فراموش کردم
رتبه کلی: 218


درباره من
سلام به همه دوستان خوب میانالی من و دوست بسیار عزیزم همون من ازجهان دگرم برگشتیم تا دوباره این سایت رو به روزای اولش برگردونم و اجازه ندیم تا بعضیا دیگه بی ادبی و بی احترامی به دیگران بکنن و این بار خیلی جدی و بدتر به امید خوشحالی همه دوستان تا ما هستیم کسی حق نداره به کسی بی ااحترامی کنه







یک چشم من اندر غم دلدار گریست /چشم دگرم حسود بود و نگریست
/چون روز وصال امد بستم / گفتم نگریستی نباید نگریست
...................................................
غم ياد تــو درجانــــــم نشسته

بلــــــــور بغضهـــــايم را شکسته

دوبــاره دست پرمهــــــــر خيالت
...................................................
ساوالان یلی اسدی
شاختاسی منی کسدی
ساغ گوزوم ساناقوربان
سول گوزوم مانا بسدی
.....................................

دلــــــم را بر ضريح عشـــق بسته

.................................................
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود

در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود

من عاشق واو زعشق من بی خـبر است

ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود
..............................................
تک تیر انداز (hame63 )    

دوباره شب دوباره یاد تو

منبع : http://hohoalireza.mihanblog.com/
درج شده در تاریخ ۹۱/۰۳/۲۹ ساعت 17:57 بازدید کل: 2281 بازدید امروز: 1
 
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.

خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم. ..



به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟

در آواز شب اویز های عاشق؟

در چشمان یک عاشق مضطرب؟

در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟



دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.

و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.

ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز

بخوانم.

 کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم....

از تو که ....

و باز تردید من در کلمات برای وصف تو و کاغذ سفید..



می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به

 دنیا نیایند. !!

می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود.

می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود. !

میترسم ننویسم، که اگه ننویسم چه کسی میتونه تورو اونطوری که هستی بشناسه؟!

پس مینویسم با اینکه کلمات برای وصف مهربانی هایت حقیر و کوچکند!

با اینکه حتی اگر تمام نویسنده ها جمع شوند باز هم نمیتوانند تو را در نوشته بگنجانند!



باز من موندم و شب و نوشته ای نیمه کاره!

دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.

دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.

دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.

دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود، تا بنویسد برای تـو!

دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته. ..!

دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت، دوباره مهربونیای تو، دوباره من و یک دنیا خاطره...



 وقت برای بیشتر گفتن نبود! وگرنه واسه تعریف تو روزا باید وقت گذاشت!
بازم حکات چندشب من تکرار شد و بازم یه نامه نیمه کار موند رو دست من!
ایراد نداره مثل همیشه زیرش خط میکشم و فقط یه چیز مینویسم تا یه وقتی که بتونم تورو اونطوری که هستی وصفت کنم!

هر چند ساده است !
هر چند دربرابر مهربونیات کوچیک و ناقابل..
ولی با دست خالی همین وتقدیمت میکنم بهترین!

 
 
 
 
 
 
تقدیممممممممممممممم:.................
 
 
تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۳/۲۹ - ۱۷:۵۸
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات