فراموش کردم
اعضای انجمن(460) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
لاهوتیان (whoop )    

غم از دل برود چون تو بیایی ...

منبع : ناشناس
درج شده در تاریخ ۹۷/۰۵/۱۸ ساعت 21:51 بازدید کل: 23 بازدید امروز: 17
 

وقتی میایی

 

امروز حوالی هوای عصر، عطر رازقی ها پرکرده بود

همه صحن و سرای خانه دل را. از خیالم گذشت دارند

کوچه را آب می زنند (آب زنید راه را، هین که ...)....

خودم را به اشتیاق کوچه رساندم. اگر تو نبودی پس چرا

اینقدر صدای درکوبه شبیه تپش تند قلب من بود.

اگر تو نبودی پس چرا اینقدر پلک چشم هایم می زند.

چرا اینهمه بلوا دارند ماهی های کشیده انگشتانم روی

صفحه کلید؟ من باید جایی میان باغچه خانه چند تا دانه

نیلوفر بیندازم تا وقتی آفتاب مرا دور ساقه های خشک

نرده می پیچد، کسی مرا یاد بی تابی های تو بیندازد..

می خواستم  چیزی برایت بنویسم  و حالا که دستانم را

به شوق تو، رویصفحه کلید می لغزانم از بهار و

پرنده سرشارم. کاش کنارت بودم تا برایت می گفتم و

می گفتی که چه اندازه تنهایی ام و تنهای ات بزرگ است..!

امروز مثل همه روزهایی که ندیده امت، مثل همه این چند

روز که بودی و بر جان عطشناکم باریدی... مثل همه

دلتنگی های اینهمه پاییز پاییز، پاییز روزهایم، چشم به

انتهای کوچه دوخته ام... فالگیرهای دروازه قرآن گفته

بودند روزی فرا می رسی از بلندیهای ماه...

من تمام شب ها را چشم به آسمان دوخته ام...

من امروز آغوشم بوی بهار می هد... من باید به فکر

چند شاخه شمع و چند خوشه انگور برای سرخوشی

عصر امروز باشم.... فکر همه چیزرا کرده ام... همین که

تو بیایی همه چیز شیرین می شود...

کاش هر چه زودتر بیایی ...

که غم از دل برود چون تو بیایی ...

 

این مطلب توسط جلال علی اصغری بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۷/۰۵/۱۹ - ۰۸:۵۳
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها: عشق 655

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (1)