فراموش کردم
رتبه کلی: 1807


درباره من
از تک تک دوستای گل و مهربونم ممنون که با کامنت ها و پیام های بعد از خداحافظیم کمک کردن خودمو بشناسم!!
سطحی , عوضی و خودخواه...
اصلا کسی که دوستاشو ول کنه لایق بدتر از اینااست...

دوستان ادلیست حذفم کنید..چون من دل این کارو ندارم:-((


**************************************
من یه انسانم از جنس شلغم!

ذهنی دارم پر از خیالات و رویاهای اسفنجی! مغزی دارم از جنس چغندر و دلی دارم از جنس پلاستیک! چشمای من از جنس یخ هستن و همیشه مثل یه جفت گیلاس کرم خورده آویزونن!
دستای قلم به دستی دارم که همیشه مثل سنگ زبرن! چون من هیچوقت به دستام کرم نمیزنم یعنی یادم میره که به جسمم برسم و نزارم بگنده، خب بذار بگنده! اه...

الان یه ماشین لوله بازکن لازم دارم که ذهن منو تمیز کنه... لوله های مغزم مسدود شدن و هر لحظه امکان انفجار هست! خب بسه دیگه، فکر کنم باور کردی که من قاطی دارم!
:))

***********************
میخواهم بایستم...هنوز توان دارم...

هنوز میتوانم نقابهایی که به من تعارف میکنند را نپذیرم..

اما این جماعت تا کی مرا ناهمرنگ تحمل خواهد کرد؟..
چیزی را گم کرده ام...
میترسم از اینکه روزی سعی کنم نقابم را پاره کنم و ببینم پشت آن
هیچ چیز وجود ندارد!

هیچ چیز...
دیگه میفهمم...
دیگه میفهمم...
آغشته به توام..
آغشته به توام..
دل نوشته.....
دل نوشته.....
بـــــــــراسلامتیشـ دعا کنین...(اللهم اشف کل مریض...آمیـن)
** بسم الله الرحمن الرحیم ** سلام دوستای گلم... ممنون ک اومدین... اینبارمطلب میزارم ولی نه عشقی نه خنده دار این بارمطلبم انسانی هس.. میخام این مطلبمو اختصاص بدم ب یه نفر ک مریضه... حال جسمانی چندان خوبی نداره... اینو میزارم تا هرکی یه امن یجیبی بخونه و یه آمینی بگه و بر...
.ılı N E D A ılı. تاریخ درج: ۹۳/۱۱/۲۸ - ۱۱:۲۲ 63 نظر , 307 بازدید
مرد...
گاهی هم اینجوری فکر کنیم بد نیست او "مرد" است دستهایش از تو زبر تر و پهن تر است.. صورتش ته ریشی دارد.. جای گریه کردن موهایش سفید میشود.. او با همان دستهای زبرش تو را نوازش میکند ... و تو رامی بوسد و تو آرام میشوی.. به او سخت نگیر..! او را خراب نکن..! او را نامرد نخوان..! او را...
تاریخ درج: ۹۳/۰۹/۲۲ - ۲۱:۲۰ 24 نظر , 41 بازدید
غصه نخووووور..
غصه نخووووور..
احساسات دان
احساسات دان
این روزا این شعر واسم تداعی می شه!!!
ماجراجویی در خیابانی خالی تنها عابری است که در حین گذر نرم و آهسته گام برمیدارد مبارز جوان بی آنکه زمانی برای شک کردن داشته باشد فریاد میزند! با درد و عصبانیت درونش راهی برای گریز نمی یابد.. طولی نکشید که من پرسیدم و شنیدم که گفت: باید آینده ای پیدا کنم... از سر راهم برو کنار.. آنرا به...
تاریخ درج: ۹۳/۰۸/۲۳ - ۱۴:۳۴ 15 نظر , 29 بازدید
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
کاربران آنلاین (1)