فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 1962


درباره من
خدایا:
تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری.
دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .
ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .
آمین
...
..
.
.



اگر دین ندارید...
نه،نه
این تکراری شده اینو ولش کن...
چرا منو تو این موقعیت قرار می دین
چی میگفتم؟؟؟
آهان...
اگر سیبیل نمیگذارید
حداقل ابرو بر ندارید!...
..
.
.من!?
من یک دخترِ پر شر و شور، پر سر و صدا و بسیار پرحرف ! من دختری خندان، از همانها که میگویند نیششان بسته نمیشود. من از همانهام که میگویند انگار هیچ غمی به دل ندارند.
من همانم که از سکوتِ طولانیم باید ترسید. از اینکه یکهو بیهوا چشمانم به گوشهای خیره شود و بروم در فکر و ساکت و آرام بنشینم. من همانم که اگر در چنین حالتی آمدی و گفتی، طوریته؟ و من بغضم را فرو بردم و ناگاه اشکم سرازیر شد ولی نیشم هنوز باز بود، بدان غوغاییس در درونم. بدان کارد به استخوان رسیده. و بدان من همانم که چند روز نشده، همان دخترکِ پر شور و شر و خندانم؛ با کمی فراموشی. با همان خصلتِ نسیِ آدمی. نترس؛ غمهای من دامنگیر نیست. دلگیر است
این واقعا منم...
..
.
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من،
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید ،
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید ،
من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبز ترین نقطه ی بودن وا بود و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید...
..
.
این درد نوشت ها
نه دلنشین اند نه زیبا
اینها یک مشت حرف ِ زخم خورده ی بغض دارند
که نشانی دردناک
از یک عشق ناکام دارند
و تنها مخاطبشان
غایب است !!
.
.
.
.
لعنتــــی تمــام عــاشقــانــه هــا را روی همیــن دیــوارِ مجــازی می نــویســم! از لــج ِ تــو! از لــج ِ خــودم! کــه حــاضــر نبــودیــم یکبــار ، واقــعی بــه هــم بگــوییــم شــان . . .
.
.
.
.
هر چند که یوسفی ...زلیخا نشوم...
مجنون هم اگر شوی ... لیلا نشوم...
یک بار تو ....یک بار فقط آدم باش ... نامردم... اگر دوباره حـــــوا نشوم....




روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛ مواظب باشید !!!

ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ،راحت باشید!



فکر کردی رفتنت منـــو به زانو درآورده...؟! نــــــــــــــه جونـــم , داشتم خــــدا رو شکر میکردم...



گاهــــــــــــــی دِلـــــــم
تفــــــــــــریح ناسالم می خــــــــــــواد
مثــــــــــــــــل فکر کــــــــــــردن به تـــــــــــــــــو !..



بهترین ها برای من است .....اگر تو برای من نیستی پس لابد بهترین نبودی....شک نکن...



زخم هام به طعنه می گن: دوستانت، چقدر با نمک اند!



هــــــــــــــــــــــی فــــــــــــــــــــلــــانی! دیگر هــــــــــوای برگرداندنت را ندارم! هر جا که دلــــــــــــت میخواهد برو... فقط آرزو میکــــــــــنم وقتی هوای من دوباره به ســــــــــــرت زد، آنقـــــــــــــدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری!..
..
.




نازی تهران . 5/3/..13
فوق دیپلم گرافیک.
دانشجو کار شناسی گرافیک

نازی خانم (nazi-khanom )    

برگرد

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۳/۱۴ ساعت 22:53 بازدید کل: 813 بازدید امروز: 55
 

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند …

چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد …

آخ که چقدر تنهایم …

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده

و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است …

رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟

شکسته …. پیر تنها…. تو با من چه کردی ؟

شاید این آخری زمزمه های دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ….

اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است

… پس برگرد … عاشقانه برگرد

برای همیشه برگرد…

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۴/۰۲ - ۰۰:۴۳
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (3)