فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 2313


درباره من
یه خردادی هیچ وقت پشت سرشو نگاه نمیکنه چون طاقت دیدن غش و ضعف کردن خاطر خواهاشو نداره : )) رساله ناهید السجایا - اون یکی جلدش - صفحه قبلی - خط بالاییش

اینم بگم ....خوش به حال دوستام چون خیییلی باحالم
پسرا موجوات شادی هستن..
                          پسـرا موجـوداتِ شــادی هستـن؛ چـــــــرا ؟؟                        1 - اسم فامیلیشـو...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۲۸ - ۱۰:۳۷ ( 28 نظر , 119 بازدید )
چرا ناهید خانوم به مدت دو سه هفته نبوده است؟؟
بچه ها یکی از بچه های پرستاری رو تو خوابگاه کشتن... ما هم که تحت تدابیر شدید امنیتی بودیم  و نتمون هم قطع بود...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۲۸ - ۱۰:۲۴ ( 12 نظر , 121 بازدید )
سلام
من اومدم دوستان...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۲۸ - ۱۰:۱۸ ( 12 نظر , 76 بازدید )
یه دوست پسر هم نداریم
یه دوست پسر هم نداریم . . . . . . . . . . هیچی بابا فقط خواستم پسرای سایت بدونن موقعیت رو از دست ندن.......
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۲۸ ( 26 نظر , 146 بازدید )
ای کاش
کاش  ازدواج هم مثل انتخابات بود چند تا نامزد توسط مامانم تائید صلاحیت  می‌شدندمیومدن از هنرها و برنامه هاشون می‌گفتن... بعد منم سر  فرصت ، با بصیرت و آگاهی‌ همسرمو انتخاب می‌کردمو هر ۴ سال یه بار حماسه ای  دیگر می آفریدم ))))))))))...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۲۳ ( 7 نظر , 93 بازدید )
سکوت لدفا...
از آزادی سوار تاکسی شدم تا صادقیه میگم چقدر  شد?میگه1000تومنمیگم همش دو قدم راهه 1000تومن!!میگه اینطوری قدم  برداری شلوارت پاره میشه !!!...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۲۰ ( 5 نظر , 98 بازدید )
والللا
یکی از چالش های بزرگی که در کودکی درگیرش بودم این بود که  چه جوری "فریبرز عرب‌نیا" و "ابوالفضل پور‌عرب" رو از هم تفکیک  کنم!))))))))))))...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۱۸ ( 3 نظر , 80 بازدید )
من سر راهیم ...میدونم
چند  وقت پیش حس کمبود محبت داشتمرفتم ی کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو  مامانمسرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم !مامانم زد تو سرم گفت  از بسکه میری... تو اون اینترنت بی صاحاببرو توالت فرشامو کثیف کردی ..بابام که داشت اخبار نیگا می کردخواهر کوچیکم هم داشت از خوشحالیبالا&nb...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۱۶ ( 10 نظر , 103 بازدید )
من و حبه ی انگور
در خونه رو میزدن!دخدر داییم ۴ سالشه!جواب داد : کیه!؟زن همسایه مون پشت در به شوخی گفت: منم منم مادرتون!من رفتم در رو باز  کردم, بنده خدا میخواس سکته کنه!گفت : ببخشید مادرتون هستن؟ گفتم : نع ، فقط من  و حبه انگور هستیم...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۱۴ ( 3 نظر , 85 بازدید )
من یه همچین اوجوبه ایم
یه بار تو برگه امتحانم انقدر چرت وپرت  نوشتم...که به جرم توهین به شعور استاد به کمیته انضباطی معرفی شدم...
تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۲ - ۱۹:۱۳ ( 1 نظر , 87 بازدید )
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات سایت و اپلیکیشن آموزش زبان انگلیسی urg.ir
کاربران آنلاین (0)