فراموش کردم
رتبه کلی: 9


درباره من
جمال نقش (naghsh )    

روشن گویا

منبع : هوشنگ ابتهاج
درج شده در تاریخ ۹۳/۰۴/۰۸ ساعت 10:59 بازدید کل: 338 بازدید امروز: 331
 

 

دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم

محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم


تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم

هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم


 خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ

باطل به امید سحری زین شب گوریم


زین قصه ی پر غُصّه عجب نیست شکستن

هر چند که با حوصله ی سنگ، صبوریم


گنجی ست غم عشق که در زیِر سرماست

زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم


با همّت والا که بَرَد مِنّت فردوس ؟

ازحورچه گویی که نه از اهل قصوریم


او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست

ماییم که در پای وی افتاده چو موریم


آن روشنِ گویا به دل سوخته ی ماست

ای سایه ! چرا درطلبِ آتش طوریم


شاعر : هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه )

دکلمه از: صراحی

موسیقی از: گروه دنگ شو - لالایی ارواح

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۵/۰۳/۰۲ - ۱۷:۴۳
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (2)