فراموش کردم
رتبه کلی: 16


درباره من
رقص آنجا کن که خود را بشکنی
لاهوتیان (whoop )    
   
عنوان: چرا نمی‌توان لبخند زد
چرا نمی‌توان لبخند زد
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ: بازدید کل: 31 بازدید امروز: 31

این تصویر توسط محراب عبوسی بررسی شده است.
توضیحات:
از یک جایی به بعد نشد از هیچ چیز حرف بزنم، چون هرکسی چیزی را نداشت و حرف زدن از آن، خاکسترِ حسرت‌هاش را شعله‌ور می‌کرد. از یک جایی به بعد ترسیدم بگویم بابا چه خوب که هستی، چون کسی بود که پدر نداشت، ترسیدم بگویم مامان چه خوب که با من حرف می‌زنی، چون کسی بود که مادر نداشت. ترسیدم بگویم از پنجره دارم به ستاره‌ها نگاه می‌کنم، چون کسی بود که پنجره نداشت، سقف نداشت، دیوار نداشت... من چیزها و آدم‌های زیادی را از دست داده‌بودم و طاقتِ از دست دادنِ بیشتری نداشتم.
داریم در وادیِ فقدان زیست می‌کنیم؟ چرا هرکسی چیزی را ندارد، یا کسی را از دست داده؟ چرا نمی‌شود از هیچ چیز حرف زد؟ چرا نمی‌توان شادی و اشتیاق را بدون احساس گناه، به اشتراک گذاشت؟ چرا نمی‌توان از ساده‌ترین‌ها شگفت‌زده بود و این شگفت‌زدگی را توضیح داد و کسی را به یادِ کسی یا چیزی که ندارد نینداخت؟ چرا نمی‌توان لبخند زد، بی‌آنکه کسی بغض کند؟  
درج شده در تاریخ ۰/۰۶/۳۱ ساعت 11:08
برچسب ها:
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
تبلیغات

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (1)