فراموش کردم
رتبه کلی: 63
پسندیدن 5 دنبال کردن 1350

درباره من
سلام دوستان
متاهل هستم 45 ساله دارای 3 فرزند اهل میانه ساکن تهران

ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای ...! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۷/۲۷ - ۱۰:۳۱ 10 نظر , 38 بازدید
روزی ملا ملانصرالدین به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود
روزی ملانصرالدین به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست. ملا ملانصرالدین سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟ ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۶/۱۴ - ۱۲:۵۹ 20 نظر , 51 بازدید
یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند.
یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند. موقع گشتن به دنبال آن یکگورخر پیدا می کند. به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۶/۱۳ - ۱۲:۳۱ 11 نظر , 40 بازدید
روزی ملا ملانصرالدین از بازار یک گوسفند خرید
روزی ملانصرالدین از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد. ملانصرالدین به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده استدزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۱۸ - ۰۹:۲۶ 15 نظر , 290 بازدید
روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود
روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ ملا گفت نردبان می فروشم!باغبان گفت : در باغ من نردبان می فروشی؟ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم. ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۱۴ - ۰۹:۵۲ 13 نظر , 191 بازدید
روزی ملا به حمام رفته بود
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟ملا گفت : بیست تومان.حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۱۲ - ۱۰:۱۴ 18 نظر , 153 بازدید
روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست
روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!ملا گفت: لیوانی آب بده!دخترک پاسخ داد: نداریم!ملا پرسید: مادرت کجاست:دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه این...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۱۱ - ۱۶:۰۱ 11 نظر , 135 بازدید
روزی ملا نصرالدین به مجلس میهمانی رفته بود
روزی ملا نصرالدین به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد! ملا نصرالدین به خانه رفت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت این بار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند! ملا نصرالدی...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۰۷ - ۰۹:۱۷ 18 نظر , 166 بازدید
ملانصرالدین در بالای منبر گفت :
ملا نصرالدین در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردمبلند شدند جز یک نفر. ملا نصرالدین به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟ آن مردگفت : نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۰۶ - ۱۷:۵۰ 20 نظر , 194 بازدید
روزی ملا از گورستان عبور می کرد
روزی ملانصرالدین از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است! ملانصرالدین با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۰۶ - ۱۱:۱۶ 20 نظر , 149 بازدید
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بودکه ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد.ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدان...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۰۳ - ۱۴:۴۹ 16 نظر , 175 بازدید
یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد
یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟ ملا نصرالدین گفت : درست همین جا که ایستاده ای؟ اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد. ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۵/۰۲ - ۱۷:۲۸ 14 نظر , 182 بازدید
یک روز ملانصرالدین به گرمابه رفته بود
یک روز ملانصرالدین به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی باخودآورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست تخم بگذارد باید مخارج حمام دیگران را بپرد...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۲۸ - ۱۵:۰۵ 8 نظر , 51 بازدید
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادمدوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدمکه بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۲۴ - ۱۰:۴۸ 22 نظر , 195 بازدید
در نزدیکی ده ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.
