فراموش کردم
رتبه کلی: 2061


درباره من



















یغمــــا
یغمــــا
سکوتــــ
سکوتــــ
نمیدانمـــ...
کمی بغض کن شاید تو ندانی برا چیست! ولی من میدانم خندیدم به سایه افکارم در انعکاس نور جبر از حس گنگی که راه فراری از من ندارد و چه غریبانه در حصار وجودی خطرناک که مرا در خویش گرفته بود ضجه میزدم به راستی چه زیباست ابهام در دنیا با این تناقض ه...
تاریخ درج: ۹۳/۰۲/۰۲ - ۲۲:۰۰ 31 نظر , 18 بازدید
بختکـــ...
قرص خواب آور در نهایت بی خوابی آرامش رویایی به چشمات میده که سیاهی خواب رو ترجیح میدی به دنیای رنگی یه خواب راحت تو سکوت مطلق دنیا فارغ از فکرای سخیف بیداری با ریتم ملایم چنگی روی شیشه خط بزن به همه چیز!!! توی خوابم آدمای سرزمین لی لی پوت راحتم ن...
تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۲۴ - ۲۲:۱۶ 72 نظر , 50 بازدید
ı.کسیـ اینجا لب بستهــ... کمیـ بیجا خستهـı.
کسی اینجا لب بسته کمی بیجا خسته شبی با هر هجا شکسته هنوز پابرجا نشسته خسته ترین خسته ی خسته اغلب که نه که تماما گم شده ای در لجن واری رقص نور جیره خورانی که حتی با زندگی کردن هم مشکل دارند. و میخواهی از هم بدری تمام روزهای سنگین و...
تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۰۶ - ۱۱:۲۳ 66 نظر , 52 بازدید
لیدوکائین , t2-10 , استفراغــــ...
چقدر زور زدی تا همه چیزمان را درموال خانه جا نگذاریم برادر غافل ازاینکه ما خود راهم جا گذاشته ایم درهمان جای بی نام ونشان که گفتن نامش هم تاوان دارد امشب کمی از آن جا گذاشته های دیروز و امروزم را آوردم برای تو برای من برای هیچ کس یک منِ تنها با یک...
تاریخ درج: ۹۲/۱۱/۳۰ - ۲۱:۵۹ 64 نظر , 57 بازدید
جایی برا هیچ کس...هیچ چیز
در این گذر ثانیه ها کنار من نخواهی بودای شعر دگر تسلای دردم نخواهی بود؟روز تولدم رسید و چه هدیه میخواهم...!هدیه که نه فقط بگو توهم خواهی بود؟ خاطرات چرکینمو مرور میکنم تا زخماش یادم نره آخه میدونی این روزا سرم خیلی خلوت شده خیلی: ان...
تاریخ درج: ۹۲/۱۰/۲۹ - ۱۸:۲۵ 43 نظر , 62 بازدید
مادرد!
مادرد!
باختمـــ...
باختمـــ...
زیر پاییز , تویــ بارانـ...
من معنی انتظار را می فهممسر سختی روزگار را می فهممپاییز تو از سرم زیاد است,ببار!چون تلخی این بهار را می فهمم زیر پاییز , توی باران یه روز پاییزی سرد با یه بارون نم نم همین کافیه که احساس دلتنگی کنی و حس قدم زدن بهت دست میده با یه سیگار که تو تاریکی شب تنها نو...
تاریخ درج: ۹۲/۰۸/۲۸ - ۲۳:۵۶ 52 نظر , 212 بازدید
یهــ حســ خوبـــ...
امشب میخوام بنویسم ولی نمی دونم از کجا شروع کنم یعنی در واقع نمی دونم داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همه روزای تکراری زندگیم چشامو باز کردم تیغو تو دستای خودم دیدم یه جور حس ترس تمام وجودمو تسخیر کرده بود لرزه به تمام عضلاتم افتاده بود ولی ترس و لرزم از مرگ نبود ترس...
تاریخ درج: ۹۲/۰۸/۱۰ - ۰۰:۱۹ 49 نظر , 190 بازدید
برایــ تو کهــ میدانیـــ.....
برای تو که میدانی آنقدر خصوصی که وحشت کنی.... ببین فلانی فکر نمیکنم خدایی که من دارم برای کار ندانسته ای آدمی را مجازات کند اگر غیر این باشد دیگر بعد از این میتوانی مرا کافر بنامی. چون دیگر اعتقادی ندارم. خدایی که برای خود ساختی فکر نمیکنی انتظار بیش از حدی را از آن...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۲۸ - ۲۲:۵۳ 28 نظر , 173 بازدید
غروبــــ...
غروبــــ...
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات پایگاه خبری تحلیلی ثمره نیوز www.samarehnews.ir
کاربران آنلاین (0)