فراموش کردم
اعضای انجمن(414) صفحه اصلی انجمن
جستجوی انجمن
کاظم احمدی (afk123 )    

یئتیم ائیواز - Yetim Eyvaz

منبع : http://www.kulis.az/xeber_%3Cb%3E%3Cb%3EYetim_Eyva
درج شده در تاریخ ۹۳/۰۳/۱۸ ساعت 08:55 بازدید کل: 88 بازدید امروز: 30
 

 

سالها قبل دکلمه شعری را شنیدم که نه اسمی از شعر میدانستم و نه از شاعر آن، ولی صدای شاعر و خود شعر به قدری برایم دلچسب بود که دنبال آن بروم. بعد ها شعرهای دیگری از این شاعر شنیدم و خواندم و بیشتر با نام"یئتیم ائیواز یا عیوض" آشنا شدم ولی متاسفانه فقط در حد اسم بود. تا اینکه مدتی پیش در یکی از سایتهای آزربایجانی یک مصاحبه هر چند ناقص با این شاعر را پیدا کردم و به کمک یکی از دوستان به فارسی ترجمه کرده و در مطلبی قرار میدهم و امیدوارم دوستان حداقل از شعرهای این شاعر لذت ببرند.

ائیواز

ائیواز برای معرفی خود میگوید:

در سال 1952 در منطقه " دوه چی"(Dəvəçi) به دنیا آمدم. و در مدرسه  ی شماره یک " جعفر جبارلی" (CəfərCabbarlı) در منطقه ی Siyəzən درس خواندم.10 سال بعد به خدمت جنگ رفتم. 21 سال رانند ه بوده ام و از روسیه گرفته، همه ی جای دنیا را گشته ام. خدای بزرگ به من نعمت صدا را ارزانی داشت و تقدیرم چنان رقم خورد که خواننده شوم ولی بعد از عمل صدایم را از دست دادم

از چهارده سالگی شعر میگویم و نزدیک به چهار هزار شعر و غزل سروده ام.کتابی با عنوان یاز – یاغیش از من به چاپ رسیده و 2-3 تا آلبوم موسیقی  دارم. همه ی اینها را لطف دوستان دانسته و شکر گذار خدا هستم.

 

ائیواز به خاطر برنامه های تلویزیونی مانند" توی اولسون"(Toy olsun) میگوید: "علاقه ای به تلویزیون ندارم والا همین لحظه در آن حضور پیدا میکردم"

چرا؟

طرف 80 سال دارد و آمده در این برنامه که من میخواهم ازدواج کنم،آخه یک پایت لب گور است، بنشین و کمی فکر کن، اگر اینجا آذربایجان است من نمیتوانم همچنین چیزی را قبول کنم،اگر تو میتوانی این کار را بکنی خب برو و انجام بده. من بی پرده حرف میزنم. من دارم برای مرگ آماده میشوم .قلبم به خاطر درد آذربایجان دارد منفجر میشود، تازگی ها مد شده که میگویند " 20 درصد خاکمان اشغال شده است" میگویم آخر 54.36 درصدش اشغال است میگویم "بورچالی" گویچه" " ایروان" دربند... "، اینها را به حساب نمی آورید؟ شخصی به من گفت که" شاعر، به زودی خاک از دست رفته مان را باز میگردانیم" گفتم مگر اشغال شده ها فقط هفت منطقه است؟...

من درQalaaltınزندگی میکنم ولی سودای خاک از دست رفته را دارم، ارمنی  هرگز به من خاکم را بازنخواهد داد این من هستم که آن را به بهایش پس گرفتنی ام. جنگی باشد من اولین داوطلبش خواهم بود.به خاک پدرم قسم اگر اولین داوطلب نباشم مرد نیستم. در باکو 14 هزار ارمنی زندگی میکند ولی درایروان برای قرار دادن در Qırmızıkitab (کتاب سرخ)به غیر از 2هزار اسیر هیچ آذربایجانی دیگری نمی یابم.آنها هم آنجا زیر ستم هستند، اینها مادرم را به گریه می اندازد. من دوست دوران سربازی مرحوم"الف حاجی اف "(Əlif Hacıyevin) هستم با او برادری کرده ام. برادر 29 ساله ام را از دست داده ام این درد مرا آتش نزد ولی "الف" در خوجالی جان مرا آتش زد.چون که او مرد بود، او هم میتوانست برای خودش شادی و سرور برپا کند و کام خود را بگیرد. نمی توانم بپذیرم اینها را. قانون اینها برای من پذرفتنی نیست برای من قانون راستی و درستی بیاورید. اگر میخواهی سرم را بزنی با مردانگی بزن. من به خاطر این مردم تا پای مرگ هم میروم،

 

چه شد که معروف شدید؟

با یک شعری با اسم "یاغیش" (باران) مشهور شدم، توسط دوست مرحومم شیرعلی معلم. من در گاراژ با او 9 سال رانندگی کرده ام بعد ها از آنجا  رفتم. از رفتنم 25 سال میگذشت و  در Qalaaltınزیر درخت نشسته بودم دیدم که یک ماشین مرسدس  داخل شد و پرسید " یتیم اینجاست؟"

انگشت به دهان گفتم، آره خودش است این شیرعلی است.بچه ها هم من را به اسم "یتیم" نمیشناسند ولی در گاراژ همه من را "یتیم" میشناختند و مرا "یتیم" صدا میکردند.

برگشتم گفتم: آی شیرعلی!

 او هم برگشت و گفت " چیه؟"  گفتم " یتیم منم" گفت که " برو دنبال کارت...یتیم که این شکلی نبود" گفتم " بیا بیا اینجا ، این منم،در فلان گاراژ رانندگی کرده ایم...". او هم جلو آمد و همدیگر را بغل کرده بوسیدیم. همانجا نشستیم برای غذا خودرن، خانمی هم همراهش آمده بود، کمی بعد باران شروع به باریدن کرد،یک قطره.. دو قطره.. سه قطره...گفتم "شیرعلی غذا خیس میشود بلند شو برویم داخل" رفتیم داخل  نشستیم، پنجره را باز کردیم، دختر برگشت گفت: " تا به حال به بوی خاک فکر کرده ای؟"

ناگهان یادم افتاد که 30 سال قبل دقیقا همین ماجرا برای من اتفاق افتاده.دقیقا سال 1975  دختری را که میخواستم را دزدیدم و آوردمشQalaaltına .بارانی زیباتر از این میبارید دختر برگشت گفت" برویم داخل ماشین، باران میبارد.گفتم که "کجا فرار میکنی؟ ما نان را مثل خمیر خورده ایم".30 سال برای من به عقب برگشت بلند شدم و در عرض 23 دقیقه شعر یاغیش را نوشتم.آوردم گذاشتم روی میز.

خانم در دلش خواند و شروع کرد به گریه کردن. شیرعلی گفت " چه نوشته ای؟ خانم گریه میکنه؟" گفتم " شعر نوشته ام"  ... گفت " پس خودت بلند بخوان".من هم خواندم. صدایم را با گوشی اش ضبط کرد، بعد ها آن را پخش کردند در تمام آذربایجان، در اینترنت گذاشتند و من کم کم مشهور شدم.

یاغیش یاغیر

منی گؤر نه گونه سالدی محبت

کیشیلیک

 

منبع:

http://www.kulis.az/xeber_%3Cb%3E%3Cb%3EYetim_Eyvaz:_%E2%80%9CM%C9%99ni_in%C9%99k__989.html

 

این مطلب توسط سعید کریمی. بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۳/۰۳/۱۹ - ۱۵:۵۷
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات