فراموش کردم
رتبه کلی: 54


درباره من


M-N-T:
نامت را در شبی تار بر زبان میآورم 

ستارگان 
برای سرکشیدن ماه طلوع میکنند 
و سایههای مبهم 
میخُسبند !

خود را تهی از سازُ شعف میبینم !
(ساعتی مجنون که لحظههای مُرده را زنگ میزند)

نامت را در این شب تار بر زبان میآورم !
نامی که طنینی همیشگی دارد !
فراتر از تمامِ ستارگانُ 
پُرشکوهتر از نمنم باران !

آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت؟
وقتی که مه فرونشیند،
کدام کشف تازه انتظار مرا میکشَد؟
آیا بیدغدغهتر از این خواهم بود؟
دستهایم بَرگچههای ماه را فرو میریزند.

 

"فدریکو گارسیا لورکا"



ازدواج شیطان

درج شده در تاریخ ۹۵/۰۱/۲۶ ساعت 22:17 بازدید کل: 187 بازدید امروز: 184
 
داستان هایی از ابلیس وشیطان
مؤلف:سید محمد میر سلطانی
 
ابلیس که اسم اول آن عزازیل است از همان جوانی در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی خداوند بود تا بزرگ شد .وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختری به نام لهبا که آن هم ازطایفه ی جن بودازدواج کرد و فرزندان زیادی از آن ملعون به جود آمده که از شمارش بیرون رفت که همه ی آنها مشغول عبادت خداوند بودند و در میان آنها عبادت و بندگی ابلیس از همه ی آنها بیشتر بود وسپس او را به آسمان اول و بعد دوم و سپس او را به آسمان هفتم و با ملائکه ی هر آسمان خدا ستایش می کرد تا وقتی که خداوند آدم را خلق کرد.
 
اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم:
خلاصه کتاب: تلخیص:سیده زهرا مهاجریان مقدم: شناسنامه ی کتاب: Tales On Satan And Iblis- نام کتاب:داستان هایی از ابلیس وشیطان - حروف چین و صفحه آرا:احمد قلی پور - ناشر:مباهله - چاپ:بقیع - سال انتشار:1387- نوبت چاپ:اول


ازدواج شیطان:
درباره ی ازدواج شیطان دو نقل است:
1.وقتی که خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد غضبش را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد و از آن آتش برای او همسری آفرید.
2.ابلیس که اسم اول آن عزازیل است از همان جوانی در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی خداوند بود تا بزرگ شد .وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختری به نام لهبا که آن هم ازطایفه ی جن بودازدواج کرد و فرزندان زیادی از آن ملعون به جود آمده که از شمارش بیرون رفت که همه ی آنها مشغول عبادت خداوند بودند و در میان آنها عبادت و بندگی ابلیس از همه ی آنها بیشتر بود وسپس او را به آسمان اول و بعد دوم و سپس او را به آسمان هفتم و با ملائکه ی هر آسمان خدا ستایش می کرد تا وقتی که خداوند آدم را خلق کرد.
اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم:
شیطان در میان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتی که خداوند اراده کرد برای خود در زمین جانشین انتخاب کند .به ملائکه خطاب نمود که من می خواهم خلیفه ای در زمین قرار دهم و آنان را از مقصود خود آگاه کرد .دراین هنگام ابلیس به زمین آمد و فریاد زد ای زمین من آمده ام تو را نصیحت کنم .خداوند اراده فرموده که از تو پدیده ای به وجود آورد که برترین خلایق باشد و من می ترسم او خدا را معصیت کند و داخل آتش شود و در نتیجه تو داخل آتش شوی .وقتی ملائکه آمدند که از تو خاک بردارند آنها را به خدای بزرگ قسم بده که از تو خاک برندارند.  
امام علی (ع)می فرمایند:وقتی خداوند متعال اراده کرد که آدم (ع) را خلق کند خطاب به جبرئیل فرمود:مقداری خاک از زمین بیاور تا خلقی جدید به وجود آورم که افضل موجودات واشرف مخلوقات باشد.جبرئیل به زمین آمد تا خاک بردارد.زمین نالید و او را به خدا قسم دادکه از آن خاک برندارد.جبرئیل هم برگشت و داستان را گزارش داد.بعد از او میکائیل و اسرافیل را فرستاد. باز هم آنها دست خالی برگشتند .برای بار چهارم عزرائیل را فرستادکه حتما از زمین خاک بیاور.او که خواست از زمین خاک بردارد باز زمین نالید ولی این بار عزرائیل گفت:من از جانب خدا مامور شدم و خاک را از زمین برداشت و خداوند آدم را از آن ساخت و از به بعد بود که خداوند قبض روح آدمیان را به دست عزرائیل داد از این جهت که ناله و گریه ی آنها در هنگام جان دادن در وی اثر نمی کند و او ماموریت خود را انجام می دهد .هنگامی که خداوند آن خاک را با آب خالص مخلوط کرد و پیکر خاکی اورا قالب زد .شیطان با خود گفت:این مخلوقی ضعیف است که از گل چسبیده به وجود آمده و من با او مخالفت خواهم کردو اگر روزی قدرت پیدا کنم او را هلاک خواهم کرد .پس خداوند به فرشتگان فرمود که بر او سجده کنند ولی شیطان گفت که من از آتشم او را سجده نخواهم کرد به این ترتیب خداند او را از بهشت بیرون کرد ولی شیطان از خدا مهلت خواست و خداوند نیز به مهلت معین داد و او هم دام های خود را می گستراند ولی این طور نیست که که انسان به خاطر دامهای ابلیس گناه کند.او فقط وسوسه می کندولی قدرت اختیارو انتخاب افراد است که به او جواب مثبت می دهند.
رقص شیطان: 
از جاهایی که خوشایند شیطان است هنگامی است که زن و شوهربا یکدیگر نزاع کنند و سر و صدا راه بیندازند شیطان شروع به رقصیدن و خوشحالی می کند.برای مثال کارهای خانه را برای زنان بزرگ نشان می دهد و کارهای شوهرش را کوچک وشوهر نیز که خسته از سر کار آمده در برابر پرخاش های زنش از کوره در می رود و با یکدیگر نزاع می کنند ولی هنگامی که میان آنها صلح و صفا بر قرار می شود شیطان عزادار خواهد شد .
لشکر شیطان:
1.بنا به فرموده ی امام صادق(ع)لشکر شیطان از تبار او پدید می آید که همان شیاطین هستند .
2.پیروان او اعم از فرزندانش و فرزندان آدم.
3.معصیت کاران اعم از جن و انس.
4.کسانی که بت پرست هستند.
5.هم نشینان شیطان که قرآن آنان را به عنوان کسانی که از گمراهی دست بر نمی دارند معرفی می کند مگر اینکه موجبات ورود آنها رابه آتش دوزخ فراهم آورند.
در حدیثی آمده است که ابلیس به خدمت حضرت یحیی آمد و حضرت از او پرسیدند.چه چیز بیشتر موجب خوشحالی و روشنی چشم توست؟او گفت:هیچ چیز مثل زنان بی ایمان  کمر مرا محکم نمی کند و چشم مرا محکم نمی گرداند.ایشان تله ها و دام های من هستند و تیری هستند که به وسیله ی آنان خطا نخواهم کرد.پدر و مادرم به فدای ایشان باد.که اگر آنان نبودند من نمی توانستم پست ترین مردان را کمراه کنم .
کابینه ی شیطان:
افراد کابینه ی شیطان فرزندان او هستند که آنها را هر صبح و شام جمع می کند و دستورات لازم را به آنهامی دهدو هرکس را در پی ماموریت خود می فرستد.
1ولها یا ولهان:مامور طهارت و نماز و عبادت است.او انسان را در طهارت و نماز وسوسه می کند و به شک می اندازد که نمازت باطل است و نماز دیگری را شروع کن یا وضوی تو باطل است و دوباره وضو بگیر.
2.هفاف:مامور اذیت و ترساندن انسانها در بیابانها و صحرا ها است که او را به وهم و خیال اندازد و یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان آید.
3.زلنبور:که موکل بازاری هاست که فروشنده را برای فروش جنس خود وادار به گفتن دروغ و قسم و مدح متاع می کند.
4.در مصیبتی که به انسان وارد می شوداعمالی مانند خراشیدن و سیلی زدن به خود ویقه ی لباس را پاره کردن را پسندیده جلوه می دهد .
5.ابیض:انبیاءرا وسوسه می کند یا مامور به خشم در آوردن انسانها است که به وسیله ی آن خونها ریخته می شود.
6.اعور:کارش تحریک شهوات در مردان و زنان است و آنها را به گناه دعوت می کند.
7.داسم:همواره مراقب خانه هاست که وقتی انسان داخل خانه شد سلام نکند و اسم خدا را به زبان نیاورد و او را آن قدر وسوسه می کند تا شر و فتنه در آنها ایجاد شود.
8.قندر:او نظارت بر زندگی افراد دارد به طوری که فرد در برابر ناموس خود بی تفاوت می شود.
9.دهار:آزار مؤمنان در خواب به صورت خوابهای وحشتناک و یا وسوسه از طریق خواب.
10.ابقض:وظیفه ی او گذاشتن سی عدد تخم در هر روز که همگی آنها دشمن انسان هستند.
11.تمریح:او درآغاز شب با وسوسه کردن وقت مردم را پر می کند.
12.لاقیص:او یکی از دختران شیطان است و کارش وادار کردن زنان به مساحقه می باشد.
13.متکون:شکل خود را تغیییر می دهد و مردم را وادار به گناه می کند.
14.مذهب:به شکلهای مختلف غیر از صورت پیامبر و امامان در می آید و مردم را گمراه می سازد.
15:خنزب:بین نماز گزار و نمازش حایل می شود و توجه قلب را از وی می گیرد.
16.مقلاص: :مؤکل قمار است ،قماربازها به دستورات او رفتار می کنند.
17.طرطبه:یکی از دختران شیطان است که کار او وادار کردن زنان به زنا است.
18.قزح.
19.زوال.
20....  .      
مال التجاره ی شیطان:
شیطان هم مانند سرمایه داران بزرگ ،سرمایه و مالهایی آماده کرده و برای فروش به دنبال مشتری می گردد.روزی حضرت عیسی بن مریم شیطان را دید که پنج الاغ سیاه در پیش دارد و بارهایی بر آنان گذاشته و از راهی می رود.حضرت پرسید:ای شیطان بار این الاغ ها چیست و به کجا می روی؟گفت:برای فروش مالم را می برم .
حضرت عیسی گفت:بار آن الاغ چیست؟گفت:یکی ظلم و جور است .فرمود خریدارش کیست؟گفت:پادشاهان ظالم و حاکمان جور.  
پرسید دومی بارش چیست؟گفت:غرور و خوپسندی .گفت:خریدارش کیست ؟کدخدای آبادی ها و رؤسای دهات.
گفت:سومی بارش چیست؟گفت:حسد.مشتری آن کیست؟گفت:عالمان درباری و مزدوران آنها و نوکران اجا نب. 
پرسید چهارمین الاغ بارش چیست؟گفت:خیانت.مشتری آن کیست؟گفت تجار و عمال ،یعنی کسانی که مال تجار را به امانت می گیرند ولی در امانت خیانت می کنند.
ودر آخر پرسید ،بار پنجمین الاغ چیست؟گفت:نیرنگ.گفت مشتری آن کیست؟گفت:زنها مشتری آن هستند.
جنگ شیطان:
یکی از جاهایی که شیطان با تمام نیرو به جنگ انسان می رود و دراین راه از اینکه خودش آسیب ببیندیا فرزندانش، بیمی ندارد هنگامی است که انسان سرگرم ذکرخدا و درود بر پیامبرو آلش می باشد.پیامبر فرمودند:ای امت من،در مشکلات و سختی ها دست به دامن من و آلم شوید و آنها را بخوانیدکه خدای متعال ملایکه را یاری دهد بر شیطانی که می خواهد شما را منحرف کند زیرا هر کدام از شما دو ملک بر دوش دارید که ملک راست نیکی ها را می نویسد و نیز ملک چپ بدی ها را می نویسدو نیز دو شیطان از جانب ابلیس که انسان را گمراه کند پس یکی از شما اگر وسواسی در قلبش پیدا کرد بگوید (لا حول و لاقوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطیبین ) در این هنگام آن دو شیطان پیش ابلیس می روند و یار بیشتری می خواهدو خسته شده اند .اولشکربیشتری به آنها می دهد تا انسان را گمراه کنند و اگرآن شخص باز هم ذکر خدا را گوید ،در اینجا خود ابلیس فرماندهی لشکر را در دست می گیرد و خداوند هم به ملایکه می گوید در مقابل او قرار گیرید واو را دستگیر کنید ،من که وعده داده ام او را نمی کشم ولی عذاب را به او می چشانم و زخم ها و آسیب های شیطان بهبودی نمی یابد مگر اینکه با شنیدن صدای مشرکان که به خدا شرک می ورزند و کافر می شوند و یا اینکه اگر مؤمن به حمد و ثنای پروردگار و پیامبرش اصرار ورزد زخم ها یش درمان نمی شود تا هنگامی که ذکر خدا را فراموش کند و اگر زخم های شیطان بهبود یابد ،بعد شیطان سوارش می شود و هر چه شیطان گوید انسان انجام خواهد داد و او لشکرش را بر گردن انسان سوار می کند و هر کجا که بخواهد انسان را می کشاند.
انبار شیطان:
رسول خدا (ص)روزی شیطان را با قیافه شگفت آوری دید.چند سؤال از او پرسید که یکی از آنها این بود که خزانه دار تو کیست ؟گفت:کسانی که زکات مال خود را نمی دهند و آنها را جمع  می کنند و به مصرفی که باید برسانند.شیاطن آنها را منع می کند و از فقر و بی چیزی می ترساند و انسانها را وسوسه می کند و می گوید :چرا شما سختی بکشید و مالی را بدست آورید و آن را به آسانی در اختیار دیگران قرار دهید؟ اضافی مالتان را به صورت طلا و نقره درآوریدتا در آینده محتاج کسی نشوید ،خدا فرمود:در قیامت آن طلا و نقره را در آتش جهنم داغ می کنند و به صورت و پهلو و پشت هایشان می زنند و به آنها می گویند ،بچشید عذاب خدا را ،اینها همان طلا و نقره است که در دنیا جمع نموده اید.
زنجیر شیطان:
از امام زین العابدین سؤال شد که کدام عمل در پیشگاه خدا افضل است؟هیچ عملی بعد از خدا و پیامبر بهتر از بغض و کینه ی دنیا نیست.زیرا هر فتنه و فسادی که در عالم است از دوستی دنیا سرچشمه می گیرد.
روزی فردی شیطان را دید که زنجیر ها و طنابهایی کلفت و نازک را بار الاغ کرده و از راهی می رود.سؤال کرد که اینها چیست و کجا می روی ؟گفت :اینها دام های من است و به وسیله ی این ها مردم را گمراه می کنم.آن شخص گفت:دام من کدام است.جواب داد که تو احتیاج به دام نداری ،خودت بدون دام دنبال من می آیی.پرسید آن زنجیر بسیا محکم از کیست؟گفت:از شیخ انصاری،دیشب سه بار آن را به گردن ایشان انداختم و او هر سه مرتبه آن را گسست.می گوید به پیش شیخ انصاری رفتم و داستان را برای ایشان نقل کردم .فرمود درست است .من دیشب پولی برای خوردن نداشتم و سه مرتبه  تصمیم گرفتم از وجوهاتی که پیشم بود بردارم و غذایی بخرم ولی هر سه بار فکری به خاطرم رسید و از دست زدن به آن پول چشم پوشیدم و گرسنه شب را گذراندم این همان زنجیری بود که از شیطان پاره کردم.
گریه ی شیطان:
شیطان از بعضی از کارها خوشحال می شود و از بعضی کارها ی دیگر ناراحت می شود که کاری جز گریه از دست او ساخته نیست.
1.وقتی مؤمنی ،مؤمن دیگری را ملاقات می کند و به او سلام می کند.وای بر من که این دو نفر از هم جدا نمی شوند مگر اینکه خداوند می آمرزد و داخل بهشت می کند و زحمات من در گمراهی آنها از بین می رود.
2.وقتی کسی برای رضای خدا ازدواج کند و با همسرش نزدیکی کند.
3.وقتی کسی عطسه کند و بعد از آن الحمدلله گوید.
4.وقتی انسان در برابر خدای خود سجده می کند و آن را  طول می دهد .شیطان از ناراحتی گریه می کند که این بنده خدا را چگونه اطاعت می کندو در مقابل او به خاک افتاده است در حالی که من معصیت خدا را نمودم و به او سجده نکردم.
گریه ی دروغین شیطان:
نقل شده است که حضرت یحیی روزی به ابلیس بر خورد نمود.در حالیکه ملعون گریه می کرد وبه یحیی گفت و هر چه به خانه ی خدا می روم و او را می خوانم جوابم را نمی دهد یحیی از روی دلسوزی عرض کرد .خدایاچه می شد اگر در عنایت  خویش را به این مرد باز می کردی؟!خطاب رسید ای یحیی،شیطان است که  به دروغ بر تو گریه می کند و با گریه ی خود بندگانم را فریب می دهد .گفت:به او بگو او را می بخشم به شرطی که برقبر آدم (ع)سجده کند.یحیی(ع)جریان را برای ابلیس گفت .شیطان گفت:آن وقت که آدم بر مسند قدرت و عزت بود بر او سجده نکردم چگونه حال که مرده است و زیر خاک است ،برخاکش سجده کنم .هرگز چنین کاری را نخواهم کرد و خطاب از جانب خدا رسید که حال دانستی که گریه ی آن ملعون از روی نیرنگ است و مقصودش منحرف کردن مردم است.
فریاد شیطان:روزی شیطان در گوشه ی مسجدالحرام ایستاده بود و حضرت رسول(ص)سرگرم طواف خانه ی خدا بودند.وقتی آن حضرت از طواف فارغ شدند ؛دیدند که ابلیس ضعیف و رنگ پریده است .از او پرسیدند برای چه اینقدر ضعیف شده ای؟گفت: دست امت شما .حضرت فرمودند مگر امت من با تو چه کرده اند ؟گفت:
1..هرگاه به یکدیگر می رسند به یکدیگر سلام می کنند و سلام یکی از نام  های خدا است .پس هر که سلام کند حق تعالی بلا و رنج دور می کند و هر که جواب سلام را دهد ،خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او می گرداند.
.2.وقتی همدیگر را می بینند به یکدیگر دست می دهندو در آن چندان ثواب است که هنوز دست از یکدیگر جدا نکرده اند حق تعالی هردوی آنها را رحمت می کند. 
3.هنگام شروع غذا و کار ها بسم الله الرحمن الرحیم می گویند و مرا از خوردن طعام دور می کنند.
4.هر گاه که سخن انشاءالله را گویند قضای خداوند حتمی می شود و من نمی توانم کار آنها را از هم بپاشم و آنها رنج مرا ضایع می کنند.
5.از صبح تا شب تلاش می کنم که آنها را به معصیت بکشانم باز چون شام می شود توبه می کنند و خداوند گناهان آنها را می آمرزد.
6.وقتی نام تو را می شنوند صلوات می فرستند و من چون ثواب آن را می دانم ناراحت می شوم و فرار می کنم.
7.آنها وقتی اهل بیت تورا می بینند به آنها مهر می ورزند و این بهترین اعمال است سپس حضرت رو به یاران خویش کرد و گفت :هر کس یکی از این خصلت ها را داشته باشد اهل بهشت خواهد بود تسلط شیطان بر جان و اموال ایوب:
بیشترین کوشش شیطان این است که اگر کسی خدا را بپرستد یا شکر نعمت هایش را ادا نماید یا  کارهای نیک دیگری انجام دهد،وی راعبادت وشکر خدا باز دارد و به گمراهی اندازد.
