فراموش کردم
رتبه کلی: 450


درباره من
یشتر داستانهای اجتماعی می نویسم
بگذارید حرفهایم را آنطور که دلم می خواهد بنویسم نه آنطور که دیکته می شود .
حرفهایم نه ابهام دارد و نه ایهام .ساده می نویسم ساده بخوان
با تشکرات قبلی و قلبی : فرامرزی
ف.فرامرزی (anima )    

حرفهای خودمونی

درج شده در تاریخ ۹۴/۰۸/۲۷ ساعت 11:13 بازدید کل: 145 بازدید امروز: 145
 

خوب درک نمی کنم !نمی فهمم!حالیم نمیشه

منافات دارند با هم

اما عجیبه مگه نیست ؟ پس چرا تو مخم نمیره ؟

اصلا تو بگو شب تو سر وسینه می زنی میگی حسینم حسینم ...چشمهات قرمزه از اشک

و همه ارزوت میشه زیارت مرقدش

می خوای تربت کربلا رو سرمه ی چشمت کنی و اه های جگرخراشت دل هر ادمی رو ریش می کنه

دهه ی اول محرم صبح تا شب و شب تا صبح تو تکایا و حسینیه ها پای ثابت سینه زنی و عزا داری هستی

از ده روز قبل محرم پیرهن و شالت مشکی شده

با سینه ی فراخ و شانه های بالا جواب التماس دعا رو با محتاجیم به دعا میدی و صداتو صاف می کنی و میگی ما نوکر حسینیم

هر شب پنج شنبه تا اخر صفر هیات عزا داری و...

خوب تا اینجا خدا اجرت بده

حالا بعدش رو نمی گیرم

می دونی حسینی بودن با مشروب خوردن منافات داره

و میری می خوری روز بعد صفر مثل گوساله به مرتع رسیده طناب پاره می کنی و نمی چری که ...نه !لگد کوب می کنی پایمال می کنی

همون مزرعه ایمانی که خودت شخم زدی ؛بذر پاشیدی  فصل دروش که میشه کلاغهای لامصبو می فرستی سراغش

همینو نمی فهمم

د- همین همین قسمتشو که مرام حسینو نگرفتی

که حسین برات مجوز صادر نکرد بری خلقو ازار بدی

که  سال به سال با زن و بچه ت تا سر کوچه نری و هفته ای هفت روز کباب بلونبونی با اراذل اوباش مثلا رفیق

همینو نمی فهمم کجای مکتب حسین نوشته می تونی نماز نخونی اما مهر داغ رو پیشونیت بچسبونی که منم اره

همین که رخت عزات با لباس ریا عوض میشه

همین که خودتو حسینی جلوه بدی و ضد حسینی ظاهر بشی

همین که نه دلت خدایی باشه و نه جونت

سر مردم شیره بمالی و از خرج زن و بچه ت بزنی و پیه تن خودت و رفیق های نا رفیقت کنی دلم می سوزه

چرا نگرفتی مرام حسینو

مکتب حسین رو نخوندی

ولله حسین به گریه و سینه زنی ها و عز و جز ها و زیارت های عاشورایی تو دل خوش نیست

مارک حسینی داشتن و پیشانی بند یا حسین بستن کافی نیست

می دونی حسین قیام کرد که اخلاق زنده بمونه که ضد اخلاقیات بمیره که شجاعت و شهامت و رشادت معنی بشه 

حسین قیام کرد که بگه آقا لباس تزویر بر تن حسینیان نمیاد که مقتل خونی کمه که چرا حواست نیست چرا تن به شهادت داده؟ چگونه مردنش رو داری شبیه خونی می کنی ...

من نمی فهمم جواز بد بندگیتو از کدوم حسینیه گرفتی و اتیش می سوزونی و مذهب را بد جلوه میدی و حسین را دستاویز قرار دادی

اما حسینی که می می شناسم فراتر از فهم دنیوی و ناقص من و ماست

لطفا جوازتو پاره کن و یه نگاه دیگه به اسطوره ی جمیع خصایل نیکو نگاه کن

 

این مطلب توسط محراب عبوسی بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (1)