فراموش کردم
رتبه کلی: 2370


درباره من
متولد اردیبهشت
...................................
با هر تو و من ، مایه های ما شدن نیست
هر رود را اهلیت دریا شدن نیست
از قیس مجنون ساختن شرط است اگر نه
زن نیست اندیشه ی لیلا شدن نیست
باید سرشت باد جز غارت نباشد
تا سرنوشت باغ جز یغما شدن نیست
در هر درخت اینجا صلیبی خفته ، اما
با هر جنین ، جانمایه عیسی شدن نیست ...
یوسف 65 (sayeh652 )    

ما هیچ وقت سایه نداشتیم

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۹/۰۵ ساعت 22:01 بازدید کل: 545 بازدید امروز: 59
 

 اول زمینش را گرفتیم آن هم با کلی چک و سفته و ضمانت دو تا از کارمند‌های فامیل آن هم دور که برای ما حکم عملیات سی پی ار را داشتند. بعد شروع کردیم به ساخت خانه. خانه را ساختیم هر چند کمر پدر در همان عملیات ساخت و ساز عیب بر داست و هر چند انگشتان من در همان عملیات روزی یک بار زیر اجر گیر می‌کرد.خانه را می ساختیم هر چند زمستان بود و هر چند هر روز دست‌های گلی امان را که روی اتش می‌گذاشتیم اصلا داغ بودنی را حس نمی‌کردیم و فقط به فکر این بودیم که آجر به آجر بالا برود. آجرها دیوار درست کنند بعد یک سقف بسازند و بعدش غصه نخوریم که وقتی با کارگرها داریم خانه را می‌سازیم و یا صبحانه می خوریم برف و باران روی سرمان هوار نشود.خانه را ساختیم هر چند مادر هر رو لباس‌های گلی و خاکی ما را می‌شست و تازه به خانه پر از گل هم میرسید.خانه را ساختیم در حالی که خون دل های پدر را به خاطر گرفتن یک پروانه ساخت از شهرداری که پارتی می‌خواست لای آجرها و گل‌ها دفن می‌کردیم. خانه را ساختیم هر چند کلی صبر کردیم تا کاه‌گل خانه و گچش خشک شود و هر چند چند شب را در قطب شمالی به نام خانه جدید به سر بردیم ولی این ها همه اش به ارزید که دیگر اجاره ندهیم پدر می‌گفت آدم‌ها از شکم ادم خبر ندارند که چه خورده ای و لی اگر اسبابت بیرون باشد و بی خانه باشی ابرویت رفته است. این ها را پدر گفت هر چند دیگر زیاد خانه را گرم ندیدیم چون بعدش پدر رفت و بعد ترش مادر. 

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۹/۰۵ - ۲۲:۰۲
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات