فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 10706


درباره من
سلام مجتبی قربانی هستم
از گچساران
دانشجوی الکترتکنیک (برق صنعتی)
این پست رو به افتخار اولین مرد زندگیم میزارم
<3 این پست رو به افتخار اولین مرد زندگیم میزارم . . . . . . . . . . . وقتی بچه بودم منو میزاشتی رو دلت و ازم میپرسیدی قلب بابا کیه ؟ منم با صدای بچگونه میگفتم : من ! ازم میپرسیدی جیگر بابا کیه ؟ میگفتم من ! و باز میپرسیدی چشم بابا کیه ؟ میگفتم : من ! اون موقع ها درک نم...
تاریخ درج: ۹۳/۰۷/۲۲ - ۱۶:۵۶ 2 نظر , 27 بازدید
با تو هستم سهراب
با تـو هـســتم سهـــراب تو کـه گـفتی گـل شـبدر چـه کـم از لاله ی قـرمـز دارد؟" راسـت می گــویی تـو چـه تفــاوت دارد قـفـس تنگ دلـــم ، خـــالی از کـــس باشـد یا به قــــول تـو پـر از ناکـــــس و کـــرکـــس باشــــد ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۷/۱۷ - ۲۰:۰۹ 5 نظر , 34 بازدید
.طناب دار رو انداختن دور گردنش
ـ...طناب دار رو انداختن دور گردنش , داشت میخندیدبهش گفتن : چرا داری میخندی ؟گفت : از اینجا چشمم به مامانم افتاد , داره گریه میکنه یاد بچگی هام افتادم...یاد حرف مامانم که همیشه بهم میگفت:هر وقت تو میخندی ، غم و غصه هامو فراموش میکنم الانم دارم میخندم تا مامان...
تاریخ درج: ۹۳/۰۷/۰۶ - ۲۱:۱۱ 2 نظر , 72 بازدید
توی قرآن خوانده ام
توی قرآن خوانده ام
مادر
چمدونش را بسته بودیم، با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ... گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!" گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۷/۰۵ - ۰۱:۵۷ 1 نظر , 51 بازدید
گوش کن ..... گوش کن تا برایت از زندگی ثریا بگویم......
گوش کن ..... گوش کن تا برایت از زندگی ثریا بگویم...... دخترکی روستایی که به جرم دختر بودنش به جرم مادر بودنش ، به جرم گناه نا کرده اش سنگسار شد....... ثریا اینجا زمین است، اینجا خیلی وقت است مردانگی مرده......اینجا دختر که باشی با احساساتت بازی میکنند و اگر تن به خواسته هایشان ندهی انگ فاحشه بودن ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۶/۲۳ - ۱۳:۴۵ 10 نظر , 62 بازدید
کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟
کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟ کوچه های خاکی و باهم دویدن هایمانشور و شوق خنده ی بی اختیار من کجاست؟ کاهگل ها عطر دفترهای کاهی داشتندخاک باران خورده ی ایل و تبار من کجاست؟ کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟ ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۶/۲۲ - ۱۲:۲۶ 2 نظر , 25 بازدید
سلام
سلام به اون عزیزی که فاصله ها باهاش دارم تو دفتر خاطره هام خاطره ها باهاش دارم آرزوی دیدن اون صورت زیباشو دارم آخر حرفمم اینه هرجا باشه دوسش دارم ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۶/۱۹ - ۱۸:۵۵ 0 نظر , 44 بازدید
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
کاربران آنلاین (1)