فراموش کردم
رتبه کلی: 3758


درباره من
جریان (Bime-Omr )    

میروم بی خیال خنده ی شهر

درج شده در تاریخ ۹۶/۱۲/۱۴ ساعت 19:07 بازدید کل: 38 بازدید امروز: 35
 

گاه یک دکتر عاشقت شده است

کار دکتر همیشه هم طب نیست !

مثل یک مار مست در الکل ...

حال و روزم زیاد جالب نیست !

 

چشم هایش شبیه سگ پاکند

بد بد هم که میشود خوب است

او شبیه من آدم است اما

جنس خاکش عجیب مرغوب است

 

او قرار است زیر پای من

بشکند کافی است اراده کنم

من قرار است عقده هایم را

سر قربانی ام پیاده کنم

 

آخرین پرده که تمام بشود

یکه از هرچه نقش خواهم خورد

بعد از این اعتراف او حتمن

قرص آرام بخش خواهم خورد

 

زندگی شبیه فیلم وسترن است

پر صحنه های جنجالی ست

بس که پایان هر دویل مردم

حفره حفره درون من خالی ست

 

گاه مثل یدک کشی خسته

می کشم لفظ سخت بانو را

می خرم از حراجی تجریش

زندگیٍ به شرط چاقو را

 

گاه یک ناشناس می خواهد

همه ی هستی تو باشد و نیست

چشم هایت چقدر رنگ عسل

روزهایت چقدر خرمگسی ست

 

عشق ها با شماره ی کمرت

چشم ها به حساب بانکی توست

رابطه های رنگی و کوتاه

شکل شلوارهای پانکی توست

 

باید از اینکه آفتی شده ام

به رگ و ریشه هام سم بزنم

میروم بی خیال خنده ی شهر

با درختان کمی قدم بزنم


گرچه دکتر هم ازمن عاجز شد

درد من درد دکتر و طب نیست

فکر کن هرچه گفتم هذیان بود

حال و روزم زیاد جالب نیست !

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۷/۰۵/۱۱ - ۱۹:۰۶
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات