فراموش کردم
رتبه کلی: 301


درباره من
دلگیرم از مرغ هایی که دانه خوردنشان پیش ما بود اما برای دیگری تخم می گذارند.
روزی بوی کباب شدنشان به مشامم خواهم رسید%
ali bi gam (hamun )    

شعر پادگانمون

درج شده در تاریخ ۹۳/۰۳/۲۳ ساعت 17:04 بازدید کل: 129 بازدید امروز: 128
 


در دروازه کچوئی که رسیدم

صدای تبل و شیپور را شنیدم

به خود گفتم این تبل نظام است

از این پس زندگی بر من حرام است

شب اول دادن نان خالی

شدم سرباز نیرو انتظامی

شب دوم زدن شاخم شکستن

از این پس یغلوی دادن به دستم

شب سوم تراشیدن سرم را

لباس آشخوری دادن تنم را

بمیرد آنکه خدمت را بنا کرد

تمام مادران را چشم به راه کرد

لباس سربازی فانسقه داره

دله سرباز همیشه غصه داره

لباس سربازی رنگ زمینه

برادر غصه نخور خدمت همینه

الهی مادر پسر نزاید

اگر زاید به سربازی نیاید!!!

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۳/۰۳/۲۳ - ۱۷:۰۴
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (1)