۰۳/۱۱ - ۱۱:۴۲
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (5)