فراموش کردم
رتبه کلی: 450


درباره من
یشتر داستانهای اجتماعی می نویسم
بگذارید حرفهایم را آنطور که دلم می خواهد بنویسم نه آنطور که دیکته می شود .
حرفهایم نه ابهام دارد و نه ایهام .ساده می نویسم ساده بخوان
با تشکرات قبلی و قلبی : فرامرزی
ف.فرامرزی (anima )    

شب زده

درج شده در تاریخ ۹۳/۰۳/۲۴ ساعت 09:29 بازدید کل: 54 بازدید امروز: 54
 

دربدر تاریکی شبانه ؛دردمند ناله ی  یاخته های درون ؛خواب زده وآه کشان شحنه ی بی دشنه ی      کوچه پس کوچه های تاریکی در جستجوی سارق تندرستی؛غبار کوی دلداگی را توتیای چشم می کند و راح روح

 

کلبه ی احساس را با سنگ های کاخ ی مرمرین؛ به آرامش ویلای ساحلی؛ به ابهت  ارگ پادشاهی؛ به صلابت دژهای یونانی به صفای خانه ای روستایی علم می کند.

شیرازه ی از هم گسسته ی افکارش را به جوالدوز لامروت بی التفاتی هم کیشان بخیه می زند و در پرتو عشق فرزندی فروغ جاودان می یابد.

اصل و فرع قانون حیاتش به اشارتهای اهالی دل و به نوازشهای سفیران مهر و خدایان معرفت بر دفتر سفید عقل ؛به تذهیب قلم شوق ردیف می شود ...

به سرخی فلق؛ لبخند محوی لبهای تب دارش را زینت می دهد.

 بیراهه های آفتابی به یخچالهای قطبین منتهی می شود امشب.

آسمان شب  همرنگ آتش  زیر خاکستر ؛گویی به فصلهای مهیج کتاب زندگی رسیده و شرح اعجازی را به درازای عمر کیهان در نگاه پر ابهامش هجا هجا پژواک می شود .

و او...احساس به نظم درآمده اش را پای میز پوکر می بازد

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۳/۰۳/۲۴ - ۰۹:۳۷
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)