فراموش کردم
رتبه کلی: 3758


درباره من
از همه دور می شوم
نقطه ی کور می شوم
زنده به گور می شوم
باز مقابلم تویی
Yildiz (Bime-Omr )    

آخرین دیدار استاد شهریار که منتظر پری بود , و نیامد

درج شده در تاریخ ۹۹/۰۲/۱۵ ساعت 20:11 بازدید کل: 32 بازدید امروز: 32
 

 

وه چه تاریخی ترین شب می گذارد عمر من

تا که طوفانی ترین یادی بماند یادگار

تیره طوفانی که گر بر کوهساران بگذرد

باز نگذارد به جز خاکستری از کوهسار

در پناه شب امید آخرین دیدار هست

پایدار ای صبح و ما را در پناه شب گذار

ای سحر امشب خدا را پرده از رخ وامگیر

وامگیر این آخرین امیدم از دیدار یار

غرقه ی غرقاب و دارم دست و پایی می زنم

بی فروغ از هر کران و نا امید از هر کنار

گه به جانم آتش تحمیل تسلیم و رضاست

گه به مغزم برق فکر انتقام و انتحار

داشت بر سر می زد از جوش و جنونم موج خون

سر به سوی آسمان شد ناگهم بی اختیار

کای به میعاد کتاب خود به مضطرین مجیب

بیش از این است انتظار اضطراب و اضطرار؟

ناگهم اغمایی و سیری و رویایی شگفت

واشدم چشم و ستون صبر دیدم استوار

گویی از دنیای دیگر گفته بودندم به گوش

شرط برد عاقبت را باخت باید این قمار

آخرین بانگ خروس از طرف باغی شد بلند

در جگر گاهم خلنده خنجری بود آبدار

فرصت یک بار دیدن نیز با این دست باخت

طالعم این پاکباز بدقمار بدبیار

آسمان دیدار آخر نیز کرد از من دریغ

تا کند سوز و گدازم سکه یی کامل عیار

صبح با چشمی دریده گفت دیگر جیم شو

کز الف اینجا به گوش آویزه سازد چوب دار

نیشخند صبح بی انصاف گویی صاعقه است

آخرین امیدم از وی خرمنی شد تار و مار

سر فکندم پیش و رفتم رو به سوی سرنوشت

ورد آهم دمبدم: " ای روزگار ای روزگار"

کم کم آن عشق مجازم چون جنین شد بار دل

روح از آن یک چند چون آبستنانم در ویار

تا که عشقی آسمانی زاد از آن دل چون مسیح

کز دم روح القدس می داشتندش باردار

.

.

.

 

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۹/۰۲/۲۸ - ۲۰:۲۴
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات