فراموش کردم
رتبه کلی: 654


درباره من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خــاکـــــــ بـر سـرِ

تـمـامِ ایـن کـلـمـاتــــــــ

اگـر تـو از میانِ تمامشان

نفهمی مـن دلـتـنـگـم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی گناهی ...

کم گناهی نیست

در دیوان عشق

یوسف از دامان پاک خود

به زندان رفته است ...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دسـتـهـایـم را

مـحـکـم فـشـار بـده

ایـنـجـا خـیـلی هـا

سـر جـدایی مـن و تـو

شرط بـسـتـه انـد ...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من از قبل باخته بودم !

مچ انداختن

بهانه ای بـود ؛

برای گرفتن دوباره ی

دسـت تـــــو ...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیـر کـرده ای !!!

عقربه ها گیر کرده اند

در گلوی مـن ...

انـگار کـه رد نمیشود

نـه زمــان !!!

نـه آب خــوش !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود ...!

اینجا زمین است ...

رسم آدمهایش

عجیب است !!!

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردن

فراموشت میکنند !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امپراطور سکوت (memorizezarifi )    
   
عنوان: عشق شب های تردید ...
عشق شب های تردید ...
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ: بازدید کل: 144 بازدید امروز: 142

این تصویر توسط میثم عظیمی. بررسی شده است.
توضیحات:













عشق شب های تردید ...

تمام ثانیه ها را به نگاهم بدهکارم !

بیزارم از دستانی

که جز خواستن

چیزی ، از من نمی خواهد ...!

می خواهم

همه آرزوهای مرده را

از رویا پاک کنم !


عشق شب های تردید ...

دلم ،

با تو از عشق می‌ مرد ...!

و تنم ،

با غریبه ای در دور دست ؛

انزوا ، را با معصیت معامله می کرد ...

تا با تو همدست شود !


عشق شب های تردید ...

حسم ، میان دستان غریبان ،

هدر رفت و مرد !

می خواستم ، برای بودنت ستاره بکارم !

تا شاید به ماندن دچارت کنم ...!


عشق شب های تردید ...

مرثیه‌ ام !

برای رفتن تو نیست ،

مرثیه ام ...

برای ماندنم ، بی تو است ؛

در سوگ ، هزاران خواهش بی پاسخ ...

که به سکوت محکومند !


عشق شب های تردید ...

نگاه ها ، مجنونم نمی کنند ...

فقط مسمومم می کنند ، و خود می میرنند !


من تمام راه ها را رفته‌ ام ...

راه تازه‌ ای برای گم شدن نیست !


عشق شب های تردید ...

اعتقاد ، اینجا حراج است ...

اما خواهانی ندارد !

اعتماد ، پای یک گیاه هرز غبار می شود ...

و اعتبار را لکه دار می کند ...


عشق شب های تردید ...

تمام نگاه ها ،

بر تنم ، زخم نفرت می کارند ،

و مجبورم می کنند ؛

تا از سایه بودنشان ، تنها پلی بسازم ،

برای عبور از این تبار نفرین شده ...!














 
 
درج شده در تاریخ ۹۶/۰۵/۲۵ ساعت 23:11
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
تبلیغات

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (1)