فراموش کردم
اعضای انجمن(447) شعری تکان دهنده درباره امام زمان حضرت مهدی عدالت و لطف خدا پیامبر اکرم : توبه زیباست ولی در جوانی زیباتر قدرت بدنی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در جوانی بی حسین احساس پیری میکنم ارتباط با مدیریت انجمن مذهبی
جستجوی انجمن
آوانسیان (hamed222 )    

اوضاع حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا

منبع : http://lankarani.ir/far/news/show_news.php?&id_new
درج شده در تاریخ ۹۳/۰۹/۲۹ ساعت 16:51 بازدید کل: 121 بازدید امروز: 110
 

اوضاع حضرت علی علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا

اما و الله لقد تقمصها ابن ابی قحافة و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی،ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر. (نهج البلاغه خطبه شقشقیه)
علی علیه السلام هنوز از غسل و تکفین جسد مطهر پیغمبر اکرم فارغ نشده بود که کسی وارد شد و گفت یا علی عجله کن که مسلمین در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. علی علیه السلام فرمود سبحان الله! این جماعت چگونه مسلمان می‌باشند که هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فکر ریاست و حب جاه هستند؟ هنوز علی علیه السلام سخن خود را تمام نکرده بود که شخص دیگری رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت، ابتداء کار مهاجر و انصار به نزاع کشید و بالاخره کار خلافت بر ابوبکر قرار گرفت و جز معدودی از طایفه خزرج تمام مردم با وی بیعت کردند.


علی علیه السلام فرمود: دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟ عرض کرد چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعی بودند که امامت هم باید از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداکاریهای خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجت میدانستند.


علی علیه السلام فرمود چرا مهاجرین نتوانستند جواب مقنعی به انصار بدهند؟ عرض کرد جواب قانع کننده انصار چگونه است؟
علی علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش کردند که پیغمبر صلی الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب کرده و می‌فرمود که انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست که انصار را به مهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمی‌گرفتند بلکه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
آنگاه فرمود: مهاجرین به چه نحو استدلال کردند؟
اغلب مورخین نوشته‏اند که علی علیه السلام سه شب متوالی بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت کرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولی اغلب روی از وی برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتی از آنها نشنید به کنج منزل خود پناه برد.


عرض کرد سخن بسیار گفتند و خلاصه کلام آنها این بود که ما از شجره رسول خدائیم و به کار خلافت از انصار نزدیکتریم. علی علیه السلام فرمود: چرا مهاجرین روی حرف خودشان ثابت نیستند اگر آنها از شجره رسول خدایند من ثمره آن شجره هستم، چنانچه نزدیکی به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دلیل خلافت باشد من که از هر جهت به پیغمبر از همه نزدیکترم. علاوه بر آیات قرآن و اخبار و احادیث نبوی در مورد خلافت علی علیه السلام همین فرمایش خود او برای پاسخ دادن به استدلالات مهاجرین و انصار که در سقیفه جمع شده بودند کافی بنظر میرسد. (1)


به هر تقدیر هنوز جنازه پیغمبر صلی الله علیه و آله به خاک سپرده نشده بود که ابوبکر خلیفه شد ولی در باطن خلافت وی هنوز تثبیت نشده بود زیرا گروهی از انصار و دیگران مخصوصا بنی‏هاشم با او بیعت نکرده بودند، عمر به ابوبکر گفت خوبست عباس بن عبدالمطلب را که عم پیغمبر و بزرگ بنی‏هاشم است ملاقات کرده و او را به وعده تطمیع کنی تا به سوی تو متمایل شود و از علی علیه السلام جدا گردد، ابوبکر فورا عباس را ملاقات نمود و مکنونات خاطر خود را عرضه نمود ولی عباس پاسخ محکمی داد و گفت: اگر وجود پیغمبر موجب خلافت تو شده و تو خود را بدان حضرت منسوب کرده‏ای در این صورت حق ما را برده‏ای زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله از ماست و ما به او از همه نزدیکتریم و اگر به وسیله مسلمین خلیفه شده‏ای ما که جزو مسلمین بوده و مقدم بر همه آنها هستیم چنین اجازه‏ای به تو نداده‏ایم و آنچه را که به من وعده می‌دهی اگر از مال ما است تو چرا آن را تملک کرده‏ای و اگر از مال خودت است بهتر که ندهی و ما را بدان نیازی نیست و اگر مال مؤمنین است تو همچو حقی را در اموال مردم نداری.


علی علیه السلام بر تمام این صحنه سازی‏ها بصیر و آگاه بود و علل وقوع قضایا را به خوبی میدانست و می‌دید که اصحاب سقیفه مردم ساده‏لوح را چنین فریفته‏اند که گوششان برای شنیدن حرف حق آماده نمی‏باشد و برای این که این مطلب را به بنی‏هاشم و اصحاب خود روشن کند به اتفاق فاطمه و حسنین علیهم السلام پشت خانه‏های مردم رفته و آنها را برای بیعت خود دعوت نمود ولی جز چند نفر معدود کسی دعوت او را پاسخ نگفت. (2)
اغلب مورخین نوشته‏اند که علی علیه السلام سه شب متوالی بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت کرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولی اغلب روی از وی برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتی از آنها نشنید به کنج منزل خود پناه برد.


از طرف دیگر عمر دائما به ابوبکر می‌گفت: تا از علی بیعت نگیری پایه‏های تخت خلافت تو مستقر و ثابت نمی‌باشد بنابر این مصلحت اینست که او را احضار نمائی و از وی بیعت بگیری تا سایر بنی‏هاشم نیز به پیروی از علی به تو بیعت نمایند.
ابوبکر دستور داد خالد بن ولید به اتفاق چند نفر از جمله عبدالرحمن بن عوف و خود عمر به سرای علی علیه السلام شتافته و در را کوبیدند و آواز دادند که برای جلب آن حضرت به منظور بیعت با ابوبکر آمده‏اند، علی علیه السلام قبول نکرد و خالد و همراهانش را از ورود به منزل ممانعت فرمود.


خالد بن ولید همراهانش را دستور داد که عنفا وارد منزل شوند آنها نیز نیمی از در را کندند و به عنف وارد منزل شدند. (3) در این موقع زبیر بن عوام که در خدمت علی علیه السلام بود با شمشیر کشیده آنها را تهدید نمود ولی دو نفر از پشت سر زبیر را گرفته و سایرین نیز دور علی علیه السلام را احاطه نمودند و در حالی که بازوان او را بسته بودند کشان کشان پیش ابوبکر بردند، چون آن حضرت پیش ابوبکر رسید فرمود ای پسر ابوقحافه این چه دستوری است داده‏ای که مرا با این ترتیب به این جا آورند و با خاندان پیغمبر اینگونه رفتار کنند مگر دستورات آن بزرگوار را فراموش کرده‏ای؟
پیش از این که ابوبکر پاسخ گوید عمر گفت ترا بدین جا آوردیم که با خلیفه رسول خدا بیعت کنی! علی علیه السلام فرمود اگر با منطق و استدلال سخن بگوئید بهتر است. پس اول به من بگوئید که رمز موفقیت و غلبه شما به گروه انصار در سقیفه چه بوده و به چه منطقی آنها را قانع و مجاب کردید؟ عمر گفت به دلیل برتری قریش بر سایر قبائل عرب و به علت امتیاز مهاجرین بر انصار و از همه مهم‌تر به جهت قرابت و نزدیکی که به شخص پیغمبر صلی الله علیه و آله داریم.


علی علیه السلام فرمود من هم با همین منطق که شما سخن گفتید رفتار می‌کنم و به زبان خود شما سخن میگویم و با اینکه دلائل دیگری نیز دارم، اگر شما به علت قرابت و نزدیکی به رسول خدا صلی الله علیه و آله بر انصار سبقت جستید و اگر ملاک خلافت خویشاوندی و نزدیکی پیغمبر صلی الله علیه و آله است پس همه میدانند که من از تمام عرب به پیغمبر نزدیکترم زیرا پسر عم و داماد او و پدر دو فرزندش میباشم. عمر که یارای جوابگوئی در برابر این منطق نداشت گفت هرگز از تو دست برنمی‌داریم تا بیعت کنی!


علی علیه السلام فرمود خوب با یکدیگر ساخته‏اید امروز تو برای او کار میکنی که او (خلافت را) به تو برگرداند به خدا سوگند سخن ترا قبول نمیکنم و با او بیعت نمی‏نمایم زیرا او باید با من بیعت کند سپس روی خود را متوجه مردم نمود و فرمود ای گروه مهاجرین از خدا بترسید و سلطه و قدرت پیغمبر صلی الله علیه و آله را از خاندان او که خدا قرار داده است بیرون نبرید به خدا سوگند ما اهل بیعت به این مقام از شما سزاوارتر و احقیم و شما از نفس خود پیروی نکنید که از راه حق دور می‌افتید، آنگاه علی علیه السلام بدون این که بیعت کند به خانه برگشت و ملازم خانه شد تا حضرت زهرا علیهاالسلام رحلت فرمود و آن وقت ناچار بیعت نمود. (4)


 اعتراض بعضی از صحابه به ابوبکر
چون خلافت ابوبکر استقرار یافت عده معدودی از صحابه در روز پنجم رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله متفقا در مسجد حضور یافتند و به نصیحت ابوبکر پرداختند، ابتداء ابوذر غفاری پس از حمد خدا و ذکر محامد پیغمبر صلی الله علیه و آله خطاب به ابوبکر کرد و گفت: ای ابوبکر منصب خلافت را از علی علیه السلام گرفتن موجب نافرمانی خدا و رسول میباشد و شخص عاقل و مآل اندیش سرای آخرت را که‏ جاودانی و لا یزال است به زندگی زودگذر دنیا نمی‌فروشد و شما هم نظیر آن را از امم سالفه شنیده‏اید، این اقدام شما جز به زیان خود و مسلمین ثمره دیگری بار نخواهد آورد و من ای ابوبکر از نظر مصلحت کلی اسلام این سخنان را به تو میگویم و اکنون تو در پذیرفتن آن مختاری.
پس از ابوذر سلمان و خالد بن سعد فضائل علی علیه السلام و شایستگی او را به مقام خلافت به زبان آوردند و ابوبکر را از این مقام غاصبانه بیمناک نمودند، آنگاه رو به مهاجرین و انصار کرده و گفتند که موأنست مسلمین را به منافات مبدل نکنید و به خاطر هوی و هوس خود با دین و مذهب بازی مکنید.


علی علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش کردند که پیغمبر صلی الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب کرده و می‌فرمود که انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست که انصار را به مهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمی‌گرفتند بلکه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
سپس خالد بن سعد به ابوبکر گفت که بیعت انصار با تو به تحریک عمر و در نتیجه اختلاف دو طایفه اوس و خزرج انجام شده است نه به رضا و رغبت خود آنها و چنین بیعتی چندان ارزشی نخواهد داشت. ابو ایوب انصاری و عثمان بن حنیف و عمار یاسر نیز بپاخاسته و هر یک در فضل و شرف و برتری و حقانیت علی علیه‌السلام سخن‏ها گفتند و از فداکاری‏ها و جانبازی‌های او در غزوات یادآور شدند به طوری که ابوبکر تحت تأثیر سخنان اصحاب و یاران علی علیه السلام پریشان و آشفته خاطر شد و از مسجد خارج گردید و به منزل خود رفت و برای مسلمین بدین شرح پیغام فرستاد: اکنون که شما را بر من رغبتی نیست دیگری را برای خلافت انتخاب کنید.
عمر چون اندیشه و اراده ابوبکر را متزلزل دید فورا به سرای وی شتافت و در حالی که آشفته و غضبناک بود با او صحبت نمود و مجددا وی را به مسجد آورد و برای این که نیروی هر گونه مجادله و بحث را از مردم بگیرد دستور داد گروهی با شمشیرهای برهنه در طرفین ابوبکر حرکت کنند و اجازه ندهند که کسی وارد بحث و گفتگو با ابوبکر شود، این تدبیر عمر برای بار دوم حشمت و شکوه ابوبکر را زیادتر نمود و دیگر کسی جرأت نکرد که با وی بگفتگو پردازد.


 احتجاج علی علیه السلام با ابوبکر
مرحوم طبرسی احتجاج علی علیه السلام را با ابوبکر در کتاب احتجاج خود نقل کرده و ما ذیلا به خلاصه آن اشاره مینمائیم. پس از آن که امر خلافت به ابوبکر قرار گرفت و مردم به او بیعت کردند برای این که در برابر علی علیه السلام بر این کار خود عذری بتراشد آن حضرت را در خلوت ملاقات کرد و گفت یا ابالحسن به خدا سوگند مرا در این امر میل و رغبتی و حرص و طمعی نبود و نه خود را بدین کار از دیگران ترجیح می‌دادم! علی علیه السلام فرمود در این صورت چه چیزی ترا بدین کار وادار کرد؟ ابوبکر گفت حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود امت مرا خداوند به گمراهی جمع نمیکند و چون دیدم مردم اجماع نموده‏اند من هم از قول پیغمبر صلی الله علیه و آله پیروی کردم و اگر میدانستم کسی تخلف میکند قبول این امر نمیکردم!


علی علیه السلام فرمود این که گفتی پیغمبر فرموده است خداوند امت مرا به گمراهی جمع نکند آیا من نیز از این امت بودم یا خیر؟ (5) عرض کرد بلی. فرمود همچنین گروه دیگری که از خلافت تو امتناع داشتند مانند سلمان و عمار و ابوذر و مقداد و سعد بن عباده و جمعی از انصار که با او بودند آیا از امت بودند یا نه؟عرض کرد بلی همه آنها از امتند. علی علیه السلام فرمود پس چگونه حدیث پیغمبر را دلیل خلافت خود میدانی در حالی که اینها با خلافت تو مخالف بودند؟ ابوبکر گفت من از مخالفت آنها خبر نداشتم مگر پس از خاتمه کار و ترسیدم که اگر خود را کنار بکشم مردم از دین برگردند!


علی علیه السلام فرمود به من بگو ببینم کسی که متصدی چنین امری میشود چه‏ خصوصیاتی باید داشته باشد؟ ابوبکر گفت: خیرخواهی و وفا و عدم چاپلوسی و نیک سیرتی و آشکار کردن عدالت و علم به کتاب و سنت و داشتن زهد در دنیا و بی‌رغبتی نسبت به آن و ستاندن حق مظلوم از ظالم و سبقت (در اسلام) و قرابت (با پیغمبر صلی الله علیه و آله) .


علی علیه السلام فرمود ترا به خدا ای ابوبکر این صفاتی را که گفتی آیا در وجود خود می‏بینی یا در وجود من؟ ابوبکر گفت بلکه در وجود تو یا ابا الحسن! علی علیه السلام فرمود آیا دعوت رسول خدا را من اول اجابت کردم یا تو؟ عرض کرد بلکه تو. حضرت فرمود آیا سوره برائت را من به مشرکین ابلاغ کردم یا تو؟ عرض کرد البته تو. فرمود آیا در موقع هجرت رسول خدا من جان خود را سپر آن حضرت کردم یا تو؟ عرض کرد البته تو. علی علیه السلام فرمود آیا در غدیر خم بنا به حدیث پیغمبر صلی الله علیه و آله من مولای تو و کلیه مسلمین شدم یا تو؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا در آیه زکوة (انما ولیکم الله...) ولایتی که با ولایت خدا و رسولش آمده برای من است یا برای تو؟ عرض کرد البته برای تو. فرمود آیا حدیث منزلت از پیغمبر و مثلی که از هارون به موسی زده شده است درباره من بوده یا درباره تو؟ ابوبکر گفت بلکه درباره تو.


علی علیه السلام فرمود آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز مباهله مرا با اهل و فرزندم برای مباهله مشرکین (نصارا) برد یا ترا با اهل و فرزندانت؟ عرض کرد بلکه شما را . فرمود آیا آیه تطهیر در مورد من و اهل بیتم نازل شده یا درباره تو و اهل بیت تو. ابوبکر گفت البته برای تو و اهل بیت تو. فرمود آیا در روز کساء من و اهل و فرزندم مورد دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم یا تو؟ عرض کرد بلکه تو و اهل و فرزندت.


فرمود آیا (در سوره هل اتی) صاحب آیه: یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا منم یا تو؟ ابوبکر گفت البته تو. علی علیه السلام فرمود آیا توئی آن کسی که در روز احد او را از آسمان جوانمرد خواندند یا من؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا توئی آن که در روز خیبر رسول خدا پرچمش را به دست او داد و خداوند به وسیله او (قلعه‏های خیبر را) گشود یا من؟ عرض کرد البته تو.


فرمود آیا تو بودی که از رسول خدا و مسلمین با کشتن عمرو بن عبدود غم را زدودی یا من؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا آن کسی که رسول خدا او را برای تزویج دخترش فاطمه برگزید و فرمود خدا او را در آسمان برای تو تزویج کرده است منم یا تو؟ ابوبکر گفت بلکه تو. علی علیه السلام آیا منم پدر حسن و حسین دو نواده و ریحانه پیغمبر آنجا که فرمود آن دو سید جوانان اهل بهشتند و پدرشان بهتر از آنها است یا تو؟ عرض کرد بلکه تو. فرمود آیا برادر تست که در بهشت به وسیله دو بال با فرشتگان پرواز می‌کند (جعفر طیار) یا برادر من؟ عرض کرد برادر تو. فرمود آیا منم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علم قضا و فصل الخطاب دلالت نمود و فرمود علی اقضاکم یا تو؟ ابوبکر گفت بلکه تو. علی علیه السلام فرمود آیا منم آن کسی که رسول خدا به اصحابش دستور فرمود به عنوان امارت مومنین به او سلام دهند یا تو؟ ابوبکر گفت البته تو.

 


فرمود آیا از نظر قرابت به رسول خدا صلی الله علیه و آله من سبقت دارم یا تو؟ عرض کرد البته تو.


علی علیه السلام فرمود آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شکستن بتهای‏ طاق کعبه ترا روی دوش خود قرار داد یا مرا؟ عرض کرد بلکه ترا.
فرمود آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره تو فرمود که تو در دنیا و آخرت صاحب لوای من هستی یا درباره من؟ عرض کرد بلکه درباره تو. فرمود آیا پیغمبر موقع مسدود کردن در خانه جمیع اهل بیت خود و اصحابش به مسجد در خانه ترا باز گذاشت یا در خانه مرا؟ ابوبکر گفت بلکه در خانه ترا.


علی علیه السلام پیوسته از مناقب و فضائل خود که خدا و رسولش آنها را مختص آن حضرت قرار داده بودند سخن می‌گفت و ابوبکر تصدیق میکرد، آنگاه فرمود پس چه چیز ترا فریب داده که این مقام را تصاحب نموده‏ای؟ ابوبکر گریه کرد و گفت یا اباالحسن راست فرمودی امروز را به من مهلت بده تا در این‏ باره بیندیشم، آنگاه از نزد آن حضرت بیرون آمد و با کسی صحبت نکرد شب که فرا رسید خوابید و رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید و چون بدان جناب سلام کرد پیغمبر روی خود را از او برگردانید ابوبکر عرض کرد یا رسول الله آیا دستوری فرموده‏ای که من بجا نیاورده‏ام؟ فرمود با کسی که خدا و رسولش او را دوست دارند دشمنی کرده‏ای حق را به اهلش بازگردان. ابوبکر پرسید کیست اهل آن؟ فرمود آن که ترا عتاب کرد علی علیه السلام ابوبکر گفت به او باز گردانیدم یا رسول الله و دیگر آن حضرت را ندید.
صبح زود خدمت علی علیه السلام آمد و عرض کرد یا اباالحسن دست را باز کن تا با تو بیعت کنم و آنچه در خواب دیده بود بدان حضرت نقل نمود، علی علیه السلام دست خود را گشود و ابوبکر دست خود را به آن کشید و بیعت نمود و گفت می‌روم مسجد و مردم را از آنچه در خواب دیده‏ام و از سخنانی که بین من و تو گذشته آگاه می‌گردانم و خود را از این مقام کنار کشیده و آن را به تو تسلیم میکنم!


علی علیه السلام فرمود بلی (بسیار خوب) . چون ابوبکر از نزد آن حضرت بیرون آمد در حالی که رنگش دگرگون شده و خود را سرزنش میکرد با عمر که دنبال وی در کوچه می‌گشت مصادف شد، عمر پرسید چه شده است ای خلیفه پیغمبر؟ ابوبکر ماجرا را تعریف کرد، عمر گفت ترا به خدا ای خلیفه رسول الله گول سحر بنی‏هاشم را نخوری و به آنها وثوق نداشته باشی این اولین سحر آنها نیست (از این کارها زیاد میکنند) و عمر آنقدر از این حرفها زد که ابوبکر را از تصمیمی که گرفته بود منصرف نمود و مجددا او را به امر خلافت راغب گردانید. (6)
 

 

 

 

 

 

 

پی‏نوشت‌ها:
(1) در بخش پنجم کتاب در مورد بطلان و عدم اصالت این شوراء بحث مفصلی خواهد شد.


(2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 ص 153 نامه معاویه بامیر المؤمنین علیه السلام مراجعه شود.


(3) بعضی نوشته‏اند که عمر دستور داد برای آتش زدن در خانه هیزم بیاورند و ساکنین خانه را تهدید نمود که اگر بیرون نبایید خانه را آتش میزنم فاطمه علیهاالسلام بر در خانه آمد و فرمود ای پسر خطاب آمده‏ای که خانه ما را بسوزانی؟ گفت بلی تا بیرون آیند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.(عقد الفرید جزء سیم ص 63)
حافظ ابراهیم مصری در اینمورد در مدح و تمجید عمر گوید: و کلمة لعلی قالها عمر اکرم بسامعها اعظم بملقیها حرقت بیتک لا ابقی علیک بها ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها ما کان غیر ابی حفص بقائلها
یوما لفارس عدنان و حامیها (خلاصه مضمون این اشعار چنین است یعنی غیر از عمر کسی نمیتوانست به علی که یکه سوار قبیله عدنان بود و به حمایت کنندگان او بگوید اگر بیعت نکنی خانه‏ات را آتش میزنم با این که دختر پیغمبر در آن خانه است.( نقل از شب‌های پیشاور)
برخی هم گویند به دستور خالد در منزل را کندند و یک عده هم از پشت بام داخل منزل شدند . آنچه محرز و مسلم است اینست که علی علیه السلام را به عنف و اجبار برای بیعت با ابوبکر برده‏اند.

(4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 ص 134

(5) باید بدین مطلب توجه داشت که احتجاج حضرت امیر علیه السلام با ابوبکر به منطق جدل بوده یعنی روی اصل مسلمانی که مورد قبول طرف مخالف بوده و در عین حال موجب محکومیت او میگردد و الا شورا و اجماع به فرض محال و لو اجماع حقیقی باشد صلاحیت این کار را ندارد و جانشین پیغمبر را خداوند تعیین میکند همچنان که خود پیغمبر را خدا مبعوث میکند .

(6) الاحتجاج جلد 1 ص 157ـ 184

 

این مطلب توسط موسی اصلانی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۳/۰۹/۳۰ - ۰۱:۱۶
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)