فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 7824


درباره من
داستان عشق علی و مریم
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاق...
sarina kian تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۱۶ - ۱۱:۱۳ 12 نظر , 470 بازدید
با من ازدواج می کنی؟؟؟؟
جمعه رفتم کوه داد زدم ...با من ازدواج می کنی ؟؟؟؟ بعد شنیدم با من ازدواج میکنی؟؟؟؟با من ازدواج می کنی ؟؟؟؟ با من ازدواج می کنی؟؟؟؟ بعد چون آمادگی این همه خواستگارو باهم نداشتم امدم پایین که ادامه تحصیل بدم. ...
sarina kian تاریخ درج: ۹۱/۰۹/۱۷ - ۱۳:۵۹ 7 نظر , 298 بازدید
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
کاربران آنلاین (0)