فراموش کردم
رتبه کلی: 3758


درباره من
آیینه ای در برابر آیینه ات می گذارم
تا با تو
ابدیتی بسازم
جانای (Bime-Omr )    

جانلی

درج شده در تاریخ ۹۹/۰۶/۲۶ ساعت 10:14 بازدید کل: 32 بازدید امروز: 32
 

 

ای آنکه از وجود و عدم در گذشته ای 

از خطه ی خیال گذر می کنی نکن

 

ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست

ما را خراب و زیر و زبر می کنی... نکن

 

 

وقتی بوی سحرگاهی و نمناک اقیانوسی که هرگز نرفته ام به مشامم می رسد و بوی خاکی که سالها تکه های دلم را بر زیر و زبر این خاک دفن کرده ام از یادم می رود مجبورم عذر بخواهم از دنیا 

عذر بخواهم از خود دنیا تا برای خود دنیا لعنت بفرستم 

از اینکه معادلات زندگی را یا خیلی خیلی زود یا خیلی خیلی دیر تغییر می دهد طوری زمینگیرت می کند که چاره ات فقط ریختن باشد هی جمع کنی عمارت کنی و آخر روز تمام چینشهایت را با دستان خودت ویران کنی و جالبترش اینجاست که فقط خودت شاهد این ویرانی باشی

هر روز صبح سبز شوی و هر شب پدر منطقی افکارت داس تاراج بردارد و بر گلوی مبینای دلت بگذارد و تمام ...

 

می دانی خواننده ! 

وقتی کسی آنقدر دوستت دارد که از دنیا نترسی پس نترس تمام قوانین و معادلات این دنیای پیر این عجوزه این جادوگر عادت ها ساختگی هست 

مگر نه این است که پدرم روضه ی رضوان را به دو گندوم فروخت ؟ مگر نه این است که زلیخا با تمام بی آبرویی ( به اصطلاح مردم نادان ) به مقامی والاتر از یوسف برگزیده رسید ؟ مگر نه این است که هر چیزی که مولوی داشت در راه همین راه بی پایان تاراج شد؟ و اگر با گوش جان بشنویم هنوز هم صدایی را در لابه لای زندگی روز مره گی خودمان خواهیم شنید که مست و رقصان می گوید : 

 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ...

 

آیا کسی هست که بیشتر از خودش باورش داشته باشی؟ اگر چنین کسی را یافتید برقصید مست کنید بر رویش هرازگاهی عصبی شوید و در آغوشش گم شوید این تمام زندگیست ..

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۹/۰۶/۲۶ - ۱۰:۱۵
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (2)