فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 745


درباره من
یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموش شده
در خانه، جماعتی پی معجزه‌ها
بر طاقچه، قرآن فراموش شده
::
در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست
در این همه راه، غیر گمراهی نیست
در شهر خیابان به خیابان گشتم
آنقدر که آگهی ست آگاهی نیست
::
در اوج، خدا را سر ساعت خواندند
ما را به تماشای قیامت خواندند
از کوچ پرندگان سخن گفتی و من
دیدم که نمازی به جماعت خواندند
::
آن مست همیشه با حیا چشم تو بود
آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود
دنیا همه شعر است به چشمم اما
شعری که تکان داد مرا چشم تو بود
::
ما سینه زدیم بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند..
مهدی آپاچی ( mehdi-m5 )    

گر نکته دان عشقی .....

درج شده در تاریخ ۹۷/۰۷/۱۱ ساعت 10:08 بازدید کل: 141 بازدید امروز: 141
 

یک طلبه شیرازی، از مریدان حاج شیخ تعریف کرد: از وقتی شیخ در حادثه کوچکی هشداری به موقع داد به ارزش عمر و وقت پی بردم.

روزی در باغ، مرغی را به سیخ کشیده، کباب کردم و بر سر سفره آوردم. اصولا در این جور کارها زیاد وقت می‌گذاشتم و به اصطلاح اهل عیش و بزم مباح بودیم. و در حالی که از کار خودم بسیار راضی و خشنود بودم ناگهان شیخ فرمود:

پول دادی مرغ گرفتی، عمر می‌دهی چه می‌گیری؟


آن جمله بر دیوار غفلت روحم کوفته شد.

این مطلب توسط محراب عبوسی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۷/۰۷/۱۱ - ۲۱:۲۰
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (4)