فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 705


درباره من
اهل کاشانم...روزگارم بدنیست...تکه نانی دارم...خرده هوشی...سرسوزن ذوقی...مادری دارم بهترازآب روان...دوستانی بهترازبرگ درخت وخدایی که دراین نزدیکیست...لای این شب بوها...پای آن کاج بلند...روی آگاهی آب...روی قانون گیاه...من مسلمانم...
\
مهناز دانشور (mahnazzzzz )    

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۹/۲۱ ساعت 10:04 بازدید کل: 309 بازدید امروز: 13
 
و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...






شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...



 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۹/۲۱ - ۱۰:۰۴
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات