همانطور که مستحضر هستید مدتی است که بخشی با عنوان "آذربایجان حاققیندا" در این سایت ایجاد شده است که به مسائل فرهنگی ، اجتماعی ، تاریخی و ... درباره آذربایجان می پردازد. در این مدت کوتاه مطالب این بخش به یکی از مطالب پر نظر و پر بازدید سایت مبدل گشته است.هر چند که در ابتدای فعالیت این بخش و در اولین پست با وضع قوانینی خط مشی خود را که اعتلای فرهنگ ناب و نام آذربایجان عزیز است را اعلام کرده و راه خود را از هرگونه جریانات سیاسی جدا کردیم اما ناخود آگاه بوجود آمدن برخی مسائل باعث بروز تنش بین برخی از اعضای سایت شد که باعث دو دستگی و موضع گیری این دو گروه در مقابل هم گردید.طوری که با ارسال یک مطلب درباره آذربایجان گروه مخالف که اکثر و عمدتا از روی نا آگاهی به مسائل قومی و ملی بود چندین مطلب را در واکنش به آن ارسال می نمود.اما پافشاری و اسرار این عده برای ادامه راه باعث شد تا برای روشن شدن موضوع مواردی مطرح شود.
روی سخن با کسانی ست که با تکیه بر اعقاید ملی گرایی افراطی مواضعی را اتخاذ می کنند که ایشان را می توان به دو دسته تقسیم کرد :
گروه اول : اکثریتی متشکل از همشهریان و هم قومی های ترک زبان ما هستند که با این که شکی در ترک بودن خود ندارند اما از سوی دیگر با اندیشه ای باطل احساس می کنند که از نژاد آریایی و از نسل کوروش و داریوش و همنژاد با هموطنان فارس زبان هستند.که بهتر است برای روشن شدن ماجرا بدانند که:
در دوران حکومت پهلوی که آثار آن هنوز هم باقی است ناجوانمردانه ترین ضربه ها بر شخصیت ترکان ایران وارد آمد. در طول حکومت 53 ساله رضا خان و فرزند او ترکان ایرانی از هر نوع توهین و تحقیری در امان نبودند و امروزه هم گویی کلمه ترک کابوسی است که بر سینه جوانان آذربایجان و جوانان ترک دیگر نقاط کشور سنگینی می کند.ترک ستیزی از زمان سقوط حکومت قاجار آغاز شد و توسط روشنفکران نژاد پرستی چون محمود افشار (بنیانگذار بنیاد افشار) و احمد کسروی (کسی که تئوری زبان آذری را تقدیم رضا خان کرد ) به اجرا درآمد که همگی از مواجب بگیران حکومت پهلوی بودند. تئوری کسروی بر این اساس بود ، چون اهالی چهار روستا در اطراف مرند و قره داغ ترک نیستن دلیلی شد بر اینکه ساکنان اصلی و بومی آذربایجان ترک نیستند . ولی حتی اهالی آن روستا هم به زبان تاتی و تالشی تکلم می کردند ولی کسروی با اصرار همه آنها را آذری نامید .
حکومت نژاد پرست و شوونیزم پهلوی بر اساس تئوری یک کشور ، یک ملت ، یک زبان با نادیده گرفتن حقوق سایر اقوام غیر فارس سعی در نابودی تاریخ و فرهنگ ایشان و از جمله ترکان آذربایجان و بزرگ نمائی عظمت ایران باستان و به عرش اعلا ء بردن زبان فارسی داشت.
موارد زیر از نمونه های اقدامات شوونیزم ها برای نابودی دیگر ملت ها در دوران پهلوی می باشد : • سوادآموزي به زبان هاي غير فارسي ممنوع شد. • حتي سخن گفتن به اين زبان ها نيز در مواردي با محدوديت مواجه گشت. • چاپ و نشر کتاب هاي غير فارسي در رسانه هاي جمعي ممنوع شد. • انواع تحقيرها و توهين ها عليه ملت هاي غير فارس شروع شد. • موسيقي ملت هاي غير فارس با محدوديت هاي فراوان مواجه گشت. • تاريخ ملت هاي مختلف تحريف شد و ترک و عرب را نيز اقوام مهاجم غير ايراني و عامل عقب ماندگي ايران معرفي کردند. • با تئوري هاي مختلف سعي در تحقير تاريخ و زبان اين ملت ها برآمدند. • مبداء تاريخ را به زمان هخامنشيان تغيير دادند و تمدن هاي قبل و بعد از آن را کمرنگ تر و تحريف کردند. • اقدام به بزرگنمايي و جعل تاريخ تمدن پارس و آريايي کردند. • از لحاظ اقتصادي توجه به مناطق غيرفارس کمتر شد. • اقدام به تغيير اسامي شهرهاي غيرفارس کردند. • انديشه برتري قوم فارس را با برچسب هاي مختلف تجزيه طلبي و کمونيست بودن و جاسوس بيگانه بودن و غيره مورد انواع اذيت ها و تهديدها قرار دادند. • با فرستادن مسئولين دولتي فارس به مناطق غيرفارس، سعي در کنترل اين مناطق داشتند. • با فرستادن سپاهيان دانش فارس زبان به مناطق غيرفارس زبان و بالعکس، سعي در استحاله قومي داشتند. • مهاجرت هاي اجباري جهت تغيير بافت عمومي ايران را حمايت مي کردند. • سعي در تغيير ترکيب بومي نيروهاي نظامي هر منطقه داشتند. • به سرکوب هاي خونين مناطق مختلفي نظير آذربايجان ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان پرداختند. • انواع کتب و نوشته هاي ضدملت ها، نظير شاهنامه را ترويج و تبليغ کردند. • سعي در شناساندن کشور ايران بعنوان سرزمين پارس يا پرشيا بعنوان موطن فارس زبانان داشتند. • نامگذاري غيرفارسي بر روي کودکان را سخت و حتي غيرممکن مي کردند. • با تقسيم بندي ها و نامگذاري هاي متفاوت مناطق غيرفارس نظير آذربايجان ( به آذربايجان غربي و شرقي و زنجان و همدان و اراک و امروزه اردبيل و قزوين ) و عربستان ( به خوزستان)، سعي در نابودي نام ملت هاي غيرفارس داشتند. • ملت هاي مختلف ايراني غيرفارس را قوم، قبيله، عشيره، خرده فرهنگ و اقليت ناميدند. • زبان هاي غيرفارسي را لهجه و گويش ناميدند. • به اختلاف داخلي بين اقوام دامن زدند. • ارتباط ملت هاي غيرفارس با همزبانان خود در ماوراي مرزهاي ايران را با انواع تهديدها مواجه کردند. • آماري مخدوش از جمعيت ملت هاي غيرفارسي اعلام کردند. • و دهها ظلم و جنايت ديگر.
حال با توجه به مطالب بالا این سوال مطرح می شود که آیا دم به دم کپی پیست کردن و تکرار اعقاید ملی گرایی افراطی و ترویج آن که چیزی جز اهانت و پشت کردن به تاریخ و فرهنگ خود نیست! وطن پرستی محسوب می شود؟و دفاع از حق و حقوق خود که در قانون اساسی درج گردیده قومگرایی محسوب می شود؟
گروه دوم : تعداد اندکی هستند که آگاهانه با تکیه براعقاید پان ایرانیستی سعی در تکرار اعقاید شوونیزمی تاریخ گذشته به اصطلاح روشنفکرانی چون محمودافشار، احمدکسروي، تقي اراني و ... دارند که باید خدمت اینها عرض شود که اگر احمد کسروی می دانست که رساله ی 56 صفحه ای او منجر به اتحاد ایرانیان نمی شود و باعث جدایی آذربایجان در 84 سال پیش از خاک ایران خواهد شد 560 صفحه در رد ادعاهای پوچ خود می نوشت همانگونه که در کتاب "روشنفکران آذری و اصالت قومی و ملی" از علی مرشدی زاد اینگونه آمده است!
روزنامه طنين ترکيه در يکي از شماره هاي خود (ترکيه و ترکان در ادبيات کنوني ايران؛ کسروي يکي از نثرنويسان مفرط) به قلم «احمد رسمي يارار» اگرچه کسروي را دانشمندي نامدار برشمرده، اما هواداري وي از نژاد ايرانيان و تلاش براي پاک کردن ايران از ترکان را بر او خرده گرفته است.
که کسروی در مقاله ای تحت عنوان ما و همسایگان در پاسخ مي آورد؛ «من هيچ گاه نخواسته ام ترک ها از ايران بيرون روند. هيچ گاه نگفته ام در ايران ترک نيست. آنچه من گفته ام و خواسته ام اين بوده که زبان هاي گوناگون که در ايران سخن رانده مي شود، از ترکي و عربي و ارمني و آشوري، و نيم زبان هاي استان ها (گيلکي و سمناني و سرخه يي و سدهي و کردي و لري و شوشتري و مانند اينها) از ميان رود و همگي ايرانيان داراي يک زبان (که زبان فارسي است) باشند. اين بوده خواسته من و در اين راه بود که کوشيده ام.»
مراد از بیان این حقایق هم نه تنها ایجاد شکاف بین اقلیت های قومی و دامن زدن به اختلافات قومی نبوده است بلکه افشای حقیقتی است که 80 سال و اندی است که پنهان ماده و ملت ما را به کجراه برده است! پان فارسیسمی وجود دارد که حسابش از ملت فارس و انبوه روشنفکران دموکرات و انساندوست فارس جداست.خطاب به دوستانی است که نا دانسته به اندیشه پان آرائیسمی می پیوندند ، پان آریائیسمی که هر تهمتی به غیر خود می زند و لحن کلامشان مانند رفتار ارباب با رعیت است.
و آخر سخن اینکه : اگر ایران را دوست داریم اگر آذربایجان را دوست داریم بهتر است که از گزند عقاید شوونیزمی پان فارسیسمی دوری کرده و حق و حقوق فراموش شده خود همچون آموزش به زبان مادری را مطالبه کنیم چون با درک حقایقی که در بالا مطرح شد فکر نکنم که دیگر نیازی به ارسال مطالب پشت سر همی درباره کوروش و داریوش و ایران باستان باشد که در اینصورت خیانت به ملت خود و پشت کردن به فرهنگ خود خواهد بود. |