فراموش کردم
رتبه کلی: 450


درباره من
یشتر داستانهای اجتماعی می نویسم
بگذارید حرفهایم را آنطور که دلم می خواهد بنویسم نه آنطور که دیکته می شود .
حرفهایم نه ابهام دارد و نه ایهام .ساده می نویسم ساده بخوان
با تشکرات قبلی و قلبی : فرامرزی
ف.فرامرزی (anima )    

والفجر

درج شده در تاریخ ۹۳/۰۳/۳۰ ساعت 09:58 بازدید کل: 65 بازدید امروز: 65
 

 

به نرمه ی سحر گاهی نسیم؛ پر می شوم از رایحه ی دلفریب یاس ...

ناز فرحبخش گلبرگهای سرخ رز !

به جیک جیک مستانه ی گنجشککان بازیگوش

شاخه ی زیتون به ساقه ی انجیر و مویه ی تاک گره می خورد: "و التین و الزیتون "

قالین حیات با گل آرایی زمین و سخاوت آسمان بر پهنه ی هستی گسترده می شود

بوریای مندرس  نومیدی زیر دست و پای کاوشگران اهداف متعالی بندگی به هیبت کوه و دره؛ آرایه ی دلها می شود و تذهیب روانها .

در ساختار شکنی شوریدگیهای شبانه ؛بر ناصیه ی اهل معرفت "یاسین "دمیده می شود

بر دل اهالی فعل ؛لاحول و لا قوه الا بالله"

و بر اهالی فسق و فجور "تبت یدا ابی لهب "نواخته می شود

به ناز ژاله ی سپیده ؛صورتگر اسرار دستان جویای روزی را به دستان شفق می سپارد.

نگاه اهالی معرفت را به شعاع نور می دوزد

و بر امتداد نگاه اهالی شقاوت جاده ی نور ترسیم می کند از شعاع سپید "فبای آلاء ربکما تکذبان ؟!

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۳/۰۳/۳۰ - ۰۹:۵۸
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)