فراموش کردم
رتبه کلی: 77


درباره من
123
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگ...
تاریخ درج: ۹۸/۱۰/۱۵ - ۱۳:۲۱ 7 نظر , 43 بازدید
همای مست مست
همای مست مست
123
123
123
123
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
کاربران آنلاین (0)