فراموش کردم
رتبه کلی: 345


درباره من
نه ترک
نه اهل میانه
کرمانج
مشهد
متاهل
از آشنایی با اکثربچه ها خوشبختم
Morteza.Farkhani@Gmail.Com
...........
..............
.................
...................
.....................
.......................
.........................دوستان عزیز مطلب جدید گذاشتین دعوت کنید

.........................
.......................
....................
................
.............
.........
......
تو که رفتی معنایی برای زندگیم نموند

تو که رفتی دیگر آفتاب به پنجره ام نتابید

تو که رفتی بعد تو دیگر خوشبختی ندارم

ارزش روزای با تو بودنو ندونستم

دلتنگم برای بوی تنت

دلتنگم برای نفس گرمت

دلتنگم برای صدا و صحبتت

نیومدی ای نور چشمم

ای روح و جانم

تو که رفتی یک آن اشک چشام آروم نداشت

تو که رفتی عکست یک آن از دستم نیفتاد

تو که رفتی باور کن از اون روزروی خوش ندیدم

ارزش روزای با تو بودنو ندونستم
...
....
.....
......
.......
مرتضی فرخانی (mobf )    

به موقع بخندیم

منبع : http://www.pix98.com/ftopicp-226901.html
درج شده در تاریخ ۹۰/۰۹/۲۴ ساعت 00:43 بازدید کل: 2492 بازدید امروز: 1
 


به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب.
نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هر صبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و درکوچه ها جار می زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگری در یک نمایش تاتر،

نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند!

آدمهایی که هر کدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...،

بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را
در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی
"
به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم"

برایت آرزو می کنم ...

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌كنم
كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان ببیند.

گوشی
كه صداها و شناسه‌ها را
در بیهوشی‌مان بشنود.

روحی
كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.

و زبانی
كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم.

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۰/۰۹/۲۴ - ۰۰:۴۵
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
3
1 2 3


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات