شهید مجاوری فرزند کربلایی مجتبی در ۴/۷/۱۳۳۹، در روستای کندوان، ازتوابع شهرستان میانه چشم به جهان گشود. او در یک خانواده فقیر و در عین حال مذهبی بزرگ شد. در سن هفت سالگی در همان روستا به دبستان راه یافت؛ بعد از اتمام پنجم ابتدایی، چون در کندوان مدرسه راهنمایی نبود و از طرفی پدر نیز توان تامین هزینه تحصیلی او را نداشت، به ناچار در روستا ماند و برای پدرش کمک کرد. پدر شهید در آن زمان افتخار خادمی مسجد روستا را بر عهده داشت و به شغل کارگری هم میپرداخت. او هم از این فرصت استفاده کرده، در برنامه های مسجد و هر چه با شکوهتر شدن آن، تلاش و کوشش نمود و جوانان و نوجوانان روستا را جهت شرکت در جلسات مذهبی، تشویق میکرد. اما او افکار بلندی بر سر داشت و همیشه آرزویش این بود که یک روز امکانات تحصیلی وی فراهم شود تا بتواند به تحصیلات راهنمایی و دبیرستانی خود ادامه دهد. او تصمیم جدی داشت که در فرصت مناسب، به حوزه علمیه شهرستان میانه برود و دروس مقدماتی معارف اسلامی را در محضر علمای شهر فرا بگیرد. شهید مجاوری در ۱۷ سالگی به این آرزو عینیت بخشید و در «حوزه علمیه جعفریه» میانه به مدت دو سال، با شور و شوق فراوان به آموزش علوم دینی پرداخت. در کنار آن جهت تامین هزینه زندگی خود و پدر و مادر، به طور نیمه وقت در مغازه لوازم فروشی مکانیکی به کارگری همت گمارد. در ایام انقلاب ومبارزه با رژیم ستمشاهی، از آنجا که سربازان به دستور حضرت امام خمینی (رحمتالله علیه) از سربازخانه ها گریخته و به صفوف ملت پیوسته بودند و پس از پیروزی انقلاب پادگان های ارتش از سرباز و نیروی انسانی خالی شده بود، حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) طی صدور پیامی، از جوانان کشور خواستند، بروند و پادگانها و مراکز نظامی کشور را پر کنند؛ از این رو چون دوران سربازی شهید مجاوری هم فرا رسیده بود، به حسب وظیفه شرعی و انقلابی درس حوزه و شاگردی مغازه را کنار گذاشته و راهی مراکز آموزشی نظام وظیفه شد؛ دو سال خدمت سربازی خود را در ارتش به پایان رساند. پس از اتمام دوره خدمت سربازی، بلافاصله تصمیم گرفت به حوزه علمیه قم عزیمت کند و تحصیلات حوزوی خود را ادامه دهد. شهید ضمن ادامه تحصیل دروس حوزوی، آموزش دوره راهنمایی را به طور شبانه در مدرسه کامکار واقع در میدان شهدای شهر قم دنبال کرد و چند ساعت از روز را نیز در انتشارات جامعه مدرسین به کار و تلاش پرداخت و به این ترتیب شهید مجاوری یک سال دیگر با تلاش و پشتکار ستودنی به تحصیلات حوزوی خود ادامه داد. در تابستان ۱۳۶۱ که سرنوشت جبهه جنگ به مرحله حساسی رسیده بود و به نیروهای کارآمد و تجربه دیده احتیاج مبرم داشت، شهید مجاوری با این که دو سال خدمت سربازی را انجام داده بود، این بار نیز در بسیج مقاومت شهر قم ثبت نام کرد و همنوا با کاروانیان عشق آماده عزیمت به جبهه شد. او پس از کسب اجازه از والدین و خداحافظی با بستگان و دوستان، از طریق بسیج شهرستان قم عازم جبهه «گیلان غرب» شد؛ به مدت سه ماه و نیم درآن منطقه حضور حماسی پیدا کرد، با اقامه نماز جماعت و تشکیل کلاسهای احکام و اجرای مراسم عزاداری و نوحه خوانی، در جهت تقویت بنیه معنوی رزمندگان کوشید. او که مؤذنی را از پدر گرانقدرش یاد گرفته بود، وقت نماز به اذان بر میخاست و با صدای دلنشین خود رزمندگان اسلام را به سوی معبود متعال فرا می خواند. البته او خودش نیز شیفته عبادت و عاشق دلباخته معبودش بود، بزرگترین آرزویش این بود که در راه خدا و پیروزی اسلام، به شهادت برسد؛ به همین سبب از فرصتهایی که به دست می آورد، به دنبال آب می رفت و غسل شهادت به جا میآورد و خود را برای جانبازی در راه خدا آماده میکرد. سرانجام وعده حق فرا رسید و این سرباز فداکار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) پس از عمری تلاش و کوشش در راه معبود، در ۱/۸/۱۳۶۱ در منطقه «گیلان غرب» به درجه رفیع شهادت نایل آمد و تن خسته اش برای همیشه آرام گرفت. پیکر غرق به خون این شهید عزیز به شهر خون و قیام قم منتقل و پس از طواف به دور حرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) با شکوه فراوان به طرف گلزار شهدای علی بن جعفر (علیه السلام) تشییع و به خاک سپرده شد. «لذت لقاء پروردگارش افزون باد» 

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم «طلبهشهید: پنجعلی مجاوری» سلام بر روان پاک سید الشهدا امام حسین (علیهالسلام) و یاران با وفایش که قرآن و اسلام را زنده کردند. سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، نائب الامام، روح الله موسوی الخمینی دامه برکاته. سلام بر روان پاک شهدایی که در راه قرآن و اسلام جان پاکشان را فدا کردند و ریشه اسلام را با خونشان سیراب کردند. سلام بر رزمندگان کشورهای اسلامی که هم اکنون در حال مبارزه با دشمنان اسلام و قرآن هستند. سلام بر شهدای کربلای ایران به خصوص ۷۲ شهید از یاران با وفای امام. بعد از این که در کشور ما کفر و ظلم شد و شاه دست نشانده آمریکا که بر کشور ما حکومت ظالمانه و استبداد میکرد، این کشور را در اختیار بیگانگان قرار داده بود و خود هر نوع جنایتی که از طرف آمریکا دیکته میشد، انجام میداد، حتی کشتن مردم بی گناه؛ انقلاب اسلامی، نوکری مثل شاه خائن را سرنگون ساخت. در واقع آمریکا را سرنگون ساخت، به خاطر همان انقلاب اسلامی بود که آمریکا دیگر نمیتواست به چپاول کشورها بپردازد به ایران حمله نظامی کرد و خدای بزرگوار چنان در طبس مزدورانش را سرنگون ساخت که دیگر جرأت حمله مستقیم را به ایران نکرد، لذا شروع به نقشه کشیهای گوناگون کرد از جمله وادار ساختن صدام بعثی را که به ایران حمله نماید. در واقع تجاوز به اسلام و قرآن کرده است نه ایران. لذا به خاطر آن، وظیفه شرعی دانستم که آمادگی خود را برای مبارزه با دشمن متجاوز صدامی و هر تجاوز دیگر که مبارزه حق علیه باطل است، اعلام نمایم. چون بر مسلمان مسئول، واجب است که هر موقع احساس کرد که کفر میخواهد بر اسلام غلبه نماید، باید با مال و جان خود مبارزه نماید و تا آخرین قطره خون خود استقامت نماید تا دشمن نتواند خدای نکرده ضربه ای به اسلام و قرآن بزند. آمریکا باید بداند تا مسلمانان در روی زمین هستند نمی تواند به اسلام ضربه ای بزند مگر این که تمامی مسلمانان را از بین ببرد، خودش هم میداند که هیچ موقع نمیتواند یک همچون کاری را انجام دهد، مگر میشود با امام زمان مبازه کرد؟ مگر میشود با اسلام مقابله کرد؟ پس ای آمریکا و اسراییلِ زاییده آمریکا ( به قول امام) به خودی خود به کشورهای اسلامی نتازید، به هواپیماهای غول پیکر خود ننازید که نمیتوانید با اسلام طرف شوید زیرا خدا پشتیبان اسلام است. دینی و ملتی که پشتیبانش خدا باشد تمامی دنیا نمیتواند با او بجنگد. اسلام همیشه پایدار و پیروز است و من هم به کمک خدا تا آخرین قطره خون خود در جنگ حق علیه باطل استقامت خواهم نمود و از خداوند متعال خواستارم که اگر لیاقت شهید شدن در این راه مقدس را داشته باشم، شهادت نصیبم نماید و امیدوارم انشاءالله لیاقت این را داشته باشم که فدای قرآن و اسلام شوم. اگر شهادت فی سبیل الله که آرزویم است نصیبم شد مرا در پیش شهدا یعنی در قم در بهشت دفن نمایید. از پدر و مادر مهربانم میخواهم که مبادا بعد از شهادت من ناراحت شوند، زیرا اگر ناراحت شوند از فضیلت ثوابشان کاسته میشود. اگر به یاد کربلای امام حسین (علیه السلام) باشند که چه کارهایی دشمن بر سر آنها آورد و از وطنشان آواره کرد، هیچ وقت ناراحت نمیشوند. بعد از شهادت من، باید به این افتخار کنید که توانسته اید فرزندی را به راه خدا هدیه نمایید. خدا انشاءالله هدیهتان را قبول فرموده و اجر و ثواب عظیم برایتان مرحمت فرماید.« انا لله و انا الیه راجعون» خدایا خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. از عمر ما بکاه و بر عمر او بیافزا. به امید پیروزی حق علیه باطل. «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

خاطرات – «امتحان»

آماده عزیمت به جبهه شد تا به همراه دیگر رزمندگان حرکت کند، ابتدا جهت کسب اجازه و جلب رضایت، نزد من آمد. من که در آن هنگام میخواستم او را امتحان کنم و بدانم او به من چه جوابی می دهد؟ به او گفتم: تو که دو سال خدمت سربازی را در جبهه انجام داده ای و همین کافی است، دیگر اعزام مجدد برای چیست؟ بگذار کسانی که هنوز نرفته اند اعزام بشوند. او با احترام و ادب کامل در جواب گفت: « در چنین موقعیت بسیار حساس که اسلام و قرآن احتیاج مبرم به کمک دارد، وظیفه شرعی هر مسلمانی است که با جان و مال خود از آن دفاع نماید. من خواستم شما اجازه بدهید و الا طبق وظیفه شرعی خود عمل میکنم و اگر شما اجازه ندهید فردای قیامت خودتان شرمنده خواهید شد.» «پدر شهید»

منبع:میانا