فراموش کردم
اعضای انجمن(187) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
انتقاد یا اصلاح
فردی به مدت چندین سال شاگرد نقاش بزرگی می شود و تمامی فنون و هنر نقاشی را فراگرفت .روزی استاد به او گفت : دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم . شاگرد با تشکر از استاد خداحافظی کرد ورفت . روز بعد فکری به سرش رسید . سه روز تمام وقت صرف کرد و یک نقاشی فوق العاده کش... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۸ - ۲۳:۱۹
داستانی واقعی از عشق ممنوع سه ( ترکی،فارسی)
بنام خدا آنام بیردن بیره پاتلادی! اللهههههههههههه منی اؤلدورسون جانیم قوتولسون سوزون الوزدن!! اوتوردی نقدر باشاریردی منی و لیلانی و آتامی یامانلادی!! قارداشیم... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۸ - ۲۱:۲۰
: استخدام
اقای مدیر شرکت بجای اینکه مثل نکیر و منکر ، آقای جک را سین جین بکند ، یک ورق کاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به یک سئوال پاسخ بدهد. سئوال این بود... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۶ - ۲۳:۳۷
سناریوی تاکسی
  کاش ز... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۵ - ۱۸:۱۳
داستانی واقعی از عشق ممنوع دو
بنام خدا مات و مبهوت نگاهم میکرد! تا به حال اینقدر به هم زل نزده بودیم شاید اگر چند ثانیه دیگر ادامه پیدا میکرد سکته را میزدم! هیچی نگفت! سرش را پایین انداخت ... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۵ - ۱۶:۱۶
همیشه چیز بدتر از آن چیزی که اتفاق افتاده نیز می تواند رخ دهد
  پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده ... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۵ - ۰۹:۲۸
داستان آموزنده گاهی لیوان را زمین بگذار!
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند… بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم، ۱۰۰ گرم، ۱۵۰ گرماستاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقا“ وزنش چقدر است. ا... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۵ - ۰۹:۱۶
داستان کوتاه مجلس شراب و عالم فرهیخته ...
   مجلس مباحثه‌ای با حضور مأمون ملعون و علمای عصر تشکی... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۴ - ۱۲:۴۹
داستانی واقعی از عشق ممنوع
بنام خدا در فرهنگ ما این ممکن نبود به خصوص اینکه ما فامیل هم بودیم و  اختلاف سنی داشتیم و او از من 2 سال بزرگ تر بود. هر روز کسی که این قانون من در آوردی را به وجود آوره است نفرین می... تاریخ درج:۹۴/۰۴/۲۴ - ۱۵:۰۶
نامردا خواهرم بود....
پسره به دختری که تازه باهاش دوست شده بود میگه : امروز وقت داری بیای خونمون ؟ دختره : مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام؟ پسره : بگو میخوام برم استخر... دختره اومد خونه دوست پسرش پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن،برو تو حموم مو هاتو خیس کن! وقتی دختر... تاریخ درج:۹۳/۱۱/۲۸ - ۲۱:۵۱
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات تور مشهد مقدس ( با قطار ) 1398/07/15 سریع . آسان و ارزان خرید کنید ( خرید اینترنتی بلیت هواپیما www.gaflan.ir ) عکس‌هایی از میانه در FarazAhmadi.ir