فراموش کردم
رتبه کلی: 654


درباره من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خــاکـــــــ بـر سـرِ

تـمـامِ ایـن کـلـمـاتــــــــ

اگـر تـو از میانِ تمامشان

نفهمی مـن دلـتـنـگـم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی گناهی ...

کم گناهی نیست

در دیوان عشق

یوسف از دامان پاک خود

به زندان رفته است ...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دسـتـهـایـم را

مـحـکـم فـشـار بـده

ایـنـجـا خـیـلی هـا

سـر جـدایی مـن و تـو

شرط بـسـتـه انـد ...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من از قبل باخته بودم !

مچ انداختن

بهانه ای بـود ؛

برای گرفتن دوباره ی

دسـت تـــــو ...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیـر کـرده ای !!!

عقربه ها گیر کرده اند

در گلوی مـن ...

انـگار کـه رد نمیشود

نـه زمــان !!!

نـه آب خــوش !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود ...!

اینجا زمین است ...

رسم آدمهایش

عجیب است !!!

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردن

فراموشت میکنند !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امپراطور سکوت (memorizezarifi )    
   
عنوان: تو از کجا آمده ای ...؟!
تو از کجا آمده ای ...؟!
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ: بازدید کل: 120 بازدید امروز: 120

این تصویر توسط میثم عظیمی. بررسی شده است.
توضیحات:






تو از کجا آمده ای ؟!
که همه ی تو با تمام دنیا فرق دارد ...؟!

تو از کجا ریشه گرفته ای ؟!
که محکم بر ریشه ی عشق تنیده ای و از بذر نایابت بر سرزمین دل من ، اینگونه مستانه و دلبرانه میپاشی ذره های کم یابت را ...؟!

تو از کجا روییده ای ؟!
که خیالِ خاک نتوانست تو را در خود بپیچد و تنها مالکِ شراره های پر مهر و نواهای پر امیدت باشد ...؟!

تو از کجا سر بر آورده ای ؟!
که نطقِ شیرینت چون بلبلی خوش الحان میسراید و فلک را برای داشتنت انگیزه میبخشد و همچنان سر بر آوردنت را بر خود میبالد و محصور کرده است اطرافِ خیالش را که تو را تنها دوست بدارد و بر تو عشق بورزد چرا که تو شکر ریزترین سخن را مینوازی ...؟!

تو از کدام خیالات و از کدام حقیقت ها برپا گشته ای ؟!
که اینگونه پر امید و با طراوت ، تازگیِ بهار را به معنای واقعی برای دلم به ارمغان آورده ای ...؟!

تو از کجا نشآت گرفته ای ؟!
که چشمه های جوشان محبتت بر حکایت های خارهایی که گل میشوند پیشی گرفته است و مُقدَم گشته است بر تک تکِ نقل قول های به گوش رسیده ام ...؟!

تو از کدامین جلوه هایی ؟!
که رنگ و رُخت بر تمام رنگهای عالم برتری دارد و در کنار هر رنگین کمانی هفت رنگترین زیباییهای خلقت را به رخِ جهان کشیده ای ...؟!

تو از کجا آمده ای که اینگونه درونم ریشه کرده ای ...؟!

تو از کجا آمده ای که این آمدنت وجودم را جوانه ای شد پر از ذوق و شوق و شادی و سراپا دلدادگی ...؟!

تو از کجا آمده ای ...؟!

این آمدنت بر من هزاران بار مبارک ...!

تو از هر کجا که آمده ای ،
خوشا به حالِ من همین





 
درج شده در تاریخ ۹۸/۰۶/۳۰ ساعت 00:26
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
تبلیغات

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (2)