فراموش کردم
رتبه کلی: 618


درباره من
سلام ...
.
..
...
.....
.........
.............
...................
..........................
......................................
http://beyademan.blogfa.com
......................................
..........................
...................
.............
.........
...
..
.
.............####
..............####
...............###
................##
................##
................##
................##
................##
................##
................##
................##
................##
.......##.....##.......##
......##.....###.......##
.......###########
.......##########
........#########
.........########
.......##########
....#############
..###############
.################
.################
..######::::::::#####
...##############
......###########
...........#######
.


درباره من:
سلام.
مهران هستم
یکم عصبیم :| تو پیاماتون دقت کنین.
آدم کم حرفیم و زیاد تو فاز عاشقی، این چرت و پرت و بچه بازیا نیستم و اعتقادی هم به عشق ندارم.
تو زمینه خودرو، کامپیوتر و فن آوری میتونم کمکتون کنم...
.
از آدمایی که چایی نخورده پسرخاله میشن هم بدم میاد :|
.
چیز دیگه ای واس گفتن ندارم:/
.
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
Black King (pesarebaba-ASLI )    

داستان کوتاه "مهربانی" اول بخونین بعد نظر بدین = ? گل و گیاه توی نظرات ممنوع ? = :|

درج شده در تاریخ ۹۶/۰۵/۲۱ ساعت 22:21 بازدید کل: 56 بازدید امروز: 51
 

 

مربوط به مطلب (:

داستان آموزنده عروسک زشت
دختر کوچک به مهمان گفت : میخوای عروسکامو ببینی ؟
مهمان با مهربانی جواب داد : بله ، حتما !
دخترک دوید و همه ی عروسکهارو آورد ، بعضی از اونا خیلی بانمک بودن ولی دربین اونا یک عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود …
مهمان از دخترک پرسید : کدومشونو بیشتر از همه دوست داری ؟ و پیش خودش فکر کرد : حتما اونی که از همه قشنگتره … اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت : اینو بیشتر از همه دوست دارم !
مهمان با کنجکاوی پرسید : این که زیاد خوشگل نیست ؟!؟!
دخترک جواب داد : آخه اگه منم دوستش نداشته باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ؛ اونوقت دلش میشکنه …

مهربانی ساده است، ساده تر آنچه فکرش را هم بکنیم...

مهربان باشیم (: شاید فردا نباشیم ...

 

مربوط به مطلب (:

این مطلب توسط جلال علی اصغری بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها: داستان کوتاه 6

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم