فراموش کردم
رتبه کلی: 450


درباره من
یشتر داستانهای اجتماعی می نویسم
بگذارید حرفهایم را آنطور که دلم می خواهد بنویسم نه آنطور که دیکته می شود .
حرفهایم نه ابهام دارد و نه ایهام .ساده می نویسم ساده بخوان
با تشکرات قبلی و قلبی : فرامرزی
ف.فرامرزی (anima )    

شبیه دیروز

درج شده در تاریخ ۹۳/۰۴/۳۰ ساعت 09:33 بازدید کل: 65 بازدید امروز: 65
 
 
مادر ...آی مادر کجایی تو؟

 

خسته ام 

وا مانده ام 

بی پناه و دلشکسته ام 

مادرم بگو در چه حالی تو؟

حال من آه ه ه...حال من!خوب است 

خوب 

دلم از چند جایی شکسته است 

بند می خورد دوباره 

نه.مرهم نمی خواهم 

کرک و پرم ریخته است 

زیر چرخ دنده های زمانه 

خرد و خمیر گشته ام 

از خطوط فقر بارها گذشته ام 

غول اعتیاد را ذله کرده ام 

شاخ های فلاکت دیو حیات را شکسته ام 

از دم تیغ بی عفتی قسر در رفته ام 

ای ی ی فرزند جای گلایه نیست 

زخم ها خورد ه ام 

هنوز نمرد ه ام 

زند ه ام 

خسته از سور بالماسکه ام 

اما هنوز از پا نیفتاده ام 

: مادر 

من تشنه ی اندکی محبت مردانه ام 

گرسنه ی صداقت پدرانه ام 

یتیم بی مهریش شدم 

من...نه ...پدر

آخ ...وای ...آه 

گویی پدر یتیم تر از من است او از صفای دل 

وفای تن ؛ندای حق ؛سوی دیده ....بی پدر شده 

در چنگ هوس بی دست و پا تر است 

آلوده ی خفت است 

اسیر ذلت است 

با منقل  و وافور آشنا تر است 

دور گیلاس سالها مگس شده 

او یتیم تر از من است 

مادر دست نوازشت را بر سرش بکش 

او مستحق تر است

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۳/۰۴/۳۰ - ۰۹:۴۵
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)