فراموش کردم
رتبه کلی: 8106


درباره من
====================
آدم ها می آیند میمیرند و میروند...
اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگامی آغاز میشود که...
آدمی میرود .... اما نمیمیرد...
میماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود که تو میمیری درحالی که زنده ای...
===================
از اون گله نکن.....
وقتی تو جاخالی دادی اون بغلم کرد...تازمین نخورم...
====================
دانشجوی رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی هستم دانشگاه زنجان میخونم.
====================
عاشق شعر وبارونم....
====================
یه کوچولو بدجنس وشیطونم! دست بزنم توپه!!!
====================
یه ماشین باز حرفه ایم عاشق ماشینای لوکس وگرون قیمتم مخصوصا BMW....
====================
خداوندا...جای سوره ای به نام (عشق) درقرآن تو خالیست که اینگونه اغاز شود:
وقسم به روزی که دلت را میشکنند وجز خدایت مرهمی نخواهی یافت...
====================
امل نبودم....دل میخواستم از تو نه تن...
تن فروش در شهر زیاد است...
در جایی خواندم:
فرقی نمیکند مرد باشی یا زن... دل نداده تن بدهی فاحشه ای...!
====================
سوگند...
که بجز حضور تو...هیچ چیزه این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام.... حتی...عشق را...!
====================
توکه نباشی...میخواهم بهشت هم برود به جهنم.....!
====================
چقدر سخته عاشقانه به چشمهایی خیره بشی که...شمارش معکوس دلش فقط یرای باز کردن دکمه های پیراهنت باشه....!!!!
====================
هوای مردن بیخ گوش من است... همان جایی که روزی رد نفسهای تو بود...
====================
گناه نه...!چاره ای نبود...;
طعم سیب حوا میداد لبهایت...طاق زدم بهشت را با آغوشت...
====================

گونش(KV) (Dementoring )    

بازگشت(تقدیم به یه با معرفت)

درج شده در تاریخ ۹۰/۱۱/۲۷ ساعت 15:58 بازدید کل: 348 بازدید امروز: 84
 

دوراز نشاط وهستی وغوغای زندگی

دل باسکوت و خلوت غم خو گرفته بود

آمد سکوت سردوگران باررا شکست

آمد صفای خلوت اندوه را ربود

آمد به این امیدکه درگورسرددل

شاید زعشق رفته بیابد نشانه ای

اوبودو آن نکاه پراز شور و اشتیاق

من بودم و سکوت وغم جاودانه ای

آمد مگرکه باز دراین طلمت ملال

روشن کند به نور محبت چراغ من

باشدکه من دوباره بگیرم سراغ شعر

زان پیشترکه مرگ بگیرد سراغ من

گفتم که مگر صفای نخستین نگاه را

در دیدگان غمزده اش جست و جوکنم

وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را

خاکستراز حرارت آغوش او کنم

چشمان من به دیده ی او خیره مانده بود

جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما

آهی ازآن صفای خدایی زبان دل

اشکی ازآن نگاه نخستین گواه ما

ناگاه عشق مرده سراز سینه برکشید

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

آنگاه سربه دامن آن سنگدل گذاشت

آهی کشید از سرحسرت که این منم

باز آن لهیب شوق وهمان شوروالتهاب

باز آن سرود مهر ومحبت ولی چه سود

ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر آن نبودم و او دیگر او نبود. . .

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۲/۰۴/۱۲ - ۱۳:۵۳
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات