فراموش کردم
رتبه کلی: 4131


درباره من
Supernova (Nebula )    
آلبوم: Nebula
   
عنوان: یادگاری : )
یادگاری : )
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ: بازدید کل: 398 بازدید امروز: 1

این تصویر توسط میثم عظیمی. بررسی شده است.
توضیحات:
جهان قابل رویت حدود 15 میلیارد سال سن دارد.در آغاز،همه ی محتوای امروز جهان از جمله تمام فضای درون آن،در نقطه ای بی اندازه کوچک،شاید به قدر نوک سوزنی،تکیده شده بود.
این تکینگی در حدی باورنکردنی چگال،و در حدی غیرقابل تصور داغ بود
(دست کم 10 بتوان 29 یا اینکه بهتر است بگوییم 100،000،000،000،000،000،000،000،000،000 درجه ;)

سپس این نقطه،طی رویدادی که مه بانگ یا انفجار بزرگ نامیده میشود فرو پاشید و شروع به پخش شدن کرد،این رویداد دارای عنوانی فریب دهنده است !
چرا که در واقع هرگز انفجاری رخ نداد،بلکه تنها جهان تکیده در [خویش] و هر چه که با آن بود،ناگهان با سرعتی زیاد منبسط گشت.



آنچه که پس از آن رخ میدهد
بستگی به اندازه ی ستاره دارد.
ستاره های کوچک در این مرحله ناپایدار میشوند،طبقات بیرونی خود را بیرون پاشیده،کهکشان را با اتم های سبک جدیدی که ساخته اند بارور می کنند و از خود بازمانده ای بنام کوتوله ی سپید برجای می گذارند.

اما

ستاره ی غول پیکر
به فروپاشی و انقباض ادامه میدهد،داغ تر و داغ تر می شود و هسته های عناصر سنگین تر و سنگین تری ایجاد می کند،تا وقتی که ارام ارام هسته های اهن ایجاد شوند.هسته های اهن مانند عناصر سبک تر هم جوشی نمی کنند.پس هنگامی که میزانی بحرانی از اهن انباشته شد،[قلب ستاره]بر اثر گرانش به چیزی که ستاره ی نوترونی نامیده میشود فرو میشکند و موج پدید آمده از ان موجب انفجاری مهیب در طبقات بیرونی ستاره می شود که ما ان را [ ابر نو اختر ] می نامیم.

(26سده عقب تر،زمان لائوتسه.نخستین فصل کتاب تائوته چینگ)
تائویی که بر زبان آید ، حقیقت ازلی نیست
زیرا تائو بزرگ تر از آن است که نامی پذیرد.
آسمان و زمین نیز از چیزی بی نام زاده شدند،
اما پس از آن نام ها بودند که مادر دیگر چیزها شدند.
ما در اندیشه ی نامیدن اشیا مانده ایم و
نمی دانیم که این ها همه سایه های جسمی لطیف اند.
وقتی می توان به ان دست یافت که فراتر از نام ها بنگریم.
این دو چشمه از یک آب خورند،
راز آلود و ژرف،چه آن بی نام و چه این همه ی نام ها.
و در ژرف ترین و رازآلود ترین اعماق ان،
دروازه ایست به حقیقت راستین.







هر نفس اینجا چو تیغی باشدت/هر دمی اینجا دریغی باشدت
اه باشد،درد باشد،سوز هم/روز و شب باشد،نه شب نه روز هم
از بن هر موی این کس نه به تیغ/میچکد خون می نگارد ای دریغ
آتشی باشد فسرده مرد این/یا یخی بس سوخته از درد این
مرد حیران چون رسد این جایگاه/در تحیر مانده و گم کرده راه
هرچ زد توحید بر جانش رقم/جمله گم گردد ازو گم نیز هم
گر بدو گویند مستی یا نه ای/نیستی گویی که هستی یا نه ای
در میانی یا برونی از میان/برکناری یا نهانی یا عیان
فانی ای یا باقی ای یا هر دوی/یا نه ای هر دو توی یا نه توی
گوید اصلا می ندانم چیز من/وان ندانم هم ندانم نیز هم
عاشقم اما ندانم بر کی ام/نه مسلمانم نه کافر،پس چی ام
لیکن از عشقم ندارم آگهی/هم دلی پر عشق دارم هم تهی



پیش از اینکه بتوانم جبار یا دب اکبر را پیدا کنم غرق در هراس شده بودم
وحشت طوری بر من چیره شده بود که به پشت برگشتم و صورتم را زیر بالش پنهان کردم
همه ی ستارگانی(افکار)که میدیدم همه و همه تنها جز یک کهکشان (انسان)بودند
حدود یک صد میلیارد کهکشان در کیهان وجود دارد
و در هر کدام شاید یک صد میلیارد ستاره در حال نورافشانی باشند
همه ی اینها در فضایی چنان عظیم زندگی میکنند که من نمیتوانم تصور کنم


ستارگان می میرند
منفجر میشوند
دوباره آرام آرام جمع میشوند
و اتم های درونشان در دما ها و فشار های فوق العاده ای می شکافند و دوباره باهم ادغام میشوند.

خورشید ما نیز سرانجام خواهد مرد
و با فروشکستن قلبش زمین را مانند تکه ای زغال گداخته خواهد سوزاند
در حالی که ریزه ها و خرده هایش را به هیچستان سرد و تابدار فضا-زمان قی میکند.




(آسمان شب تباه شده بود.من هرگز نمیتوانستم دوباره در آن بنگرم.)اشک های آرام و ممتد دخترکی نوجوان و سرخورده بالش را خیس کرد
هنگامی که با این قول معروف از استون واینبرگ روبرو شدم که
هر چقدر کیهان بیش تر قابل فهم به نظر برسد به همان اندازه بی معنی تر به نظر خواهد رسید
در مرداب عفن و گجسته ی پوچ گرایی او غرق شدم.هرگاه سعی میکردم درباره ی آن چه که در دوردست کیهان یا در اعماق اتم ها رخ میدهد بیاندیشم ، پوچی نمور و سردی وجود مرا پر میکرد.پس تنها کاری که از من برمی آمد
نیاندیشیدن به این موضوعات بود.
اما پس از آن راهی یافتم تا.....: )


از وجودم میگریزی در عدم
در عدم من شاهم و صاحب علم
مریما بنگر که نقش مشکلم
هم هلالم هم خیال اندر دلم
***
ای دل رفته ز جا باز میا
به فنا ساز و در این ساز میا
روح را عالم ارواح به است
قالب از روح بپرداز بیا
اندر آبی که بدو زنده شد آب
خویش را آب درانداز بیا
آخر عشق به از اول اوست
تو از آخر سوی آغاز میا
بشنو آواز روان ها ز عدم
چو عدم هیچ به آواز میا
راز کاواز دهد راز نماند
مده آواز تو ای راز بیا












 
درج شده در تاریخ ۹۵/۰۹/۰۵ ساعت 16:26
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
تبلیغات

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (3)