فراموش کردم
رتبه کلی: 9


درباره من
جمال نقش (naghsh )    

هنرگام زمان

منبع : هوشنگ ابتهاج
درج شده در تاریخ ۹۰/۰۲/۱۷ ساعت 06:45 بازدید کل: 977 بازدید امروز: 278
 

 

 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

 
 گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری

 دانی که رسیدن هنر گام زمان است

 
تو رهرو دیرینۀ سرمنزل عشقی

بنگر که ز خون تو به هر گـام نشان است

 
آبی که برآسود ، زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است
 

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

بس تیر که در چلۀ این کُهنه کمان است


از روی تو دل کندنم آموخت زمانه

این دیده از آن روست که خونآبه فِشان است


 دردا و دریغا که دراین بازی خونین

بازیچۀ ایام، دلِ آدمیان است


 دل بَر گُذر قافلۀ لاله و گُل داشت

این دشت که پامال سوارانِ خزان است
 

روزی که بجنبد نفسِ بادِ بهاری

 بینی که گل و سبزه کران تا به کران است


ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

دردی است در این سینه که همزاد جهان است


 از داد و وداد آنهمه گفتند و نکردند

 یا رب چقدر فاصلۀ دست و زبان است ؟


 خون می چکد از دیده دراین کُنج صبوری

 این صبر که من می کنم افشردن جان است

 ازراه مَرو سایه که آن گوهرِ مقصود

گنجی است که اندر قدمِ راهروان است


شاعر: هوشنگ ابتهاج (ه . ا . سایه)

 

 


زینگونه ام که در غم غُربت شکیب نیست

گر سَر کنم شکایتِ هِجران غریب نیست


جانم بگیر و صُحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکیب هست و زِ جانان شکیب نیست


گمگشتۀ دیارِ مُحبت کجا رود ؟

نامِ حبیب هست و نشانِ حبیب نیست !


عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست


شاعر: هوشنگ ابتهاج (ه . ا . سایه )

خواننده : محمّد اصفهانی  

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۶/۰۴/۲۱ - ۰۷:۱۲
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (5)