فراموش کردم
رتبه کلی: 30383


درباره من
بمانید برای هم ...
بمانید برای هم ...
آن من سر سخت مغرورم.....
روز اول با خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز میگفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا میکشت باز زندان بان خود بودم آن من دیوانه ی عاصی در درونم های وهوی میکرد مشت بر دیوارها میکوفت روزنی را جستجو میکرد میشنیدم نیمه شب در خواب های های گریه هایش ر...
فاطمه *_* تاریخ درج: ۹۷/۰۳/۱۴ - ۰۷:۱۵ 2 نظر , 8 بازدید
حباب...
باران نگاه من... آن زمان که شانه هایت را شست در انگارم بود که کینه ها میشوید... اما باران... به اشتباه یاد مرا از خاطرت شست... و اکنون هربار زیر باران به طمع احقاق حق خود خیس میشوم و تنهـــــــــــــــــا......
زهرا62 تاریخ درج: ۹۴/۰۴/۲۴ - ۲۳:۰۶ 126 نظر , 387 بازدید
تنهایی...
ضجه های ویرانی من را آهسته بنواز سنتور شکسته من . اینجا دستها را باید پنهان کرد مبادا هرزگی را میان انگشتهایت جا بگذارند مسافرانی که آهسته قدم میزنند بر سنگفرش دوست داشتن. من از حقارت عشق سکوت کرده ام . اینجا یک روزمرگی زیبا خواهد بود برای نوشیدن تمام قهو...
زهرا62 تاریخ درج: ۹۳/۰۴/۰۹ - ۱۷:۵۶ 253 نظر , 606 بازدید
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات