فراموش کردم
رتبه کلی: 1763


درباره من
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دوراندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است

میروم از رفتن من شادباش
از عذاب دیدنم آزاد باش

آرزو دارم توهم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
AMIN A.H (soren00 )    

محبت

درج شده در تاریخ ۹۶/۰۴/۲۹ ساعت 13:08 بازدید کل: 32 بازدید امروز: 31
 


خسرو شکیبایی:

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۶/۰۴/۲۹ - ۱۳:۰۸
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات