فراموش کردم
اعضای انجمن(325) مدیریت انجمن
جستجوی انجمن
مدیر انجمن: میثم عظیمی.
علیزاده (muslim )    

پدیده «اجتهادهای مردمی» و «پروتستانی شدن دین داری در ایران»

درج شده در تاریخ ۹۴/۰۵/۰۵ ساعت 02:08 بازدید کل: 496 بازدید امروز: 1
 

بعد از ظهر یکی از روزهای رمضان است و در مترو نشسته‌ام. دو نفر مرد در حال گپ زدن با یکدیگرند. یکی از آن ها چیزی با این مضمون می‌گوید:

«آخه مردم چطور روزه بگیرند؟ تو این گرما و 16 ساعت روز و همراه با کار؟ حالا اونی که بیکاره و میشینه تو خونه یه چیزی. کارگر چطور روزه بگیره؟ نانوا چطور روزه بگیره؟ ملاّها حرف زور می‌زنند دیگه. به نظر من تو تابستون روزه برای خیلی ها واجب نیست.»

این، مثالی از یک «اجتهاد مردمی» است! یعنی صدور حکم‌های دینی و ارائه تفاسیر دینی از طرف مردم عادی و غیرمتخصص(در امور دین) برای خود و اطرافیان. وقتی از اجتهاد مردمی صحبت می‌کنیم، شاید بتوان ادعا کرد که از یک پدیده اجتماعی نسبتاً وسیع و شایع در جامعه ایرانی صحبت می‌کنیم؛ آنچنان شایع که کافی است به یاد بیاورید تا به حال چند ده هزار بار گفتارهایی هم سنخِ گفتار بالا را شنیده‌اید؟(یا خودتان مبادرت به این کار کرده‌اید؟) و اینکه شاید بعید باشد روزی را بیرون از خانه سپری کنیم و نمونه‌هایی از اجتهادهای مردمی را مشاهده نکنیم.

منظور از اجتهاد مردمی به صورت خاص، صدور حکم های دینی توسط مردمی است که خودشان و دیگران، آن‌ها را مسلمان می‌شناسند(اگر نه لزوماً مسلمانِ مومن) وگرنه به نحوة مواجهة بی‌دینان با دین نمی‌توان «اجتهاد مردمی» نام نهاد. بنابراین به نظر می‌آید که اکنون ما با پدیده‌ای رایج و شایع با عنوان «اجتهادهای مردمی و عامیانه» در جامعه‌ ایران روبرو هستیم که به شکل محسوسی ،در حال گسترش و دامنه‌‌افزایی است و دقیقاً به همین سبب نیز پدیده ای قابل توجه و نیازمند تحلیل است.

در بعد توصیفی، می توان گفت این پدیده و رواج روزافزون آن، نوعی «پروتستانی شدن روزافزون دینداری در ایران» است. مردم ایران به تدریجاً به سنخ فردگرایانه‌ای از دین‌داری و دین‌ورزی روی می‌آورند که هر چه کمتر متکی به نهاد روحانیت یا حکومت دینی است. به این جهت می‌گوییم پروتستانی شدن که در میان ادیان ابراهیمی(که همگی در شکل ارتدوکس و سنتی آن، روحانی‌محور بوده‌اند)، اول‌بار در قالب مذهب پروتستانتیسم بود که صلاحیت و اقتدار معرفتی و سیاسی روحانیون زیر سوال رفت و پروتستان‌ها به پیروی از لوتر، مراجعه به روحانیون در فهم و تفسیر دین را غیرضروری تلقی کرده و صلاحیت و توانایی مردم عادی در تفسیر دین و فهم دستورات الهی را با روحانیون، هم‌سطح و هم‌تراز درنظر گرفتند. با پروتستانتیسم، «هر کس مجتهد خود شد» و تفسیر فردیِ دین، اساسِ دین‌شناسی شد.

به نظر می رسد که در جامعه ما نیز از دهه‌ها پیش، روندی تدریجی(هر چند با ضرب‌آهنگ آرام) شروع شده است که طی آن مردم مسلمان ما، به صورت روزافزونی، روحیه مذهبی پروتستانی‌تری پیدا می‌کنند و به شیوه فردگرایانه و خودسرانه‌تری از دین ورزی و دین شناسی روی می‌آورند و هر چه نوع دین‌داری مردم ما پروتستانی‌تر می‌شود، بیشتر خود را برای فهم و تفسیر دین، ذی‌‌علم و ذی‌صلاح دانسته و خود را از مراجعه به علما و مراجع تقلید، بی‌نیازتر می‌دانند.

و اکنون میزان رشد این روند، به مرحله‌ای رسیده است که کمتر کسی از مردم ایران را می‌توان پیدا کرد که با این پدیده آشنا نباشد یا حتی خود، تجربه اجتهاد کردن(برای خود یا دیگران) را نداشته باشد! و این پدیده، در دل مذهب شیعه ای به وقوع می پیوندند که در طول تاریخ آن، نهاد روحانیت و مرجعیت، همیشه جایگاه و مرتبة بسیار والایی داشته است(تا جایی که مرجعیت، تداوم‌بخشِ اصل اساسی شیعه، یعنی امامت دانسته شده است). و احتمالا-به صورت نسبی- در هیچ دوره‌ای از تاریخ تشیع، «اجتهادهای مردمی» تا این حد در جامعه ما شیوع نداشته است؛ به خصوص به نظر میرسد که دین داری پروتستانی، شکل غالب و اصلی دین داری در بین نوجوان و جوانان شده است(بسیاری از آنها حتی لزومی نمی بینند برای خود مرجع تقلیدی انتخاب کنند).

می‌توان مثال‌های تجربی زیادی را برای پدیده «اجتهادهای مردمی» از بطن جامعه ایرانی آورد. برای نمونه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

- مجاز شمردن گوش دادن به موسیقی‌هایی که فقها آن ها را غنا و حرام می‌دانند.

- مجاز شمردن روزه‌خواری برای بسیاری از افراد یا بسیار از شرایطی که فقها در آنها روزه‌خواری را مجاز نمی‌شمارند.

- مَحرم شمردن افرادی(مثل پسر عمه، دختر خاله، زن داداش، داماد و .....) که فقها آن ها را محرم نمی‌دانند.

- مجاز شمردن اختلاط زن و مرد(محرم و نامحرم) در موارد بسیاری که فقها آن ها را جائز نمی‌شمارند.

- مجاز شمردن برخی معاملات که طبق نظر فقها، در زمره معاملات حرام(مثل ربا) هستند.

- مجاز شمردن آرایش و پوشش‌های شیک و مدرن زنان در عرصه عمومی.

- مجاز شمردن تراشیدن ریش با تیغ.

- مجاز شمردن خوردن شراب(لااقل با رعایت برخی شرایط و با برخی تبصره‌ها)

- مجاز شمردن گونه هایی از عزاداری دینی(مثلاً در ایام محرم) که فقها آن ها را بدعت می دانند.

- .....................................

این اجتهادها و شبه‌فتواها، می‌توانند برعکس هم باشند. یعنی در مواردی که فقها چیزی را مجاز و شرعی می‌دانند، مردم «فتوا می‌دهند» که مجاز نیست و این حکم، نمی‌تواند حکم دینی باشد. برای مثال:

- مجاز ندانستن ازدواج «صیغه»ای

- مجاز ندانستن سفر حج در برخی شرایط (مثلاً به دلیل اینکه پول حج به جیب آل سعودِ ..... می رسد)

- مجاز ندانستن برخی قصاص‌ها(مثلاً با این استدلال که این قصاص‌ها برای زمان حال، خیلی خشن هستند و باید متناسب با فرهنگ کنونی، تعدیل و تلطیف شوند)

- غیرعادلانه دانستن حقوق فقهی زن و مرد(در ارث، دیه و ...)

- ...........................

مثال‌های بالا، تنها مشت نمونه خروار و آن هم تنها موارد فقهیِ اجتهادهای مردمی هستند و مطمئناً این اجتهادها در معنای عام‌ترِ خود(که تفسیر متون دینی در عرصه‌های کلامی و فلسفی و ... را هم شامل می‌شود)، حوزه‌های بسیار بیشتر و وسیع‌تری را شامل می‌شود.

اما در بعد تبیینی، باید به تبیین علل گسترش این پدیده پرداخت. مهم‌ترین چیزی که شاید در بعد تبیینی بتوان به صورت فرضیه‌وار مطرح کرد این است که اساساً پدیده «اجتهادهای مردمی»، در شکاف بین فهم دینی و فهم مدرن و در سطحی بزرگ‌تر، در شکاف بین شیوه زندگی دینی و شیوه زندگی مدرن، پدید می‌آید و رشد می‌کند؛ جامعه ایران به هر حال در حال مدرن شدن است و در این فرآیند، هم بسیاری از لایه‌های ذهن مردم مدرن شده است و هم بسیاری از سطوح زندگی آنها؛ اما مردم در موارد بسیار زیادی نمی‌توانند بین افکار و زندگی دینی(به آن صورت که توسط علمای دینی، بیان و تجویز می‌شود) با افکار و زندگی مدرن، سازگاری و هماهنگی ایجاد کنند؛ آن‌ها در موارد بسیار زیادی، احساس تضاد و تعارض می‌کنند، در حالی که انسان اساساً از تضاد و ناهماهنگی بیزار است!

نمی‌توان هم به موسیقی مدرن علاقه شدید داشت و آن را گوش داد و هم حکم فقها را در مورد حرمت غنا قبول کرد. نمی‌توان احکام مربوط به محرم و نامحرم را کاملاً قبول کرد و ضمناً راحت و آسوده، در مناسبات و مراسمات مختلط مدرن نیز شرکت کرد( و صد البته نمی توان دوست دختر و دوست پسر داشت!!)؛ نمی توان هم برخی از تفاسیر دینی را قبول کرد و هم یافته‌های علمی ضد آن‌ها را. و مهمترین مسئله در اینجا اینکه؛ فقها و علمای دینی نمی‌توانند در رفع این تنش‌ها و تضادها چندان کمکی به مردم بکنند! در اینجا است که مردم می‌مانند و انبوهی از تضادها و تناقض‌های حل‌نشده و وانهاده شده!! و دقیقاً از درون همین گسل‌ها و تنش‌ها است که اجتهادهای مردمی رشد می‌کنند. وقتی مجتهد نمی‌تواند به مردم کمک کند، مردم خودشان، تبدیل به مجتهد می‌شوند!!

بدین ترتیب مردم مثلاً با صدور حکم مسئله‌دار نبودن گوش دادن به موسیقی‌های مدرن، هم می‌توانند موسیقی‌شان را گوش دهند و هم از احساس گناه دینی(و عذاب وجدان) رها شوند. آن ها با تکیه بر این فهم‌ها و فتواهای خودساخته، می‌توانند از دین تخطی کنند، بدون آنکه حس ناراحت‌کننده بددینی را تجربه کنند و به بی‌دینی و دین‌ستیزی علنی سوق یابند(فتواهای مردمی، راهیست مصلحت‌اندیشانه برای پیش‌گیری از ملحد شدن!).

بدین ترتیب،«عقل عملگرا و آسان‌گیر عامّه»، برای انسجام بخشیدن به ذهن و زندگی خود و در یک کلام برای آسان کردن جریان زندگی خود، به اجتهادهای خودجوش و فردی روی می‌آورد؛ اجتهادهایی که اگر هم هیچ چفت‌و‌بند محکم و درست دینی نداشته باشد، لااقل با زندگی مدرن‌شده آنها سازگارترند و از این جهت برای آنها «کار می‌کنند»(زندگی آن ها را پیش می‌برند).

در حقیقت پدیده «اجتهادهای مردمی»، بنیان روانشناختی و جامعه شناختی پیچیده‌ای دارد؛ مردم با عقلِ عملی خود تشخیص می‌دهند که اگر کاملاً تابع نظرات علمای دینی باشند، از رقابت‌های جاری زندگی مدرن عقب می‌مانند؛ قدرت مانورشان در جامعه کاهش می‌یابد؛ از بسیاری از تعاملات و مناسبات اجتماعی دور می‌مانند؛ بسیاری از فرصت‌های پیشرفت(مادی) را از دست می‌دهند و آنچنان که می‌خواهند و نیاز دارند، نمی‌توانند به روابط و فضاهای مدرن ورود پیدا کنند؛ و از قرار معلوم، کمتر بچه «مسلمانی» پیدا می‌شود که حاضر باشد این مقدار هزینه برای دین‌دار بودن را تقبل کند!!

 

این مطلب توسط موسی اصلانی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۴/۰۵/۰۷ - ۱۱:۰۶
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات