فراموش کردم
اعضای انجمن(454) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
مدیر انجمن: جلال علی اصغری
لاهوتیان (whoop )    

تورا قلم میزنم

منبع : لیلا خجسته راد
درج شده در تاریخ ۹۵/۱۰/۲۱ ساعت 11:38 بازدید کل: 75 بازدید امروز: 1
 

تورا قلم میزنم

 

قلم میزنم برای تو ..برای رهایی حسی که

در درون آتیشنم ...شیون سر داده...

وداره شراره های آن آتیش... بر همه ی هستیم میزنه ....

باید رفت بی انتها ...خدای من .....در یاب مرا ......

بالاخره زمان آن رسیده که حس دور شدن در جانم ریشه بدواند. تا پیش از این

گمان میکردم بریدن و رها شدن کار دشواری باشد اما وقتی از مرحله‌ای میگذری

دیگر رفتن کار دشواری نیست. اصلا دیگر به آن فکر نمیکنی.

حالا حس میکنم مثل سنگی در فضا رها شده‌ام. کسی مرا برداشته و چنان

پرت کرده که خارج از مدار زمین دارم سرعت می‌گیرم و هی دورتر می‌شوم.

هر قدر دورتر، تنهاتر، هر قدر تنهاتر خاموش‌تر، هر قدر خاموش‌تر، مشتاق‌تر.

سکوت آرامش من شده و در آن هزار معجزه‌ی بزرگ رقم میخورد. آدم این

دورها بوی خاک می‌دهد، خاکی که بذری در آن کاشته‌اند...

باید بنویسم و حرف آنچنانی نیست. نوشته ها انگار جای دیگری می روند

و من جای دیگری. فعلا چوپانی هستم در گله گوسفندانم. گاهی روی کوه

گاهی میان دشت، گاهی دست تنها گاهی با خیالی مثل

لحظه‌هایی هستن توی زندگی که عمق پیدا میکنن. با یه موسیقی،

یه کلمه، یه آدم، یه اتفاق، یه حس درونی، یه ...

اونقدر این لحظه‌ها عمیق می‌شن که مث یه شناگر می‌تونی شیرجه بزنی

توشون و بعد یه شنای جانانه بکنی.

خلوت سنگینی است زندگی، خلوتی با هزار بهانه ی بی تفسیر.

با هزار دلتنگی بی دلیل، هزار آغاز بی لفظ، بی حرف و

تنهایی های پر و خالی.

تو رهایی. به همان اندازه می توانی رسوخ کنی در جان.

می توانی خودت را ذره ذره در هر کلمه، هر نفس، هر سرانگشت و هر بهانه،

حل کنی و هیچکس نفهمد که اینها چه مرگشان است.

چرا این همه می شود برید و باز ادامه داد. تو تمام تناقض میکنی همه بود

و نبود را و مرا به همین منوال شیفته ی دیوانگی ات کرده ای.

من با تو در بیراهه ترین راه ممکن این دنیا دارم قدم میزنم . کسی از نظم

قدم هایمان سردر نمی آورد. من با تو دارم خودم را بالا می کشم از

این نردبان بلند ، مگر دستم به آن حضّ مکرر بند شود.

بگذار در شلوغی این روزگار مرا گم شده ببینند.

 من «من» را فقط به دو چشم تو می سپارم.

 

این مطلب توسط جلال علی اصغری بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۵/۱۰/۲۱ - ۱۲:۳۱
پسندیدن 4 اشتراک گذاری 0 دنبال کردن 16
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (3)