ابوبصیر از امام صادق(ع)پرسید:بلاهایی که بر سر حضرت ایوب (ع)آمده است به چه سبب بوده است؟حضرت فرمودند:به خاطر نعمت های بسیاری که خدا به او داده است و آان هم به طور شایسته شکر نعمت هایش را به جا آورده است.شیطان به خدا گفت:ایوب به این خاطر شکر و ثنای تو را به جا می آورد که نعمت فراوان به او عنایت کردی؛خواهی دید که اگر محرومش کنی دیگر سپاسگذار نخواهد بود و برای امتحان مرا بر دارایی اش مسلط کن.پروردگار هم این را پذیرفت.شیطان همه ی ثروت او را از بین برد ولی ایوب سپاسگذارتر شدو باز شیطان گفت او زراعت می کند ودلش بر آن خوش است ؛مرا بر زراعتش مسلط کن .خدا هم پذیرفت. او همه ی زراعتش را نابود کرد اما شکر او زیادتر شد .گفت:خدایا مرا بر گوسفندان و گاوها و اشتران او مسلط فرما،زیرا هنوز به آنها امید دارد.خدا به او رخصت داد و او همه را نابود کرد ،باز روحیه ی بندگی او افزونی یافت.گفت ای خدا ایوب دوازده پسر دارد و او به آنها امید دارد مرا بر آنها مسلط کن .در روزی که یک مهمانی در خانه ی فرزند بزرگتر بود ؛ساختمان بر سرشان خراب شد ولی ایوب شکرگذار بود و می گفت خدا به من فرزند داده و اختیار همه به دست اوست .وقتی شیطان باز دید که ایوب شکر گذار است .گفت:خدایا ایوب سالم است ،مرا بر آن مسلط کن و خدا غیر ازعقل و دل و گوش و زبان و چشم که آنها مربوط به خدا است،پذیرفت.و شیطان از آتشی که با آن به وجود آمده است بر بدن ایوب دمید و ایوب از سر تا پا زخمی شد و زبان ایوب همیشه در حال ذکر خدا بود و به خاطر بیماری سختش به بیرون شهر رفت و یک مرتبه از درد خویش گلایه نکرد،روزی همسرش از ایوب خواست که از خدا بخواه که بر تو عافیت دهد .ایوب فرمود:ای زن چند سال است که در رفاه و آسایش بودم .گفت:بیش از هفتاد سال .فرمود:هفتاد سال در رفاه و سلامت بودم ،حال اگر هفت سال در رنج و بلا باشم .آیا جا دارد که تندرستی خود را از خدا بخواهم ؟!وقتی شیطان را دید به یاران ایوب گفت:بروید و علت بیماری را از ایوب بپرسید .آنها به ایوب گفتند مگر چه گناه بزرگی انجام داده ای که بیماری ات خوب نمی شود.فرمود:به عزت پروردگارم قسم می خورم که گناهی نکرده ام ،دزدی نکرده ام و در طاعتش پیش نیامده ،مگر اینکه هر کدام را که سخت تربوده را برگزیدم.پس شیطان از کار ایوب سرگشته گشت و به مقصودش نرسید.   
هم جنس شیطان:
شیطان هم مانند آدمیان هم جنس هایی داردکه با آنها نشست و برخاست می کند .هم جنس شیطان«تارک الصلاة»است.کسانی که برای نماز ارزشی قایل نمی شوند و آن را ترک می کنند و بی نمازی حتی از شیطان هم بدتر است.زیرا:
شیطان که رانده گشت بجز یک خطا نکرد              خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز                     کو سجده بر آدم و این بر خدا نکرد
شیطان و امام سجاد(ع):
شبی  از شبها حضرت امام سجاد(ع)در نماز بودندو با خلوص نیت خدا را عبادت می کردند .شیطان خواست کاری کند که امام را از نماز و عبادت منصرف کند ،حتی به کوتاه کردن نماز باشد.شیطان به شکل ماری بزرگ درآمده و جلوی امام رفت و آمد می کرد تا امام را بترساند ولی حضرت ملتفت او نشد.داخل سجاده ی امام آمده ،باز ایشان متوجه نشد.پس از آن انگشت پای امام را در دهان گرفت و فشار داد به طوری که پای امام مجروح شد .باز آن حضرت متوجه نشد و نماز خود را به پایان رسانید .بعد از آن حضرت دانست که آن شیطان است و او را لعن کرد و فرمود دور شو و باز متوجه نماز و عبادت شد .ناگهان صدایی شنید که می گوید:انت زین العابدین (تو زینت عبادت کنندگان هستی) و آن را سه بار تکرار کرد .و از آن بعد حضرت با این اسم ملقب شد و در میان مردم مشهور شد.