در نزدیکی ده ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی،ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی !ملا قبول کرد.شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۲۳ - ۱۲:۰۸ 14 نظر , 181 بازدید
ملا نصرالدین در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود،
ملانصرالدین در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یک بالش را می کند. مگس کمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می کند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنید گوش او کر می شود! &nb...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۲۱ - ۱۶:۱۹ 14 نظر , 154 بازدید
طلب بخشش ملانصرالدین از الاغ :))
جمعی در میدان بزرگ ده بر سر ماجرائی حقیر دعوا می کردند و دشنه و خنجر از چپ و راست بر همدیگر حوالت می نمودند. در گوشه ی میدان الاغی بایستاده و خاموش در هیاهوی آنان می نگریست. ملانصرالدین به آرامی سر در گوش الاغ برد و گفت: ای الاغ عزیز اینان را ببخشایید که نام خود بر شما نهاده اند!!! &nb...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۲۰ - ۱۲:۰۲ 7 نظر , 81 بازدید
شخصی از ملانصرالدین پرسید:
شخصی از ملانصرالدین پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملانصرالدین بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۱۹ - ۱۶:۲۶ 7 نظر , 70 بازدید
ملا نصرالدین خود را از دست طلبکاران به مردن می زند،
ملا نصرالدین خود را از دست طلبکاران به مردن می زند، او را شستشو داده کفن می کنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان می برند تا دفن کنند اما تشییع کنندگان راه قبرستان را گم می کنند و هر چه می گردند موفق نمی شوند به یافتن راه قبرستان ... ملا که طاقت خنگی آن ها را نداشت از میان تابوت بل...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۱۹ - ۱۳:۰۳ 19 نظر , 202 بازدید
زن ملا ملانصرالدین به عقل خود خیلی می نازید
زن ملانصرالدین به عقل خود خیلی می نازید : و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می کرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۱۹ - ۱۱:۲۷ 11 نظر , 199 بازدید
خوب باشیم و خویی کنیم
وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند در زندگی ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۰۵ - ۱۴:۰۲ 16 نظر , 110 بازدید
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد: و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی ??? ملا نصرالدین گفت: ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۴/۰۱ - ۰۹:۳۹ 35 نظر , 305 بازدید
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن. دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.! فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من ج...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۳۰ - ۱۴:۱۵ 13 نظر , 79 بازدید
روزی ملانصرالدین از همسایه اش که مردی دانشمند بود...
ملانصرالدین از همسایه اش که مردی دانشمند بود و ستاره شناسی میکرد پرسید فلانی مرا می شناسی؟ مرد گفت: نه! ملا نصرالدین گفت: تو که همسایه ات را نمی شناسی چطور می خواهی ستارگان را بشناسی؟! ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۲۹ - ۰۹:۴۸ 18 نظر , 191 بازدید
شبی ملانصرالدین خواب دید که کسی 10دینار به او می دهد
شبی ملانصرالدین خواب دید که : کسی10دینار به او می دهد، اما او اصرار می کند که 50 دینار بدهد که عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان 10 دینار را بده، قبول دارم.» ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۱۷ - ۰۹:۰۴ 13 نظر , 198 بازدید
ملا نصرالدین عمامه بزرگی بر سر گذاشته بود ؛
ملانصرالدین عمامه بزرگی بر سر گذاشته بود ؛ مرد بیسوادی به نزد وی رفت و کاغذی به او داد و تقاضا کرد آنرا برایش بخواند. ملا گفت خواندن نمیدانم ، مرد مزبور با تعجب به سرا پای او نگریست و گفت:- اگر خواندن بلد نیستی پس عمامه به این بزرگی را برای چه بر سرت گذاشته ای؟ملا بلافاصله عمامه را از سر خو...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۱۲ - ۱۱:۲۳ 20 نظر , 219 بازدید
ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که :
ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.؟؟؟؟ ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۱۲ - ۱۰:۳۴ 13 نظر , 208 بازدید
الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه :))
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۰۸ - ۱۰:۰۱ 12 نظر , 207 بازدید
مردی که خیال می کرد دانشمند است
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد: یک روز رو به ملانصرالدین کرد و گفت: خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند درصورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم. ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟ د...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۰۸ - ۰۹:۳۰ 14 نظر , 261 بازدید
یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملانصرالدین بگذارد
یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملانصرالدین بگذارد: او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟ ملا گفت : درست همین جا که ایستاده ای؟ اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد. ...
تاریخ درج: ۹۵/۰۳/۰۶ - ۱۱:۱۰ 14 نظر , 174 بازدید
ثبت نام بیمه تامین اجتماعی برای کارگران ساختمانی چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات ایستا برنز+تصاویر (با تخفیف 10%) خلاصه ای از فعالیت ورزشی جانباز70 درصد میانه ای حاج اسدالله عظیمی به جرم مردمی بودن به دار سیاست می کشندش !