فراموش کردم
اعضای انجمن(187) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
فقط کمی خودمان و کمی هم اسباب بازی هامون بزرگ شدند
وقتی کودک بودین بر سر ماشین های اسباب بازی و سایر اسباب بازی ها دعوا می کردیم وقتی بزرگ شدیم به اون دعواهای کودکانمان خندیدیم  و دوباره شروع کردیم بر سر ماشین و سایر لوازم زندگی (همان اسباب بازی هایی که همزمان با بزرگ شدن جسم ما بزرگتر شده بودند )  دعوا کردیم! &n... تاریخ درج:۹۴/۱۰/۲۸ - ۲۲:۲۸
زن ِفقیـری که خانواده کوچکی داشت
زن ِ فقیـری که خانواده کوچکی داشت با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خـــــــدا درخواست ِ کـمــک کرد. مرد ِ بی ایمانی که به این برنامه گوش می داد تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس زن ِ فقیر ... تاریخ درج:۹۴/۱۰/۱۸ - ۰۰:۰۵
پسرک ۱۱ ساله
    ... تاریخ درج:۹۴/۱۰/۱۸ - ۲۲:۵۲
حکایتی از گلستان
        ... تاریخ درج:۹۴/۱۰/۱۳ - ۲۳:۰۷
راحت آبرونبرید....(داستان بسیار زیبا)
زمانی‌ در بچگی باغ انار بزرگی داشتیم اواخر شهریور بود، همه فامیل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زیادی از کارگران بومی در باغ ما جمع شده بودن برای برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازی کردن و خوش گذروندن بودیم! بزرگترین تفریح ما در این باغ، بازی گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان... تاریخ درج:۹۴/۱۰/۱۲ - ۰۹:۲۱
داستانی کوتاه و زیبا نوشته سروش صحت
داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو... تاریخ درج:۹۴/۰۹/۳۰ - ۰۹:۵۲
ارزش انسان
سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود از افراد حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را می‌خواهد؟ دست‌ها همه بالا رفت او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم؛ اما اول اجازه ... تاریخ درج:۹۴/۰۸/۲۱ - ۱۱:۰۳
رابطه ها (داستان)
اختاپوس تنهایی در اقیا... تاریخ درج:۹۴/۰۹/۲۵ - ۱۳:۰۵
چکمه های لنگه به لنگه
خانم جوانی که در کودکستان با بچه های 4 ساله کار می کرد می خواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمی رفت. بعد از کلی فشارو خم و راست شدن، بچه رو بغل می کنه و می ذاره روی میز، بعد روی زمین... و بالاخره با هزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه می کنه و یه نفس راحت می کشه که...... تاریخ درج:۹۴/۰۹/۱۷ - ۱۱:۲۲
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات