فراموش کردم
رتبه کلی: 1763


درباره من
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دوراندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است

میروم از رفتن من شادباش
از عذاب دیدنم آزاد باش

آرزو دارم توهم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
AMIN A.H (soren00 )    

مناظره خدا وآدم

درج شده در تاریخ ۹۳/۰۶/۰۵ ساعت 10:21 بازدید کل: 42 بازدید امروز: 37
 

 

آدم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:

 

خدا گفت:نازنینم آدم،با تو رازی دارم...

اندکی پیشتر آی.....آدم آرام و نجیب آمد پیش....!!!

زیر چشمی به خدا مینگریست...

محو لبخند غم آلود خدا،دلش انگار گریست....

گفت:نازنینم آدم،قطره ای اشک زچشمان خداوند چکید...

یاد من باش که بس تنهایم...بغض آدم ترکید...گونه هایش لرزید...

به خدا گفت:من به اندازه ی گلهای بهشت...من به اندازه ی عرش....نه....من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستت دارم....!!!!

آدم کوله اش را برداشت...

خسته و سخت قدم برمیداشت...راهی ظلمت پرشور زمین....

زیر لبهای خدا باز شنید....نازنینم آدم...

نه به اندازه ی تنهایی من...نه به اندازه ی گلهای بهشت...که به اندازه ی یک دانه ی گندم...تو فقط یادم باش

این مطلب توسط جلال علی اصغری بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
3
4
5
6
7
1 2 3 4 5 6 7


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات