فراموش کردم
اعضای انجمن(461) ارتباط با مدیریت انجمن طریقه آپلود عکس ، فیلم وموسیقی میانالی از نگاهی متفاوت طریقه قرار دادن موسیقی و کلیپ در مطلب
جستجوی انجمن
ونوسVENUS (AHURA )    

ونوس و آدنیس

درج شده در تاریخ ۸۹/۰۴/۲۴ ساعت 23:22 بازدید کل: 1472 بازدید امروز: 100
 

این داستان ماجرای عشق «آفرودیته»الهه هوسباز عشق و جمال، با «آدونیس» شکارچی جوان و زیبای کوه های لبنان است، ونوس یا همان آفرودیته که جذاب ترین الهه آسمان است، در اینجا به جای عشق آفرینی خود به دام عشق می افتد و برای اولین بار شکارچی زیبا خود شکار می شود.

آدونیس بنا به روایت «اوویدیوس» شاعر بزرگ لاتین،هم پسر و هم نواده «کیئور» پادشاه قبرس بود.این پادشاه مردی زیبا و آراسته و بسیار موقر و شریف بود،بدین جهت «میرا» دختر زیبای هوسباز و آتشین مزاج او که عشق گناهکارانه ای از وی در دل داشت امید آنرا که پدرش حاضر به هم خوابگی با وی شود را نداشت و در عین حال به هیچ قیمت نمی توانست از این خواهش دل صرف نظر کند بدین جهت حیله ای اندیشید ویک نیمه شب، با استفاده از تاریکی کاخ وارد اتاق خواب پدر شد و خویش را به جای ملکه مادر خویش جا زد و با شاه هم بستر شد ،و پیش از آنکه سپیده صبح بدمد از بستر عشق بیرون آمد و به اطاق خود رفت .

با این همه بعد از مدتی رازش کمابیش از پرده بیرون افتاد زیرا از شب هم خوابگی باردار شده بود ، برای فرار از خشم پدر و رسوائی خود به عربستان گریخت و در آنجا بود که آدونیس را بدنیا آورد. آدونیس پسری به زیبایی قرص آفتاب بود،و آنقدر خوشگل که چون پا به بلوغ گذاشت از دست دختران اطراف سر به بیابان نهاد و به طور فراری تا «بیبلوس» شهر معروف فینیقیه در نزدیک بیروت کنونی رفت،و چون شکارچی زبردستی بود به کوه های لبنان پناه برده و هفته های متوالی در آنجا سرگرم شکار شد.

یکروز آدونیس در گرماگرم شکار افکنی ،ناگهان زنی جوان و نیمه برهنه را در برابر خود یافت ،زیباترین زنی که به عمر دیده بود و البته حق داشت زیرا این زن، عشق آفرین بزرگ آسمان «ونوس» دختر خدای خدایان بود که جمال او خدایان را نیز به شور و شر افکنده و در بزم آسمانی آنان آتش افروزی کرده بود ، ولی در اینجا ونوس شهر آشوب و عشق آفرین خود برای اولین بار به دام عشق افتاد زیرا«اروس» پسر شیطان و بازی گوش او که به فرمان مادرش دلهای کسان را آماج تیر می کرد و آنها را به عشق هم وا می داشت ، از راه شیطنت خود مادرش را آماج تیر کرد و باعث شد عشق این جوان زیبا دل الهه عشق آفرین را به تپش در آورد.

ازاینجا ماجرای پرهیجان شیرین عشق بازی الهه عشق و زیبایی ،باجوانی از خاک نشینان که نمی دانست زیبایی او کدام زنی را اسیر وی کرده و کدام تنی را در آغوش وی افکنده است آغاز شد و این ماجرا چنان ونوس را غرق در عشق و هوس کرد که روزهای دراز اصلا ً پای وی به آسمان نرسید.این غیبت ممتد و بی سابقه ، خدایان عاشق پیشه را که یکی از آنان شوهر وی بود و دیگران همه در نهان دل بدام عشقش داشتند نگران کرد و به کنجکاوی برانگیخت و در نتیجه «مریخ»خدای جنگ که فاسق رسمی زهره بود و عربده جوئی و چاقوکشی او دیگران را از نزدیکی علنی با الهه هوسباز آسمان باز می داشت به جریان این قضیه پی برد و تصمیم گرفت داغ این پسرک زمینی را به دل ونوس بگذارد.

یک روز آدونیس که ساعتی از ونوس دور شده بود تا به شکار بپردازد ،گراز زیبا و چالاکی را در برابر خویش یافت ، وچهارنعل دنبال او به تاخت در آمد، گراز و اسب مسافتی دراز در دل کوه و جنگل پیمودند تا به کنار رودخانه ای رسیدند و ایستادند، و در آنجا بود که ناگهان گراز به صورت مریخ در آمد و با نیروی خدائی خود آدونیس را بر زمین کوفت و سینه اش را از هم بدرید.

ونوس در دنبال جای پای اسب ،خود را به آنجا رسانید و محبوبش را مرده یافت و در کنارش دسته ای از گلهای وحشی زیبا را دید که از جای قطره های خون آدونیس سر بر زده بود،و آنرا از آن پس گل « فراموشم مکن »نامیدند. این همان گل کوچک آبی رنگی است که در اواسط بهار در کوهستانهای ایران می روید.

ونوس تن آدونیس را به صورت گل شقایق در آورد و خودش به آسمان رفت تا از پدر خویش تقاضا کند که دوباره آدونیس را زنده کند از همان وقت نیز در خوابگاه خود را به روی مریخ بست و عربده جوئی های این خدای پر شر و شور این در را به روی او نگشود اما ونوس این بار با رقیبی دیگر مواجه شد.

بدین ترتیب که آدونیس مثل همه مردگان بعد از مرگ به دیار تاریک زیر زمین رفت که «پرسفونه» ملکه زیبای دیار خاموشی به همراه شوهرش «هادس» خدای دوزخ ،فرمانروایان آن بودند.پرسفونه خواهر زاده خدای خدایان و زنی بسیار زیبا بود، و ماجرای عشق هادس به او و دزدیدن وی از یک چمنزار و بردنش به زیر زمین خود از داستان های شیرین افسانه خدایان یونان است.

این ملکه دیار خاموشان به شوهرش وفادار بود ولی دیدار آدونیس تاب از کف او برد و وی را بی اختیار به آغوش این جوان ماهرو افکند،به طوری که چون خدای خدایان بر اثر بی تابی های و تقاضاهای ونوس بالاخره رضا داد که آدونیس دوباره زنده شود ،پرسفونه هر دو پا را دریک کفش کرد و گفت هرکس دیگری را بخواهید پس می دهم ولی این پسرک زیبا را پس نمی دهم.بالاخره خدای خدایان دور از چشم شوهران ونوس و پرسفونه ، با این دو الهه عاشق پیشه مجلسی آراست و طرفین موافقت کردند که نیمی از سال را آدونیس در روی زمین مال ونوس و نیمی دیگرش را در زیر زمین مال پرسفونه باشد.

از آن پس رودی را که آدونیس بنا به افسانه های یونانی در کنار آن کشته شده بود رود آدونیس نام نهادند و هرسال یک بار دختران و پسران بیشمار به کنار این رود می رفتند و تا صبح در نور مشعل ها پایکوبی می کردند و سرود می خواندند و روز بعد را تا غروب مستانه در کنار هم می خفتند و عقیده آنان این بود که در این روز، امواج رودخانه به رنگ خون آدونیس در می آیند و قرمز می شوند.دختران تازه عاشق یونانی و رومی برای اینکه دل ونوس را به خود نرم کنند در معبد او وی را به آدونیس قسم می دادند و برای این جوان زیبا ارمغان می آوردند وقربانی می کردند.

آثار باستانی از یونان و روم کهن پراز حجاریها و مجسمه ها و تابلوها و موزائیک های مربوط به این ماجراست . در حمام های معروف تیتوس در روم ،و در خانه های متعدد پمپئی هنوز نقاشیهای مختلف از آدونیس می توان دید، در عالم هنر رنسانس به بعد به خصوص از تابلوهای تیسین ،روبنس ،پرودون،البان،مجسمه معروفی از میکل آنژ، تابلو مشهور پوسن، و سری مجسمه های کار«کانووا» نام برد که تمام داستان ونوس و آدونیس را حجاری کرده است.

 

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۸۹/۰۴/۲۴ - ۲۳:۲۲
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (5)