خواسته ی شیطان  از یک زن هنگام نماز:
در زمان حضرت عیسی بن مریم زنی پرهیزگار و با خدا بود .وقت نماز هر کاری را رها می کرد و مشغول نماز می شد .روزی مشغول پختن نان بود که صدای اذان را شنید و مشغول نماز شد.شیطان شروع به وسوسه ی او کرد و گفت :ای زن تا تو نمازت تمام شود ،همه ی نان هایت خواهد سوخت.زن در دل خود جواب داد:اگر همه ی نان ها بسوزد ،بهتر از این است که در روز قیامت تنم در آتش دوزخ بسوزد.شیطان به آن زن گفت:پسرت در تنور افتاده و تنش سوخت .زن گفت:اگر این را خداوند مقرر کرده است ،من راضی به قضای الهی هستم.و در این حال شوهرش از راه رسید.زن را دید که نماز می خواند و تنور روشن،در تنور نان ها هستند که پخته شده ولی نسوخته و فرزندش در میان آتش بازی می کند و به قدرت خدا آتش در او اثری نداشته است.وقتی زن از نماز فارغ شد ،دید فرزندش و نانها در تنور سالم هستند و او سریع سجده ی شکر بجا آورد و خدای خود را سپاس گزارد.شوهر فرزندش را برداشت و پیش حضرت عیسی برد و داستانش را برای حضرت تعریف کرد و آن حضرت فرمود :برو و از همسرت بپرس چه کرده و با خدای خود چه رابطه ای داشته است؟زن در پاسخ به شوهرش فرمود:
1.همیشه کار آخرت را به دنیا مقدم می دارم.
2.همیشه با وضو هستم.
3.همیشه نمازم را اول وقت می خوانم.
4.اگر کسی به من دشمنی کرد ،کینه ی او را در دل نمی گیرم و به خدا واگذار می کنم.
5.در کارهای خود به قضای الهی راضی هستم.
6.گدایی را از در خانه ام مایوس نکرده ام.
7.نماز شبم را ترک نمی کنم.
حضرت عیسی فرمودند:اگر این زن مرد بود ،پیغمبر می شد ،چون کارهای پیغمبران را می کند و شیطان نمی تواند او را فریب دهد.
نماز شیطان:
از امام صادق (ع) نقل شده است که در بنی اسراییل عابدی بود که در غار کوه مدت ها خدا را عبادت کرده و همیشه مشغول نماز بود.شیطان هر چه خواست او را فریب دهد نتوانست.همه ی لشکریان راجمع کرد و از آنها چاره جویی کرد .آیا کسی هست که او را فریب دهد؟یکی گفت :من از طریق دنیا او را فریب می دهم.گفت:نه ،زیرا او به دنیا علاقه ندارد.دیگری گفت:من او را از طریق شهوت فریب می دهم.گفت:تو هم نمی توانی.زیرا او از شهوت به زنان آگاهی ندارد و لذت آن را نچشیده است.دیگری گفت:از طریق عبادت و نماز ؛او گفت تو می توانی.هنگام شب خود را به صورت عابدی در آوردو از او خواست که امشب مهمان او باشد و عابد هم پذیرفت.شیطان از شب اول تا صبح عبادت کرد و روز هم پپیوسته مشغول نماز بود،نه غذا میخورد و نه استراحت می کرد و نه می خوابید ،در حالی که گاهی عابد خسته می شد ولی ابلیس نه.عابد پیش او رفت و گفت:اجازه می دهی از تو سؤالی کنم .شیطان گفت:نه وقت ندارم.با اصرار عابد گفت که می توانی سؤالی بکنی.عابد پرسید :چه کرده ای که این قدر عاشق عبادت هستی؟گفت:من مرتکب گناه بزرگی شدم و هر وقت فکر آن را می کنم ،از ترس خدا برخود بر خود می لرزم و خورد و خوراک را از من می گیرد و مشغول نماز و عبادت می شوم ولی تو که تا بحال گناهی نکرده ای که ترس از خدا را بچشی؟!عابد پرسید چه کرده ای؟گفت :من زنا کرده ام و وقتی که به آن فکر می کنم؛می ترسم و قدرت عبادتم بیشتر می شود و اگر تو می خواهی که مانند من عبادت کنی ،باید حداقل یک بار زنا کنی.سپس گفت:من زنی را می شناسم که پول می گیرد و این کار را انجام می دهد و به عابد پول داد و آدرس آن زن را به او داد .وقتی از مردم خانه ی آن زن را می گرفت ،مردم خوشحال می شدند،زیرا فکر می کردند،می خواهد او را وادار به توبه کند.خانه را به او نشان دادند.با همان قیافه ای که داشت ،داخل شد و گفت :ای زن پول را بگیر و آماده شو که از وقت نماز نگذرد.زن نگاهی  به اوکرد و ماجرا را از عابد پرسید،عابد ماجرا را تعریف کرد و زن فهمید که آن شخص شیطان است.گفت:ای بنده ی خدا ،شیطان بوده است که با نماز می خواسته تو را فریب دهد و برگرد و از این کار منصرف شو که گناه نکردن ،بهتر از گناه کردن و توبه ی بعد از آن است.ای عابد :اگر آن شخص هنوز مشغول عبادت است ،او انسان است و اگر رفته باشد،شیطان بوده است و عابد برگشت و کسی را ندید.همان شب زن از دنیا رفت .سه روز بود که مرده بود و هنوز او را دفن نکرده بودندکه خداوند به حضرت موسی خطاب کرد که برو و مردم را خبر کن و جنازه اش را غسل دهند و نماز گذارند و در قبرستان مسلمین دفن کنند.من او را بخاطر اینکه یکی از بندگانم را از گناه منصرف کرد،او را بخشیدم و او را اهل بهشت قرار می دهم.
رودست خوردن شیطان:
روزی مؤمنی با شیطان ملاقات کرد.بعد از گفتگوهایی گفت:می خوا هم با تو دوست و رفیق شوم و از تو اطاعت نمایم.شیطان گفت:همه از من می گریزند و بیم دارند،تو می خواهی با من دوست شوی.به آن شخص گفت که قول بده که اسرار مرا فاش نکنی و به دیگران نگویی.مرد مؤمن گفت:اشکالی ندارد و با هم عقد برادری بستند.شیطان گفت:اول باید نمازت را ترک کنی ،زیرا هیچ چیز به اندازه ی نماز من را ناراحت نمی کند و دل من را به درد نمی آورد که به واسطه ی نماز بیشترین  مردم را به بهشت  می برند.مرد مؤمن قبول کرد و گفت:دیگر چه اعمالی باید انجام دهم.شیطان گفت:دروغ بسیار بگو ،هر جا که دروغ می گویند آن جا حاضر شو و به آن گوش بده ،زیرا بیشترین غضب الهی برای دروغ گویان است.مرد مؤمن وقتی چنین شنید ،سر به آسمان کرد و گفت:بار الها!همین جا عهد کردم که تا زنده ام دروغ نگویم و هرگز نماز خود را ترک نکرده و آن را کوچک نشمارم.وقتی شیطان این را شنید ،فریادش بلند شد و گفت:مگر نگفتی اسرارمن را فاش نمی کنی و هر چه بگویم انجام می دهی؟! مگر با من عقد اخوت نبستی؟! چرا عکس گفته هایت انجام می دهی؟!  مرد مؤمن گفت:خواستم ببینم از چه چیزهایی ناراحت می شوی تا من همان را انجام دهم و مخالف آشکار تو باشم .شیطان از شدت ناراحتی به  زمین زد و گفت که دیگر اسرار خود را به اولاد آدم نمی گویم.
«والسلام علیکم و الرحمة الله و برکاة
این مطلب توسط محراب عبوسی بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)