فراموش کردم
اعضای انجمن(187) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
جمال نقش (naghsh )    

سناریوی تاکسی

درج شده در تاریخ ۹۴/۰۴/۲۵ ساعت 18:13 بازدید کل: 12 بازدید امروز: 11
 

 


کاش زودتریک تاکسی ازراه برسد.آنقدرخسته ام که حوصلۀ ایستادن دراین

خیابان شلوغ واین هوای آلوده را ندارم.

این پا واون پا می کنم. چند تاکسی می آیند و پس ازشنیدن مقصد، سری به 

نشانۀ "نه" تکان می دهند و می روند.

من نمی دانم این ها که همین یک کیلومترمستقیم راهم نمی روند، مقصدشان

کجاست ؟

بالاخره طلسم می شکند و یک تاکسی مُدل عهدِ بوق نارنجی رنگ جلویم

ترمزمی زند. یک آقای جوان وخوش تیپ جلونشسته و دو دخترخانم هیجده

نوزده ساله هم روی صندلی عقب جاخوش کرده اند والبته راننده هم باآن تیپ

و قیافه اش دست کمی ازماشینش ندارد. ماشین که چه عرض کنم برای خودش

یک مغازۀ خرازی است... خدایا به همین هم شُکرکه بهترازمعطلی درخیابان

است!

نبضِ خستگی کارِ روزانه روی بَندبَند وجودم ضَرب گرفته و فقط دوست دارم

زودتربه خانه برسم. چشمهایم راروی هم می گذارم و سرم رابه پُشتی صندلی

تکیه می دهم تا بلکه شقیقه هایم کمی آرام بگیرد. کم کم چُرتِ داخل تاکسی

زیرزبانم مزه می کندکه ناگهان غرق هیاهو و سر و صدای اطراف می شوم و

آرامشم برهم می خورد. دودختری که کنارم روی صندلی عقب نشسته اند از

لحظه ای که سوارشده ام مُدام باهم بلندبلندحرف می زنند. ظاهراً پشت سرِیکی

ازهمکلاسی هایشان صفحه گذاشته اند که بحث آنقدرداغ است.

- حقشه ... صددفعه گفتم به این پسره دل نبند، خودش خواست، من دیگه چه

کارکنم؟

- آخه اینهاهمدیگه رادوست داشتند

- بروبابا تو هم مثل پیژامۀ پیرمردها ساده ای ها ... دوست داشتنِ چی؟ کشک

چی ؟

- چی بگم ؟

وبحث همچنان با صدای بلندادامه دارد. شازده پسری که روی صندلی جلو

نشسته هم دست کمی ازاین دخترخانم ها ندارد بااین تفاوت که من خوشبختانه

صدای مخاطبش را که آن طرف خط موبایل است نمی شنوم:

- لوس نشو، مثبت بازی درنیار، دوسه روزه برمی گردیم ... عزیزمن یک

جوری باباتوبپیچون دیگه ...ازهرچه رفیق بی عرضه س بدم می یاد بخدا

 نه بابا خودمون ....اَه ... نه اگه اون بیادمن نمی یام

وامّاآقای رانندۀ محترم پشت چراغ قرمزرفیق همکارش رادیده وتقریباً تا کمر

دولاشده بیرون و با اوگپ می زند:

نه پولهادیگه بی برکت شده ... اون هم بااین وضع بنزین ... بیست تومن دادم،

بیست تا زدم. خودت که می دونی به انتهای خیابون نرسیده تمومه، اون وقت

مردم میگن چرا کرایه گرون میشه ... درنمی آدپدرمن ... راستی علی چی

کارکرد؟ یاروخسارتش رو داد یا نه؟

وامّا من نمی دونم دراین هاگیرواگیرصدای رادیوخودروکه باصدای بلند خبر و

موسیقی پخش می کنه، چه صیغه ایست دیگه؟!!

درهمین حین راننده پشتی دستش روگذاشته روی بوق یعنی که چراغ سبزشده

نه دیگه نمی تونم عاقبت ازکوره درمی روم و بلند داد می زنم:

ساکت بابا !!! آروم تر ترا بخدامگه مجبورین هواربزنید ... سَرَم ترکید!

دریک آن سکوت مَحض برقرارمی شود وراننده تقریباً ترمزمی کند. همه بُهت

زده به هم نگاه می کنند، طوری که انگارآن کسی که یک ساعت مغزآنهاراتریت

کرده من بودم بالحن حق به جانب ادامه می دهم: یک کم واسه دیگران احترام

قائل بشید، شاید من نخواهم به چرندیات شما گوش بدهم !!

راننده: آبجی چرا اعصاب مَعصاب نداری؟ خوبه جوونی هنوز...

یکی ازدخترها درحالی که روبرو رانگاه می کنه و به من نگاه نمی کنه میگه:

مردم روانی شدند ... بی ملاحظه ... به توچه؟ مردم حرف هم نزنند که دیگه

با مُرده چه فرقی دارند؟

دختردیگه به دوستش: ولش کن بابا! مَحَل بهش نگذار... لابدازاینهاست که

قاطی دارند...

پسرجوان بالحنی محافظه کارانه طوری که من هم بشنوم و هم نشنوم خطاب

به دوست پشت خط موبالش گفت:

آره بابا ... یکیه که ظاهراً قات زده ! قیافش خوبه، عقلش شیرین می زنه

رادیوماشین هم برای خودش دلنگ دلنگ می کنه همچنان

یک مرتبه باصدای راننده به خودم اومدم: خانوم، شوما سَرِدولت پیاده میشین؟

- بله آقا، ممنون چقدرتقدیم کنم ؟

تازه می فهمم که تمام این ماجراها درتوهُمَم کارگردانی شده و فقط فکرکرده ام

که اعتراضم به این هیاهو فریاد زده ام ! سَرِخیابان دولت پیاده می شوم و

باهمان خستگی منتظرتاکسی مسیربعدی و سناریوی بعد می ایستم ...


پایان

منبع نشریه رویدادهفته شماره 215 بااندکی تغییردرمتن

 

این مطلب توسط جلال علی اصغری بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۴/۰۴/۲۵ - ۱۹:۴۲
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات