فراموش کردم
اعضای انجمن(527) صفحه اصلی اخبار میانه عکس مذهبی هـنـری ورزشی حـــوادث کتاب میانه میانا تی وی معرفی همشهریان نمایندگان محترم مجلس مباحث انتخاباتی میانه اخبار ادارات و سازمانها درباره میانه بهمراه جزئیات لینکستان میانه مقررات انجمنهای صفحه اصلی
جستجوی انجمن
مدیر انجمن: مهدی عزیزی
سالار پویان (salarpouyan )    

شاپرک و مردمان خشن/ به او که نشناختم!

درج شده در تاریخ ۹۵/۱۲/۰۵ ساعت 14:39 بازدید کل: 238 بازدید امروز: 235
 

شاپرک می‌خرامید در خلوت خیابان، دور از چشم مردمان خشن،

شهر ناشناخته زیر بالهایش!

هوای خسته روشن بود، ولی خبری از خورشید نبود.

گاه صدای خفه خنده می‌آمد، انگار که خفته‌ای تب‌دار در کنج خانه بود!

بوی سوخته "قابلمه خشک و خالی" روی آتش، در خنکای ظهر از چند خانه برخاسته بود..‌.

"چراغ های از دیشب خاموشِ" خانه‌ها روشن و ساعتهای شهر به خواب رفته بودند...

ناگهان صدای مخوف ترمز چرخهای ماشینی که بی هوا ایستاد، دل آخرین برگهای پاییز مانده در مسیر درختان خیابان را هُری ریخت!

یکهو از آنسوی خیابانِ بلند، باد آمد،

تندباد شد!

شاخه خشکی خمید و بی خیال بال شاپرک را خراشید...

شاپرک "بی خبر" خم شد و از بالا به میان مردمان خشن که کم‌کم از خانه‌ها بیرون میزدند، افتاد و در خاک و خل فروغلتید!

خدا بود و فرشتگان پشت سرش به تماشا بودند...

صدای خش خش پاهای پیاده، تن عریان شاپرک را می‌لرزاند...

مثل خلاص شدنِ یک اسب زخمی از بیماری سخت،

مثل خواستگاریِ یک‌ معلول

خلقت در چشمان خیس شاپرک خلاصه میشد.

پشت پنجره کوچکی در خلسه و خیال مخدّره،

"ناشناخته‌ها" لخت بودند و از خود سلفی میگرفتند با بال خراشیده شاپرک!!

و از آخر خیابان صدای آژیر پلیس ضد مواد مخدر...

(کلیپ را همین الان پاک کنیم)

 

به او که نشناختم

سالار پویان

۳ اسفندماه ۱۳۹۵

این مطلب توسط مهدی عزیزی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۵/۱۲/۰۵ - ۱۵:۲۵
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)